gototopgototop



فصلنامه شماره 64 بهار 1392

حلول بهار، نمايشگاه تمام عيار از قدرت لايزال پروردگار، فصل رويش گياهان و حركت زلال جويباران و زنده شدن درختان و شكوفه باران شدن شاخساران و ريزش نم‌نم باران

و ترنّم نواي دلنشين مرغان نغمه‌خوان هر يك براي ما آدميان علاوه بر طراوت و نشاطي كه به ارمغان مي‌آورند پيام‌هاي ارزنده و آموزنده و سازنده‌اي در بر دارند. خوشا دلي كه سليم و هشيار و بصري كه بصير و بيدار باشد و متنبّه از اين همه هشدار.

با خود گفتم در اين مقال كم و كوتاه چه گفته شود كه صاحبدلان را خوش آيد و مقبول نظر افتد. ديدم كه استاد سخن در نهايت فصاحت به برخي از آنچه در انديشه دارم به نيكي و مهارت اشاره نموده از اينرو مهار كلام را با خضوع تمام به وي سپردم.

تن آدمي شريف است به جان آدميّت******* نه همين لباس زيباست نشان آدميّت

اگر آدمي به چشم است و دهان و گوش و بيني ****** چه ميان نقش ديوار، ميان آدميّت

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت******* حيوان خبر ندارد ز جهان آدميّت

به حقيقت آدمي باش وگرنه مرغ باشد ****** كه همان سخن بگويد به زبان آدميّت

طيران مرغ ديدي تو ز پاي‌بند شهوت ******* بدر آي تا ببيني طيران آدميّت

مگر آدمي نبودي كه اسير ديو ماندي ******** كه فرشته ره ندارد به مكان آدميّت

اگر اين درنده خويي ز طبيعتت بميرد ***** همه عمر زنده باشي به روان آدميّت

رسد آدمي بجايي كه بجز خدا نبيند ******** بنگر كه تا چه حدّ است مكان آدميّت

كلام سعدي اگرچه زيبا و دلنشين است امّا همه‌ي كلام نيست و دور از انصاف و وجدان است كه ما نعمت‌ها را ببينيم و از مزاياي آن برخوردار باشيم امّا ولي نعمت خود را فراموش كنيم، ياد مي‌كنيم از واسطه‌ي نزول بركات حجّت دوران محبوب منتظر امام ثاني عشر كه خداي رحمان فرجش را عاجل و عموم مؤمنان را به زيارت حضرتش نائل گرداند. آمين يا ربّ العالمين

دل خود كشيده‌ام نقش جمال يار را ******** پيشه‌ي خود نموده‌ام حالت انتظار را

سوزم و سازم از غمش روز و شبان به خون دل ******* تا كه مگر ببينم آن طرّه‌ي مشكبار را

چشم اميد دوختن در ره وصل تا به كي ******** برده شرار هجر او از كفم اختيار را

سوختگان خويش را كن نظر عنايتي ******** مرهمي از كرم بنه اين دل داغدار را

اميد آن داريم همه‌ي عزيزاني كه در سراسر ميهن اسلامي پرچم خدمتگزاري صادقانه و عاشقانه در صندوق‌هاي قرض‌الحسنه و مؤسّسات خيريّه را به دست گرفته‌اند در اين سال جديد همچنان سالم و سرافراز و مصمّم پي‌گير اهداف بلند الهي و انساني خويش باشند انشاء الله

موفّق باشيد

دانش مديريت

درآمد

ميزان موفقيّت و اثربخشي سازمان‌ها و مديران آنها در فعّاليّت‌هاي مختلف به توانايي آنان در جمع‌آوري اطّلاعات و سازماندهي، توزيع، پردازش و كنترل آنها بستگي زيادي دارد. از اين رهگذر آنان بايد اطّلاعات مورد نياز خود را به دست آورده و در اختيار مديران و مسئولات بخش‌هاي گوناگون قرار دهند.

گردآوري اطّلاعات و كسب اخبار

در مسائل مختلف، در مديريت علوي از اهمّيّت و جايگاه ويژه‌اي برخوردار بود. حضرت علي عليه السلام همواره براي كسب اختبار و جمع‌آوري اطّلاعات مأموران ويژه‌اي را به صورت ناشناس به نقاط مختلف مي‌فرستاد تا اطّلاعات و اخبار لازم را از عملكرد كارگزاران، امنيّت داخلي و تحرّكات نظامي جمع‌آوري كرده و در اختيار آن حضرت قرار دهند.

متون تاريخي موجود نشان مي‌دهد كه حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام از تشكيلاتي كارآمد و دقيق برخوردار بوده است. يكي از اين شواهد نامه‌هايي است كه آن حضرت به كارگزاران خويش نوشته است. دقّت در اين نامه‌ها اين حقيقت را نشان مي‌دهد كه آن حضرت همواره عدّه‌اي را در جايگاه مأمور اطّلاعاتي در نقاط مختلف معيّن مي‌كرد تا اطّلاعات لازم را جمع‌آوري نموده در اختيارش قرار دهند. از جمله‌ي اين نامه‌ها، نامه‌اي است كه به يكي از كارگزاران خويش نوشته است: بخشي از آن نامه چنين است:

(فَإِذَا أنْتَ فِيمَا رُقِّيَ إِلَيَّ عَنْكَ لا تَدَعُ لِهَوَاكَ انْقِيَاداً وَ لا تُبْقِي لِآخِرَتِكَ عَتَاداً)؛( نهج‌البلاغه‌ي فيض،خطبه‌ي71)

حال به من خبر دادند كه تو در پيروي از هوي و هوس فروگذار نمي‌كني و براي آخرتت چيزي باقي نمي‌گذاري...

مشورت و نظرخواهي

با توجّه به وسعت موضوعات و پيچيدگي مسائل و نيز گستردگي اطّلاعات، مدير به تنهايي قادر به بررسي و شناخت همه‌ي مسائل و به دست آوردن همه‌ي اطّلاعات لازم در يك مسأله و شناسايي جوانب مختلف آن نيست و در نتيجه نمي‌توان تصميم‌گيري منطقي و درستي از او انتظار داشت. مشورت و نظرخواهي از ديگران به‌منظور دستيابي به اهداف سازمان از مسائلي است كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام بر اهمّيّت و ضرورت آن تأكيد كرده و در برخي از سخنان خويش ضرورت آن را متذكّر شده و از استبداد و خودرأيي به شدّت نهي كرده است:

(مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا)؛( نهج‌البلاغه‌ي فيض ،حكمت161)

كسي كه استبداد و خودرأي باشد هلاك شود و كسي كه با مردان[با تجربه] به مشورت نشيند در عقل‌‌هاي آنان شريك شود.

امير مؤمنان عليه السلام به‌منظور تبيين جايگاه مشورت، آثار و فوايد متعدّد نظرخواهي از ديگران را مطرح كرده است كه برخي از آنها عبارتند از: بهره‌برداري از درخشش افكار ديگران، جلوگيري از نابودي، شناسايي خطاها، دستيابي به راهكارهاي مناسب و پيشگيري از پشيماني.

بديهي است نظرخواهي از هر كس نمي‌تواند مفيد و واجد موفقيّت باشد. بر اين اساس اميرالمؤمنين عليه السلام ويژگي‌ها و خصوصيّات زير را شرايط طرف مشورت مطرح كرده است:

خداترسي، خردمندي و عقل، تجربه و تخصّص در موضوع مورد مشورت، راستگويي و پرهيز از دروغ، بخيل نبودن، داشتن شجاعت و حريص نبودن.

حضرت علي عليه السلام با وجود آنكه از انديشه‌ي كامل خدادادي بهره‌مند بود، به طوري كه اين موهبت الهي او را از مشورت و نظرخواهي بي‌نياز مي‌كرد در كارهاي مختلف با ديگران به رايزني و مشورت مي‌پرداخت.

ذكر اين نكته ضروري است كه مشورت و رايزني با ديگران بدان معنا نيست كه تصميم‌گيري بايد طبق نظر افرادي صورت پذيرد كه با آنان مشورت مي‌شود. اميرالمؤمنين عليه السلام خطاب به ابن عباس يكي از مشاوران خود مي‌فرمايد:

(لَكَ أنْ تُشِيرَ عَلَيَّ وَ أرَي فَإِنْ عَصَيْتُكَ فَأطِعْنِي)؛( نهج‌البلاغه‌ي فيض ،حكمت321)

تو حق داري نظر مشورتي خود را به من بگويي و من[درباره‌ي آن] مي‌انديشم؛ پس اگر خلاف نظر تو تصميم گرفتم بايد از من اطاعت كني.

استفاده از تجربه

استفاده و بهره‌گيري مناسب از تجارت ديگران مي‌تواند اطّلاعات بسيار ارزشمندي را در اختيار مديران قرار دهد تا از اين تجربه‌ها در تصميم‌گيري‌هاي خود استفاده كنند. هرگاه كسي از تجربه‌ها و يافته‌هاي خود و ديگران به صورت صحيح و مناسب بهره گيرد ميزان اشتباه در تصميم‌گيري‌هاي او كاهش يافته و تصميمات وي از ارزش و اعتبار بيشتري برخوردار خواهند شد.

اميرالمؤمنين علي عليه السلام ضمن تأكيد بر حفظ تجربه‌ها و استفاده‌ي بهينه از آنها يكي از آثار مثبت آن را موفقيّت در دستيابي به اهداف مورد نظر ذكر كرده و مي‌فرمايد: «آن كس كه تجربه‌ها را حفظ كند و به موقع از آنها بهره گيرد كارهايش به نتيجه‌ي صحيح رسد».

در روايات ديگري از آن حضرت به اين نكته نيز اشاره شده است كه ميزان تجربه‌ي هر فرد بر قوّت و اثربخشي كارهاي او تأثير فراواني دارد؛ زيرا در اين صورت دست انسان در انتخاب بهترين و مناسب‌ترين راه حل و گزينه باز است و ضريب اشتباهات به نحو محسوسي پايين خواهد آمد. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين‌باره مي‌فرمايد:

(ثمَرَة التَّجربة حُسن الاِختيار)؛( نهج‌البلاغه‌ي فيض ،حديث5426)

ثمره‌ي تجربه، گزينش نيكوست.

اصولاً به هر ميزان كه اندوخته‌ي تجربه‌ي فرد بيشتر باشد توانمندي وي در شناخت مسائل مختلف و پيدا كردن راه حلّ مناسب براي حلّ مشكلات بيشتر و در نتيجه رأي و نظر او ارزشمندتر و مقبولتر خواهد بود. حضرت علي عليه السلام فرمود:

(رأي الرّجل علي قدر تجربته)؛( نهج‌البلاغه‌ي فيض ،حديث3082)

انديشه و نظر هر فرد به اندازه‌ي تجربه‌ي اوست.

توكّل

توكّل يكي از مباحث اساسي در مديريت اسلامي است كه در روايات نقل شده از حضرت علي عليه السلام نيز مورد تأكيد قرار گرفته است. توكّل عبارت است از: اعتماد و اتّكا بر خداوند متعال در تمام كارها، تكيه بر اراده‌ي او با اعتقاد به اينكه پروردگار عالم آفريننده ي سبب‌ها و مسلّط بر آنهاست و سبب‌ها با اراده‌ي او به سببيّت كامل مي‌شوند و تأثير مي‌گذارند.

توكّل در جايگاه يكي از عوامل ارزشي در همه‌ي مسائل مديريتي تأثيرگذار است؛ ولي تأثير آن در تصميم‌گيري نمود و بروز بيشتر دارد، توكّل بر خداوند متعال هنگام تصميم‌گيري به‌ويژه در كارهاي مهم كه ممكن است عواقب و پيامدهاي زيادي داشته و به اصطلاح از درجه‌ي خطرپذيري بالايي برخوردار باشد مي‌تواند شخص را در اتّخاذ تصميم مناسب و معقول ياري و به انسان كمك كند بر اضطراب و ترس و دودلي غلبه نمايد.

توكّل يكي از عوامل تأثير گذار بر اراده‌ي فرد است و هيچ ابزار كارآمدي مانند توكّل و اعتماد به خداوند متعال نمي‌تواند اراده‌ي او را محكم و استوار كند و اسباب توفيق او را فراهم سازد.

امير مؤمنان عليه السلام در يكي از سخنان خود مي‌فرمايد:

(اصل قوّة القلب التوكّل علي الله)؛( نهج‌البلاغه‌ي فيض ،خطبه‌ي90)

اساس قوّت قلب توكّل بر خداوند است.

توكّل رمز اصلي بهره‌مندي انسان از امدادهاي غيبي است. آنگاه كه انسان در كارها بر خداوند متعال تكيه مي‌كند خداوند نيز درهاي رحمت خود را به روي او مي‌گشايد و امدادهاي غيبي خويش را به ياري او مي‌فرستد. اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي‌فرمايد:

(من توكّل عليه كفاه)؛( بحارالانوار،ج71،ص138)

هر كس بر او[خداوند متعال] توكّل كند خداوند او را كفايت كند.

نكته‌ي مهم اين است كه توكّل و اعتماد بر خداوند متعال به معناي بي‌اعتنايي به علل و اسباب مادّي نبوده و بدان معنا نيست كه انسان از تهيّه‌ي مقدّمات و فراهم آوردن علل و اسباب مادّي براي انجام كار غفلت كند؛ بلكه به اين معناست كه انسان توجّه اصلي خويش را به خداوند متعال كه حقيقت هستي و سبب اصلي است معطوف كند و در عين حال از ابزار مادّي نيز استفاده نمايد. شاهد اين ادّعا حكايت مرد اعرابي است كه شتر خود را رها كرد و گفت: به خدا توكّل كردم. پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در جواب او فرمود: زانوي شتر را ببند و[آنگاه] توكّل كن.( نهج‌البلاغه‌ي فيض،نامه‌ي53)

...ادامه دارد

بوستان عبرت و حكمت و فطرت

زراعت وجود

در كار زراعت، ابزار و اسباب عبارت است از: بذر، دانه، زمين و خاك، آب و باران، كشت و برداشت، مزرعه و خرمن و كاه و گندم و كاشتن و درو كردن.

كشاورز و باغدار، دانه را زير خاك پنهان مي‌كند تا روزي سر برآورده برويد و به بار نشيند، نهال را در زمين غرس مي‌كند تا ريشه بدواند و جوانه زند و برگ به بار آورد. زمين خوب و آب شيرين و بذر پاك و آبياري به موقع، باغ و مزرعه را آباد و سرسبز مي‌كند و زارع به همين اميد است كه بذرافشاني مي‌كند. گاهي هم باغ را خزان مي‌زند، خرمني آتش مي‌گيرد، بذري نمي‌رويد، آفتي مزرعه را مي‌گيرد، سيلابي مزرعه را مي‌شويد و مي‌برد، انبارها تهي از غله مي‌ماند و درخت‌ها بي برگ و بار و عريان. كشاورزي كه دانه نيفشاند محصولي بر نمي‌دارد و باغداري كه آبياري و هرس نكند ثمري نمي‌چيند و زارعي كه زمين را شخم نزند و بذر نپاشد و آب ندهد، خرمن گندم در آغوش زمين نخواهد داشت.

اين باب، باب دلنشين و لطيفي است كه شاعران را به بيان مضمون‌هاي ديني و اخلاقي با اينگونه اصطلاحات برانگيخته و بخشي عظيمي از ادبيات تعليمي ما را با اينگونه واژه‌ها و تعابير و تمثيل‌ها غنا بخشيده است.

در اين نوشته مشتي از خروار ارائه مي‌شود تا حال و هواي ادبيات و شعر در زمينه‌ي مفاهيم كشت و زرع و دانه و محصول ترسيم گردد. اينكه انسان با عمل خويش بذري مي‌كارد و هر چه كند به جزاي آن خواهد رسيد و اين طبع طبيعت و سنّت آفرينش و تقدير الهي است و رابطه‌ي «عمل» و«جزا» رابطه‌ي«كشتن» و«درو كردن» است، گستره‌اي لطيف در ادبيات و اشعار ما دارد.

هر چند خداوند رحيم است و كريم

«گندم» ندهد بار چو «جو» مي‌كاري

(مولوي)

اين جهان مزرعه آخرت است

هر چه خواهد دلت، اي دوست بكار

(ابن يمين)

كه اشاره به حديث معروف«الدّنيا مزرعة الاخره» است. انسان هر چه مي‌كارد همان را برداشت مي‌كند، چه در همين دنيا و چه در آخرت كه سراي پاداش و كيفر است و هر كه هر چه كرده آن را در روز قيامت مي‌بيند، چه نيك و چه بد:

(فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ* وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ)؛(زلزال/7و8)

مزرع است اين جهان و تو دهقان

كـه همه روز كشت و كار مي‌كني

در زمـيـن روان نـشـاني تـخـم

زان سپس كاين زمين شيار كني

(ميرزا حبيب خراساني)

حال بنگريم به نمونه‌هايي ديگر از اين مضمون:

آب و زمين و دهر به دست تو داده‌اند

تخمي چنان بكار كه بتواني‌اش درود

(خواجه اميربيك)

خير پنهان كن طمع داري اگر اجري به حشر

دانه چون در خاك پنهان گشت حاصل مي‌دهد

(حملي كاشي)

بدي مكن كه در اين كشتزار، روز جزا

به داس دهر، همان بدروي كه مي‌كاري

(تاريخ برگزيده)

خرمني در دامن صحراي محشر سبز كرد

هر كه مشت دانه‌اي در رهگذار مور ريخت

(صائب)

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پدر

كاي نور چشم من بجز از كشته، ندروي

(حافظ)

اين مفاهيم نشان مي‌دهد كه شاعران حكيم فارسي از گنجينه‌ي معارف ديني تا چه حدّ اثر پذيرفته و خوشه چيده‌اند.

به اين كلمات نوراني امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام دقّت كنيد:

(مَنْ زَرَع شَيئاً حَصَده)؛

هر كه چيزي بكارد همان را درو مي‌كند.

(كَما تَزرعُ تَحصده)؛

همانگونه كه مي‌كاري درو مي‌كني.

(من يزرع شرّاً يحصد ندامة)؛

هر كه بدي بكارد، پشيماني درو مي‌كند.(غررالحكم)

رابطه‌ي عمل و جزا در احاديث و آيات چنان تنگاتنگ است كه قابل تفكيك نيست. اين نكته در اشعار هم بازتابي عظيم دارد، باز هم به چند نمونه توجّه كنيد.

آنچه خواهي كه نَدرويش، مكار

آنچه خواهي كه نشنويش، مگوي

(ناصرخسرو)

هر چه كاري در بهاران، تير ماهان همان بدروي.(خواجه عبدالله انصاري)

نگر به خود چه پسندي، جز آن به خلق مكن

چه نـدروي بجز از كشته، هر چه خواهي كار

(ناصرخسرو)

گشاده غنچه لب و گل و خنده مي‌گويد:

كه هر چه خواجه در اين دشت كشت، مي‌رويد

(افسر قاجار)

هر آنكه تخم بدي كشت و چشم نيك داشت

دمـاغ بيـهده پـخت و خـيال بـاطـل بـست

(سعدي)

گر اينجا بخش كرد، آن جاش سود است

گر اينجا كشت كرد، آنجا درود است

(ناصرخسرو)

چو دستت مي‌رسد امروز كشتي

بكن، كزوي به فردا در بهشتي

(پورياي ولي)

جز اصل«تلازم عمل و جزا» و «كشت و درو» تناسب آن دو نيز در خور اهمّيّت است و نشانه‌ي عدل خداوندي است و حاكميّت تقدير و تدبير الهي در همه‌ي اجزاي هستي. اين مضمون بيشتر با واژه‌ي رويش گندم از گندم و جو از جو مطرح شده است، البتّه تعابير ديگري هم هست كه اشاره خواهد شد.

اينك چند نمونه:

از مـكافات عـمل غـافل مشو

گندم از گندم برويد، جو ز جو

بپندارم اي در خزان كشته جو

كه گندم ستاني به وقت درو

(سعدي)

ما را صنما همي بدي پيش آري

از مـا تـو چـرا اميـد نيكي داري

رو رو جانا هـمي غـلـط پنداري

گندم نتوان درود، چون جو كاري

(ابن يمين)

در حديث شريف نبوي آمده است:

(لا يُحْصَدُ مِنَ الْمُرِّ حُلْوٌ وَ لا مِنَ الْحُلْو مُر)؛

از تلخي، شيريني برداشت نمي‌شود و از شيريني، تلخي.(بحارالانوار/37/55)

در ادبيات، اين حقيقت با اين بيان‌ها آمده كه نه مي‌توان از درخت بيد، ميوه خورد و نه از بوريا شكر. نه مي‌توان از سپيدار، كافور گرفت و نه از درخت خار، رطب و نه از شوره‌زار، سنبل.

به چند بيت هم در اين زمينه دقّت كنيد:

همان بر كه كاري همان بدروي

سخن هر چه گويي همان بشنوي

(فردوسي)

تخم كاينجا فكني، كشت تو آنجا دروند

جوي كامروز كني، آب تو فردا بينند

(خاقاني)

بد كاشتن و نيك درودن نايد

زيرا كه زهر كشته، درودن بايد

(ابوالفرج روني)

مرحله‌ي ديگر از اين كشت و برداشت، به رشد روحي و تعالي اخلاقي و تهذيب نفس و روياندن بذر وجود خود انسان مربوط مي‌شود. انسان در مزرعه‌ي حيات، دهقان بذر خويشتن است؛ همه‌ي اسباب و زمينه‌ها هم براي اين زراعت وجودي مهيّاست. وقتي دانه مي‌رويد چرا انسان نرويد؟!

رسيدن به كمالات اخلاقي و رشد فضايل در انسان به برگ و بار نشستن اين نهال است كه با محاسبه و مراقبه به دست مي‌آيد.

درد جانكاه فقر و راههاي درمان آن

گفتيم بدترين و زشت‌ترين نوع زندگي، زندگي وابسته و انگلي است كه انسان بيعار و بيكار و تن‌پرور و تنبل بنشيند و بدون هيچ عذري يا بروز كمترين مشكلي دست از كار كشيده چشمش به دست ديگران دوخته شده باشد كه چه كسي، چه وقتي و چه مقدار به او كمك مي‌كند و اشاره كرديم كه بزرگان دين عليهم السلام با اين روش و منش به شدّت مخالفت نموده پيروان خود را از اينگونه بودن برحذر داشته‌اند. علاوه بر اينكه خود الگوي كار و تلاش بوده‌اند همواره با بيانات گوناگون و هشدارهاي حركت آفرين عموم مؤمنين را به پرهيز از كسالت و اهتمام به كسب روزي حلال دعوت كرده‌اند و حتّي دعاي افرادي كه كارگريز و خانه نشينند را غير مستجاب دانسته‌اند.

اينك توجّه عزيزان را به ادامه‌ي اين گفتار جلب مي‌كنيم.

زندگي هنگامي شيرين و گواراست كه انسان خود به كار خويشتن برخيزد و چيزي را مصرف نمايد كه آن را از دسترنج و تلاش خود فراهم آورده است. در اين سخن مربّي بزرگ بشر نبيّ مكرّم اسلام صلي الله عليه و آله است كه فرمود:«كلوا من كدّ ايديكم، از دسترنج خود بخوريد» و تنها در اين حالت است كه انسان مي‌تواند معني كار و رنج بردن از آن و وضعيّتي را كه كارگران با آن روبه‌رو هستند را احساس كند و از واقعيّت ناكامي و بي چيزي ناداران آگاه شود.

در حديث آمده است خداوند متعال به داود پيامبر عليه السلام وحي كرد كه تو اگر از بيت‌المال نمي‌خوري و با دست خود كاري انجام مي‌دادي بنده‌ي خوبي بودي، چرا؟ چون انسان فارغ از همه چيز كه هيچ كاري انجام نمي‌دهد نمي‌تواند واقعيّت كار و رنج حاصل از آن را درك كند و از دردسر و زحمت نان به دست آوردن آگاه شود و به همين سبب كه بر مربّي و هادي ديگران واجب است كه از دشواري‌هاي زندگي افراد در كاري كه انجام مي‌دهند و رنجي كه در طلب روزي تحمّل مي‌كنند كاملاً آگاه باشد و درد ديگران را حس كند و در چشيدن سختي‌هاي زندگي و دشواري‌هاي فراهم‌سازي معيشت با روحيات ايشان جوش خورده باشد.

امامان مطهّر عليهم السلام با دست خود كار مي‌كردند و دلو و بيل و بيلچه و تبر و تيشه به دست مي‌گرفتند و با آنها آنقدر كار مي‌كردند كه عرق مي‌ريختند و آن را كار پيامبران و رسولان و اوصيا و صالحان مي‌دانستند.

در ادامه‌ي سخن نگاهي به آيات قرآن مي‌افكنيم و مي‌بينيم كه چگونه پيامبران عاليقدر الهي مقيّد به كار و تلاش بوده‌اند.

(وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسي‌* قالَ هِيَ عَصايَ أتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أهُشُّ بِها عَلي غَنَمِي وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ اُخْري)؛( طه/17و18)

اي موسي! اين چيست كه در دست توست؟ پاسخ داد: اين عصاي من است كه به آن تكيه مي‌كنم و براي گوسفندانم با آن از درختان برگ فرو مي‌ريزم و نيازهاي ديگر را نيز با آن برطرف مي‌كنم.

و در آيه‌ي ديگر از قرآن مي‌خوانيم كه خداوند متعال مي‌فرمايد:

(قالَ إنِّي اُرِيدُ أنْ اُنْكِحَكَ إحْدَي ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلي أنْ تَأجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإنْ أتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما اُرِيدُ أنْ أشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصَّالِحِينَ)؛( قصص/27)

[شعيب پيامبر به حضرت موسي:] مي‌خواهم يكي از اين دو دخترم را به همسري تو بدهم، بدان شرط كه هشت سال براي من كار كني و اگر ده سال را تمام كردي به ميل خويش كردي، من نمي‌خواهم سختگيري كرده باشم. انشاءالله مرا از صالحان خواهي يافت.

به اين آيه هم دقّت فرماييد:

(وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأسِكُمْ فَهَلْ أنْتُمْ شاكِرُونَ)؛( انبياء/80 )

ما صنعت زره‌سازي را براي شما به او [داود پيامبر] آموختيم تا در جنگ‌هاتان شما را از آسيب دشمنان حفظ كند، آيا شكرگزار خواهيد بود.

و امّا سبب اينكه حضرت داود پيغمبر به صفت زره‌سازي روي آورد نكته‌ي جالبي از امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام نقل شده كه توجّه شما عزيزان را به آن جلب مي‌كنيم:

خداي بزرگ به داود عليه السلام وحي فرستاد كه تو اگر از بيت‌المال نمي‌خوردي و با دست خود كار مي‌كردي بنده‌ي خوبي بودي...داود چهل روز گريست، آنگاه خدا به آهن وحي[اشاره] كرد كه در دست بنده‌ي من[داود] نرم باش. بدينشان خداي بزرگ آهن را براي او نرم كرد و او هر روز يك زره مي‌بافت و به هزار درهم مي‌فروخت. سيصد و شصت زره بافت و آنها را به سيصد و شصت هزار درهم فروخت و از بيت‌المال بي‌نياز شد.( كافي/5/74)

 در احايث آمده است كه قوت و غذاي سليمان بن داود عليه السلام از فروش زنبيل‌هايي بود كه از پوست[ليف] درخت خرما با دست خود مي‌بافت.( ارشاد القلوب/157)

در بياني ديگر امام باقر عليه السلام از رسول اكرم صلي الله عليه و آله نقل فرمود كه خداوند بزرگ در آن هنگام كه آدم را از بهشت به زمين فرود آورد، به او فرمان داد تا با دست خود زراعت كند و[پس از محروم ماندن از نعمت‌هاي بهشت] از دسترنج خويش بخورد.( مستدرك الوسائل/2/417)

در حالات امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام آمده است كه چون ايشان از جهاد فراغت مي‌يافت به كار تعليم مردمان و داوري كردن در مرافعات ايشان مي‌پرداخت و چون از اين يك فارغ مي‌شد در باغچه اي كه داشت با دست خود به كار مشغول مي‌گشت و با وجود اين در حال ذكر بود.( مستدرك الوسائل/2/417)

همچنين از امام علي عليه السلام نقل شده كه فرمودند: روزي در مدينه سخت گرسنه شدم، براي پيدا كردن كار به محلّه‌هاي بالاي مدينه رفتم، در آنجا زني را ديدم كه كلوخ‌هايي را جمع كرده بود و فكر كردم كه مي‌خواهد با آنها گل درست كند، نزديك او رفتم و طي كردم كه براي هر دلو آب كه از چاه آب بكشم يك دانه‌ي خرما به من بدهد؛ چون شانزده دلو كشيدم دستم تاول زد، پس به لب آب رفتم و دستم را شستم، آنگاه به نزد آن زن رفتم و دستم را جلو بردم، او شانزده دانه‌ي خرما به من داد. من نزد پيامبر آمدم و او را از آنچه گذشته بود آگاه كردم و پيامبر با من از آن خرماها خورد.( كشف الغمّه/1/175)

از امام صادق عليه السلام چنين روايت شده كه:

(كانَ اَميرَالْمُؤمِنين يَضرِبُ بِالْمَرِّ وَ يَستَخرِجُ الاَرضين...وَ اِنَّ اَميرَالْمُؤمِنين اَعْتَقَ اَلفَ مَملُوكٍ مِنْ مالِهِ وَ كَدِّ يَدِه)؛( كافي/5/74)

اميرالمؤمنين بيل مي‌زد و شخم مي‌كرد[و آب از زمين بيرون مي‌آورد]... اميرالمؤمنين از مال و دسترنج خود هزار برده آزاد كرد.

و همچنين نقل شده كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام هيزم جمع مي‌كرد و آب از چاه بالا مي‌كشيد و به جارو كردن خانه مي‌پرداخت و فاطمه گندم با دستاس آرد مي‌كرد و آن را خمير مي‌كرد و نان مي‌پخت.( وسائل الشيعه/12/24)

عبدالاعلي آل سام مي‌گويد: در يكي از كوچه‌هاي مدينه در روزي تابستاني و گرم با امام صادق عليه السلام روبه‌رو شدم و عرض كردم: فدايت شوم! با مقامي كه نزد خداي بزرگ و با خويشاوندي كه با رسول خدا داري چرا در چنين روز داغي اين اندازه خود را آزار مي‌دهي[و براي خود تلاش مي‌كني]؟ فرمود: اي عبدالاعلي! در طلب روزي از خانه بيرون آمده‌ام تا با اين كار از امثال تو بي‌نياز باشم.( وسائل الشيعه /10)

ابو عمرو شيباني مي‌گويد: امام صادق عليه السلام را ديدم كه بيلي در دست و پوششي درشت بر تن داشت و در باغچه‌اي كه متعلّق به خود او بود كار مي‌كرد و عرق از او فرو مي‌ريخت، عرض كردم: فدايت شوم! بيل را به من بده تا به جاي تو كار كنم. فرمود: من چنان دوست دارم كه شخص در گرماي آزار دهنده‌ي آفتاب براي به دست آوردن نيازهاي زندگي كار كند و رنج بيند. (كافي/5/76)

و ابوبصير مي‌گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مي‌فرمود: من در بعضي از زراعت‌هايم چندان كار مي‌كنم كه عرق از من بريزد، با اينكه كسي را دارم كه به جاي من كار كند، ليكن مي‌خواهم كه خداي عزّوجلّ بداند كه من خود براي طلب روزي حلال كار مي‌كنم.( وسائل الشيعه/12/23)

عليّ به حمزه از پدرش نقل مي‌كند كه گفت: امام كاظم عليه السلام را ديدم كه در زميني متعلّق به خودش كار مي‌كرد و پاهاي او غرق عرق شده بود، عرض كردم: فدايت شوم! كارگرانت كجايند؟ فرمود: اي علي! كساني با دست خود در زمين خويش كار كردند كه از من و پدرم بهتر بودند. گفتم: كدام كسان؟ فرمود: رسول خدا صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين و همه‌ي پدرانم عليهم السلام كه با دست خود كار مي‌كردند. با دست خود كار كردن كار پيامبران و رسولان و اوصيا و صالحان است.( كافي/5/75و76)

به هر حال اولياي دين عليهم السلام كه هدفشان تربيت و راهنمايي مردم در زندگي است خود را ملزم مي‌دانستند كه از حقيقت رنج و تلخي و دشواريي كه مردم با آن دست به گريبانند از نزديك آشنا شوند و براي نزديك شدن به آنان توفيق حاصل كنند و مسائل و مشكلات آنان را به طور ملموس دريابند و چنان نباشد كه سخن و اندرز و موعظه‌ي آنان در يك وادي و مردم در وادي ديگري باشند.

...ادامه دارد

قرض الحسنه و آثار آن در ابعاد فرهنگي، سياسي و اقتصادي

پيامدها و آثار اقتصادي قرض‌الحسنه

ادامه‌ي بحث فصل پيشين...

5 ـ اشتغال آفريني

اكنون بيكاري يكي از مشكلات اصلي كشورها به شمار مي‌رود و همين مسأله نه تنها به فقر جامعه دامن مي‌زند بلكه از نظر روحي و اجتماعي نيز آسيبهاي زيادي را بر شخص و جامعه وارد مي‌سازد، قرض‌الحسنه يكي از راه‌هايي است كه مي‌تواند نقش‌آفريني كند. زيرا با قرض‌الحسنه مي‌توان براي گروه‌هاي كم درآمد و نيازمند بوسيله‌ي تهيّه‌ي امكانات و ابزارهاي كار اشتغالزايي نمود و حتّي در روستاها با كمكهاي كوچك در قالب قرض‌الحسنه به ايجاد شغلهاي كوچك توليدي كمك كرد مانند وامهاي خريد دارهاي قالي يا مواد اوّليه‌ي لازم براي صنايع دستي.

به طور يقين اين مسأله از نظر اقتصادي به توان مالي آنها كمك خواهد كرد و تبعات انجام اين مهم در كاسته شدن جرم و مهاجرت نيز قابل مشاهده است و همين طور وام خريد چرخ خياطي،انواع صنايع و هنرهاي دستي و آموزش مهارتهاي كار، سهم مهمّي در اشتغال آفريني براي خانوارهاي بي سرپرست يا نيازمند خواهد داشت.

وقتي اشتغال در جامعه فراهم آيد، تغذيه، بهداشت و آموزش نيز ارتقاء خواهد يافت و همه‌ي اينها زيربناي مستحكمي براي رشد سريع و قابل استمرار است كه علاوه بر اينها رنج و مشقّت ضعفاء كمتر گشته و باعث بهبود انگيزه‌هاي كار و كارآيي در آنها مي‌گردد و سرانجام سرمايه‌اي كه به عنوان قرض‌الحسنه در اختيار آنها قرار گرفته به تدريج با كار و تلاش بيشتر آنان بازپس خواهد داده خواهد شد. بر اين اساس جنبه‌ي كارآفريني و ايجاد انگيزه‌هاي بيشتر كار و توليد يكي از دلايل برتري قرض‌الحسنه نسبت به صدقه است و از همين رو امام خميني(ره) مي‌فرمايد:

قرض‌الحسنه از اعمال بسيار خوب است و از همين طور پول دادن بهتر است، يكي از نكته‌هايش شايد اين است كه در قرض‌الحسنه فعّاليّت به دنبال قرض است، مجاني دادن شايد گدا درست كردن باشد.[در قرض‌الحسنه] آن كسي كه قرض مي‌كند موظّف است كه پس بدهد ولي آن كسي كه نشسته است كنار كوچه و از مردم چيزي مي‌خواهد هيچ وقت به اين فكر نيست كه يك كاري بكند، براي اينكه كسي نمي‌آيد از او مطالبه كند[و طلبش را بگيرد]( سخنان امام خميني(ره) در جمع مديران صندوق‌هاي قرض‌الحسنه سراسر كشور، 20/3/1359)

به اين ترتيب قرض‌الحسنه انگيزه‌هاي كار، تلاش و توليد را تشديد كرده و شخص را به كوشش بيشتر ترغيب مي‌كند.

6ـ افزايش پس‌انداز ملّي

پس انداز ملّي آن بخش از درآمد اقتصاد خصوصي و عمومي است كه به مصرف هزينه‌هاي جاري نمي‌رسد. اثر قرض بر پس انداز ملّي از دو جهت قابل بررسي است:

الف: اثر مستقيم ـ در قرض توليدي و مصرفي براي خريد كالاي بادوام همه‌ي آنچه قرض گرفته مي‌شود به مصرف هزينه‌هاي جاري نمي‌رسد و بخشي از آن به دوره‌ي بعد منتقل مي‌شود زيرا كالاهاي سرمايه‌اي و مصرفي بادوام تنها به مقدار استهلاكشان در همين دوره از هزينه‌هاي جاري شمرده مي‌شود. پس در صورتي كه قرض براي تأمين كالاهاي مصرفي بادوام يا سرمايه‌اي به كار گرفته شود مي‌توان پيش‌بيني كرد كه كاركرد نهاد قرض به فزوني پس انداز ملّي مي‌انجامد.

ب: اثر غير مستقيم ـ مردم با مصارف نمايشي خود با يكديگر چشم و هم چشمي مي‌كنند و اين رفتار در تعيين عادات مصرف و پس اندازشان مؤثّر است، بد ين سبب در صورت تشديد فاصله‌ي طبقاتي، ميل به مصرف در طبقات كم درآمد افزايش مي‌يابد، بنابراين اين امكان وجود دارد كه با وجود افزايش درآمد واقعي به دليل بالا بودن سطح درآمد نسبي در اثر اختلاف طبقاتي شديد پس انداز بالا نرود، پس اگر بپذيريم كه قرض در تعديل توزيع درآمد تأثير دارد و سبب كاهش فاصله‌ي طبقاتي مي‌گردد از تأثير اثر نمايشي كاسته مي‌شود و زمينه براي ايجاد پس انداز در خانوارهاي كم درآمد فراهم مي‌آيد و اين مي‌تواند به معناي افزايش پس انداز ملّي باشد.( قرض‌الحسنه و آثار اقتصادي،ص125ـ127)

7ـ به جريان افتادن وجوه نقد راكد

طبق نظريات اقتصادي، همه وجوهي را كه مصرف كنندگان خرج نمي‌كنند به سرمايه‌گذاري اختصاص نمي‌دهند بلكه بخشي را به صورت نقد يا شبه پول نگه مي‌دارند. در شرايطي كه مصرف كنندگان آگاهي از فرصتهاي سرمايه‌گذاري ندارند يا خطر اين فعّاليّت‌ها در اقتصاد زياد است، بخش بيشتري از باقيمانده‌ي درآمد خود را به صورت نقد نگه مي‌دارند، اين وجوه را مردم به طور معمول قرض مي‌دهند زيرا قرض همان ضامن و امنيّتي كه مدّ نظر اشخاص است را تأمين مي‌كند، يكي از خصوصيّات قرارداد قرض‌الحسنه امكان تضمين اصل وجه وام است، پس به جريان افتادن وجوه راكد و پس انداز نشده از آثار اقتصادي قرض است.

8 ـ انتشار اطّلاعات

از آنجا كه بازاري براي قرض‌الحسنه وجود ندارد، متقاضيان قرض ناگزيرند نيازهاي خود را ابراز كرده و توجيه كنند، به اين صورت اطّلاعات از متقاضيان به عرضه‌كنندگان منتقل مي‌شود و جريان آن در اقتصاد گسترش مي‌يابد.

اين موضوع باعث تخصيص بهتر وجوه قرض‌الحسنه مي‌شود همچنين برآوردي از ميزان تقاضا به دست مي‌آيد. فرصت‌هاي جديد توليد و سرمايه‌گذاري نيز شناخته مي‌شود و در مجموع كارآيي اقتصادي افزايش مي‌يابد.

9ـ گردآوردن پولهاي خرد براي كار و توليد

به طور معمول با پولهاي خردي كه در اختيار افراد قرار دارد نمي‌شود گره از مشكلات اقتصادي جامعه گشود يا اشتغال‌آفريني كرد و فرصتهاي شغلي مناسبي براي بيكاران جامعه ايجاد نمود و بسترهاي توليد را فراهم ساخت، امّا با گرد آوردن همين پولهاي خرد تحت عنوان قرض‌الحسنه اشتغال‌آفريني و بسترسازي براي توليد امكانپذير خواه شد.

اين مسأله از چند منظر حائز اهمّيّت است: قرض دهنده موفّق شده است خود را در موقعيّت خودسازي و تربيت قرار دهد و با قرض‌الحسنه به پاداشهاي معنوي و بركات عظيم آن نائل شود و با اين اقدام انسان دوستانه و الهي پولهاي اندك خود را در مسير سازندگي معنوي و مادّي جامعه حركت داده و راه را براي خدمت به همنوعان و نيازمندان و ضعفا هموار سازد، از ديگر سو با وامهاي توليدي يا مصرفي كه براي خريد كالاهاي بادوام هزينه مي‌شود، باري از دوش رنجديدگان و ستمديدگان بر مي‌دارد و روح رنجور و خسته‌ي آنها را با خنكاي نيكي شاد و باطراوات مي‌سازد و اين موج بيداري و زندگي بخش روحي تازه به جامعه مي‌بخشد و فضاي عمومي جامعه با امكاناتي كه از پولهاي خرد گرد آمده در عنوان قرض‌الحسنه توليد و ساخته مي‌شود دگرگون خواهد شد.

10ـ كاهش هزينه‌هاي دولت و تقويت حكومت اسلامي

يكي از وظايف مهمّ دولت اسلامي تأمين نيازهاي ضروري مردم و كمك به نيازمندان و حلّ مشكلات جامعه است و به طور طبيعي انجام اين مسئوليت خطير هزينه‌هاي سنگيني را متوجّه دولت مي‌كند، قرض‌الحسنه در اين جهت نيز راهگشاست، زيرا در اكثر موارد قرضهايي كه به نيازمندان و طبقه‌هاي ضعيف اجتماع داده مي‌شود از طريق صندوقهاي قرض‌الحسنه‌اي است كه توسط خيرخواهان و نوع‌دوستان مسلمان ايجاد و اداره مي‌شود اعطاء مي‌گردد، در صورتي كه دولت وظيفه دارد در راستاي حفظ كرامت شهروندان فرصتهاي شغلي متناسب با توانايي‌ها و استعدادهاي شهروندان را فراهم آورده و معيشت و رفاه در حدّ يك زندگي متعادل را براي جامعه تأمين كند.

اكنون چنانچه خيرخواهان در قالب صندوقهاي بخشهايي قابل توجّه از وظايف دولت اسلامي را انجام دهند، در حقيقت به صورت معناداري مساعد و كمك كار دولت اسلامي بشمار خواهند رفت و اين بدان مفهوم نيز هست كه از هزينه‌هاي دولت براي انجام اين مأموريت و وظيفه نيز كاسته خواهد شد و اين خيرخواهان هستند كه به صورت داوطلبانه هزينه‌هاي وظايف دولت اسلامي را مي‌پردازند، بر اين اساس دولت اسلامي نه تنها نبايد از كار و فعّاليّت آنها جلوگيري نمايد بلكه منطقاً مي‌بايست خيرخواهان را در انجام مسئوليتهاي مسلماني و انسان دوستانه ياري كرده و مشوّق آنها در اين زمينه باشد.

گرچه آمار و برآورد دقيقي از ميزان كمكهاي خيرخواهان در زمينه‌ي ارائه‌ي قرض‌الحسنه در كشور وجود ندارد امّا حضور تعداد قابل توجّهي از صندوقهاي قرض‌الحسنه عمومي و خصوصي بيانگر حجم زيادي از كمكهاي آنهاست. برآيند ديگر حضور خيرخواهان در صندوق‌هاي قرض‌الحسنه و ارائه‌ي خدمات به جامعه تقويت و استحكام حكومت اسلامي است،زيرا وقتي نيازهاي ضروري نيازمندان و ضعيفان از طريق قرض‌الحسنه تأمين شود از بروز آسيبهاي اجتماعي و فرهنگي جلوگيري خواهد شد و به طبع بخشي از جرايم كه در هنگام گسترش فقر و بروز نيازهاي فوري و ضروري پيش مي‌آيد كاسته خواهد شد. بر اين اساس قرض‌الحسنه، پشتيباني عملي از دولت اسلامي نيز محسوب مي‌شود.

11ـ بيمه شدن مال

اگر انسان پولش را تبديل به دين كند يعني آن را به ديگري قرض دهد در اين صورت مالك عين، مقترض(قرض گيرنده) است و مُقرض(قرض دهنده) مالك دين است يعني مالك يك امر اعتباري و قراردادي است. مانند آنكه انسان وقتي مي‌خواهد به مسافرت برود پولش را به بانك مي‌دهد تا در مقصد از شعبه‌ي بانك دريافت كند يا به شخصي قرض مي‌دهد تا در آنجا از وكيل او تحويل بگيرد، به همين جهت است كه پول را از خطر تلف شدن نجات دهد، پول را قرض مي‌دهد از آن ساعت به بعد اگر اين پول تلف شود قرض دهنده آن را پس مي‌گيرد مي‌گويد مال تو بوده كه تلف شده است و نظر فقهاء عظام همين است كه قرض دهنده مال را به تمليك قرض گيرنده در مي‌آورد لذا سود و زيان مال نيز به قرض گيرنده تعلّق دارد نه قرض دهنده. پس طبيعت قرض اين است كه انسان پول را، سرمايه را از عينيت خارج مي‌كند و به آن ذهنيت و اعتباريت مي‌دهد، به بيان ديگر به مالش وجود اعتباري مي‌بخشد و خاصيّت وجود اعتباري آن است كه تلف و زيان در آن معني ندارد، دنيا را اگر آب ببرد آن از بين نمي‌رود، طبيعت قرض و طبيعت وجود اعتباري دادن مثل يك نوع بيمه كردن است و از نظر سود و زيان هم بيمه‌ي عمر مي‌شود. به همان دليل كه بيمه‌ي تكويني مي‌شود جلوي مردن و كسر شدنش گرفته مي‌شود قهراً جلوي انتاج آن نيز گرفته شده است. اصلاً وجود اعتباري انتاج ندارد. پس وقتي انسان چيزي را به عنوان قرض به كسي مي‌دهد از نظر حقوقي آن را از تلف شدن حفظ كرده است. اينكه كسي چيزي را قرض دهند و بعد سود آنچه را كه در ذمّه‌ي طرف است بخواهد اساساً غلط است زيرا سود متعلّق به عين است و عين هم متعلّق به مقترض(قرض گيرنده) است.( مجموعه آثار استاد شهيد مطهّري،20، مسأله ربا و بانك،ص274و275(با اندكي تصرّف)

...ادامه دارد

عرفان به امام زمان عليه السلام

تشكيل حكومت واحد جهاني بر اساس قانون تكامل

به هر حال، قانونِ تكامل مي‌خواهد جامعه‌اي طيّب و طاهر و صالح و سالم به وجود آورد و چنين جامعه‌اي به وجود نخواهد آمد؛ مگر در سايه‌ي حكومت واحد جهاني.

در زمان‌هاي سابق ـ مثلاً حدود دويست ـ سيصد سال قبل ـ نه نياز به وحدت حكومت جهاني احساس مي‌شد و نه تحقّقش ممكن بود. مگر مي‌شد آن همه مملكت‌هاي پراكنده و دور از هم با نبود وسايل ارتباطي، يك حكومت واحد داشته باشند؟ اصلاً تصوّر آن دشوار بود تا چه رسد به تحقّقش. ولي امروز هم نياز به وحدت حكومت احساس مي‌شود و هم تحقّقش ممكن است.

آري؛ آن زمان ناممكن بود امّا امروز نه تنها ممكن، بلكه لازم التّحقّق است؛ زيرا امروز دنيا مثل يك خانواده شده است. شما خانه‌اي را در نظر بگيريد كه داراي 10 اتاق است. اگر براي اداره‌ي اين خانه هر اتاقي يك فرمانده داشته باشد و از هر اتاقي سري در آيد و بگويد قانون، بايد قانون من باشد و فرمان، فرمانِ من و اراده، اراده‌ي من! در اين صورت طبيعي است كه آن خانه رو به ويراني خواهد رفت و جز جنگ و فساد و تباهي، چيز ديگري ديده نخواهد شد. در اين خانه بايد يك نفر حاكم باشد؛ آن هم حاكم عادل وگرنه باز همان وضع ظالمانه و استكبار خواهد بود كه مي‌خواهد همه را برده‌ي خود قرار داده و به ميل خود بچرخاند.

آري؛ مدير و ناظم بايد در خانواده يك نفر باشد؛ آن هم عادل و دلسوز به حال همه‌ي افراد، تا مصالح همه را در نظر بگيرد. الآن تمام دنيا يك خانواده است و هر مملكتي يك اتاق است. اگر از هر اتاق سري در آيد و فرمان صادر كند؛ طبيعي است كه نتيجه‌اي جز جنگ و فساد و تباهي نخواهد بود.

لذا قانونِ طبيعيِ تكامل، اين نويد و بشارت را به ما مي‌دهد كه جامعه‌ي بشر يك روز ايده‌آل و روزگار فرخنده‌اي در پيش دارد كه سراسر سعادت و خوشبختي و كاميابي مي‌باشد. آن روز تمام آمال و آرزوهاي بشر، لباس تحقّق مي‌پوشد، تمام رذائل حيواني، بيدادگري‌ها و درّنده‌خويي‌ها از روي زمين برچيده مي‌شود و عالَم، بهشت برين مي‌گردد:

(فِيها ما تَشْتَهِيهِ اْلاَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اْلاَعْيُنُ‌)؛( سوره‌ي زخرف، آيه‌ي 71 )

عالَم، مدينه‌ي فاضله‌اي مي‌شود كه حكما در خيال خود مي‌سازند! شهر توحيد و اقليم عشق مي‌شود كه عرفا اصطلاح مي‌كنند! قانون تكامل، اين بشارت را به ما مي‌دهد؛ يعني، خالق عالم اين قانون را قرار داده كه بايد هر موجودي به كمالش برسد. همان دستگاه حكيمي كه دانه‌ي گندم را حركت مي‌دهد تا آن را خوشه‌اي پر از دانه بسازد و نطفه را حركت مي‌دهد تا آن را به سر حدّ انسانيت برساند، همان دستگاه حكيم است كه جامعه‌ي بشر را رها نمي‌كند و آن قدر آن را حركت مي‌دهد تا به كمال نهايي‌اش نائل سازد.

بشارت قرآن به تشكيل حكومت صالحان

حال همين نويد را قرآن مجيد نيز به ما مي‌دهد و اين بشارت را چهارده قرن قبل داده و فرموده است:

(هُوَ الَّذِي أرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‌‌‌)؛( سوره‌ي توبه، آيه‌ي 33 )

او كسي است كه رسولش را با هدايت و آيين حقّ فرستاد تا او را بر همه‌ي آيين‌ها غالب گرداند؛ هرچند آن ناخوشايند مشركان باشد.

او خواسته است كه هيچ قانوني در عالم جز قانون او نباشد و بايد اينچنين باشد وگرنه خلاف حكمت خلقت خواهد شد. او مي‌گويد: من همانم كه دانه‌ي گندم را مي‌رويانم و به هدف خلقتش مي‌رسانم. نطفه‌ي انسان را مي‌پرورانم و به كمال نوعي‌اش مي‌رسانم. من همچنين بايد جامعه‌ي بشر را زمان به زمان جلو ببرم تا به مرحله‌اي از رشد فكري و عقلي برسانم كه هيچ ديني جز دين حقّ نپذيرد. تمام قانون‌ها و قدرت‌ها و حكومت‌ها از بين برود و تنها يك حكومت و يك قانون در عالم مستقرّ گردد. آيه‌اي هم كه در آغاز سخن تلاوت شد، اين را مي‌فرمايد:

(وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أنَّ اْلاَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ‌‌)؛( سوره‌ي انبياء، آيه‌ي 105 )

ما در زبور بعد از ذكر [تورات] نوشتيم كه بندگان صالح من، وارث [حكومت] زمين خواهند شد.

در كتاب‌هاي آسماني سلف، اين مطلب به عنوان يك قانون تثبيت شده‌ي از سوي خداوند حكيم نوشته شده است كه:

 سرانجام بايد زمين به دست صالحان اداره شود و حكومت، تنها حكومتِ صالحان باشد. باز فرموده است:

(وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اْلاَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أمْناً...‌)؛( سوره‌ي نور، آيه‌ي 55 )

خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و عمل صالح انجام مي‌دهند وعده داده است كه حكومت روي زمين را در اختيارشان بگذارد، همانگونه كه در اختيار پيشينيان گذاشته بود و دين و آييني را كه براي آنها پسنديده است پابرجا و ريشه‌دار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنيّت و آرامش مبدّل خواهد كرد....

اين وعده‌ي حتمي در اين آيه‌ي شريفه، سه بار با لام قسم و نون تأكيد آمده و مورد تأكيد قرار گرفته است:

(لَـيَسْتَخْلِفَـنَّـهُمْ...وَ لَـيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ... وَ لَـيُبَدِّلَـنَّـهُمْ...‌)؛

(وَ نُريدُ أنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي اْلاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ‌*وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي اْلاَرْضِ...‌)؛( سوره‌ي قصص، آيات 5 و 6 )

اراده‌ي ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را پابرجا سازيم....

اينها نمونه‌اي از آيات قرآني است كه همان قانون طبيعي تكامل را تأييد مي‌كند و سرانجامِ نيك و آينده‌ي خوشي را براي جامعه‌ي بشر وعده مي‌دهد.

بشارت حضرت علي عليه السلام به حكومت حضرت مهدي(عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف)

اين جمله‌ي نوراني هم از امام اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه آمده كه مي‌فرمايد:

(لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْيا عَلَيْنا بَعْدَ شِماسِها عَطْفَ الضَّرُوسِ عَليََ وَلَدِها)؛( نهج البلاغه‌ي فيض، حكمت 200 )

به طور حتم، دنيا پس از چموشي‌هايش به سمت ما باز خواهد گشت، همانند بازگشت شتر بدخو و گازگير به بچّه‌ي خويش.

فعلاً دنيا همچون شتر بدخو و چموشي كه به صاحب خود سواري نمي‌دهد، گاز مي‌گيرد و لگد مي‌زند و بچّه‌اش را از خود طرد مي‌كند، با ما سرِ ناسازگاري دارد و ما را از خود طرد مي‌كند، ولي يك روز حتماً به سمت ما برمي‌گردد و خود را به دامن ما مي‌افكند.

اين جمله هم با لام قسم و نون تأكيد آمده و حتميّت مطلب را نشان مي‌دهد:

(لَـتَعْطِفـَنَّ...)؛

و بعد اين آيه را تلاوت فرمود:

(وَ نُرِيدُ...الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي اْلاَرْضِ‌)؛

و لذا فرموده‌اند:

(رايَةُ الْمَهْدِيِّ مَكْتُوبٌ فِيها : اَلْبَيْعَةُ لِلّهِ،إسْمَعُوا وَ أطِيعُوا)؛( منتخب الأثر، صفحه‌ي 319 )

روي پرچم مهدي نوشته شده است: بيعت از آنِ خداست، بشنويد و فرمان ببريد.

(إنَّهُ يَبْلُغُ سُلْطانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ )؛

سلطنت او به مشرق و مغرب عالم مي‌رسد.

(وَ لايَبْقي فِي اْلاَرْضِ خَرابٌ إلاّ يَعْمُرُهُ)؛( منتخب الأثر ، صفحه‌ي 482 )

در زمين، هيچ نقطه‌ي خرابي باقي نمي‌ماند مگر آن‌كه او آبادش مي‌كند.

قابيل، بنيانگذار ظلم و جنايت!

گفتيم كه قانون طبيعي تكامل مي‌خواهد جامعه‌ي بشر را به صلاح و كمال نهايي برساند و آخرش هم مي‌رساند. امّا نكته‌اي در اينجا هست و آن اينكه انسان يك موجود مختار است؛يعني، خدا به او اراده و اختيار داده كه بتواند طاغي يا مطيع باشد. او در داخل نظام كلّي عالم، هم قدرت تعمير دارد و هم قدرت تخريب؛يعني، در اثر اعمال و افكار همين انسان است كه حوادث و وقايع طبيعي دنيا دگرگون مي‌شود. انقلابات جوّي از سيل‌ها و صاعقه‌ها و توفان‌ها و نيز جنگ‌هاي ويرانگر كه نسل بشر را تهديد به انقراض مي‌كند، همه معلول سوء رفتار اين موجود مختار است كه خالقش مي‌فرمايد:

(ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أيْدِي النَّاسِ...‌‌)؛( سوره‌ي روم، آيه‌ي 41 )

فساد در برّ و بحر، پيدا شده‌ي از بدعملي‌هاي مردمان است....

(وَ إذا أرَدْنا أنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً‌‌)؛( سوره‌ي اسراء، آيه‌ي 16)

هنگامي كه بخواهيم شهر و دياري را هلاك كنيم، نخست اوامر خود را براي مترفين آنها [ثروتمندان مست شهوت] بيان مي‌كنيم، آنگاه كه به مخالفت برخاستند و سزاوار مجازات شدند، آنها را شديداً درهم مي‌كوبيم.

لذا اوّلين عامل انحراف در عالَم به دست قابيل، فرزند حضرت آدم ابوالبشر‌ عليه السلام به وجود آمد كه از روي حسد، برادرش،حضرت هابيل عليه السلام را كشت و دفن كرد. حضرت آدم‌ عليه السلام در سفر مكّه بود، وقتي برگشت، هابيل را نديد و از قابيل سراغ او را گرفت، قابيل گفت: نمي‌دانم، مگر او را به من سپرده بودي؟! حضرت آدم عليه السلام خسته بود و خوابيد؛ در عالم خواب، پسرش هابيل را ديد كه بالاي كوهي ايستاده و فرياد مي‌كشد:

(اَلغِياثُ بِكَ يا أبَه)؛

پدر؛ به دادم برس، مرا كشتند.

حضرت آدم عليه السلام هراسان از خواب بيدار شد و حضرت جبرئيل عليه السلام را ديد و از او درباره‌ي پسرش پرسيد؟ جبرئيل گفت: خدا صبرت دهد! برادرش قابيل، او را كشت!

از مدفنش پرسيد، جبرئيل، آدم و حوّا عليهما السلام را كنار قبر هابيل برد و با اذن خدا به قبر اشاره كرد، قبر شكافته شد و جناب آدم، جسد پسر را ديد كه مغزش متلاشي گشته و خون به اطراف بدنش ريخته است. از شدّت ناراحتي بيهوش شد! وقتي به هوش آمد كنار نعش غرق خون فرزندش شروع به مرثيه‌خواني كرد:

تَغَيَّرَتِ الْبِلادُ وَ مَنْ عَلَيْها

فَوَجْهُ اْلاَرْضِ مُغْبَرٌّ قَبـِيحٌ

تَغَيَّرَ كُلُّ ذِي لَوْنٍ وَ طَـعْمٍ-

وَ قَلَّ بَشاشَةُ الْوَجْهِ الْمَلِيحِ

فرزندم؛ تو كه با اين كيفيت رفتي، با رفتنت دنيا دگرگون شد. ميوه‌ها تلخ شد، شادي‌ها به حزن و اندوه و غم مبدّل شد.

آيا حضرت آدم عليه السلام براي فرزندش واقعاً اينگونه مرثيه‌سرايي كرده است؟ يعني، با مرگ هابيل عليه السلام ، دنيا اين چنين دگرگون مي‌شود و زمين و آسمان منقلب مي‌گردد؟! نه، بعيد است؛ چون حضرت آدم، صفيّ الله، پيامبر بزرگ خدا، مصنوع بلاواسطه‌ي دست قدرت خدا و مسجود فرشتگان است و مظهر خاصِّ:

(نـَفَخـْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي‌)؛( سوره‌ي حجر، آيه‌ي 29)

كه اين آيه، حكايت از عظمت و رفعت مقام او مي‌كند و لذا بعيد است كه او تنها براي مرگ فرزندش، اينگونه مرثيه‌سرايي كند! بلكه معلوم مي‌شود او با چشم دوربين نبوّت، عالم را تا روز قيامت مي‌بيند و جامعه‌ي بشر را كه همه فرزندان او خواهند بود با اعمال و آثار اعمالشان مشاهده مي‌كند و در واقع او كنار اجساد آغشته به خون فرزندان آينده‌اش نشسته و صحنه‌هاي پر از ظلم و جور و ميدان‌هاي خونبار اولادش را مي‌بيند و خطاب به جسد خونين هابيل كرده و مي‌گويد: اين عملي كه درباره‌ي تو شد، ظلم را در عالم پايه‌گذاري كرد كه دنبالش دگرگوني‌ها و پريشاني‌ها، آدم‌كشي‌ها و جنايت‌ها به وجود خواهد آمد و لذا براي فرزندان آينده‌اش گريه و نوحه‌سرايي مي‌كند.

بله؛ قابيل، هابيل را كشت و به زعم خودش كاري نكرد، يك جانداري را بي‌جان كرد و بعد راحت مشغول چريدن شد. امّا حضرت آدم پيامبر خداست، آينده را مي‌بيند و مي‌فهمد كه اين عمل، اركان عالَم كَوْن را مي‌لرزاند و بنيان كاخ سعادت بشر را متزلزل مي‌گرداند.

پس اين انسان، قدرت تخريب دارد و مي‌تواند تا آنجا پيش برود كه با يك اشاره‌ي سر انگشت تمام كره‌ي زمين را زير و زبر سازد! همانگونه كه اكنون بعضي معتقدند، كره‌ي زمين در يك قدمي نابودي قرار گرفته و ممكن است اين بشر ديوانه‌ي قدرت، با فشار دادن يك دكمه، تمام كره‌ي زمين را تبديل به خاكستر كند.

پيام سلامت

ادامه‌ي طب الصادق عليه السلام :

ميوه و سبزي

علم طبّ روز عموماً مردم را به خوردن سبزي و ميوه تشويق مي‌كند. مخصوصاً بيماراني كه عارضه‌ي ريوي و مرض نقرس و اين نوع دردها دارند، زيرا به تحقيق ثابت شده در ميوه و سبزي به نسبت قابل توجّهي مواد اسيدي، قندي و ازوتي يافت مي‌شود به همين جهت گروهي از ميوه و سبزي براي نرم شدن مزاج و گروه ديگر براي ادرار و دسته‌اي براي هضم غذا و دسته‌ي ديگري به خاطر تقويت مزاج مورد توصيه‌ي اطبّا قرار گرفته است. ضمناً دستور مؤكّد اينكه ميوه و سبزي پيش از خوردن درست شسته شود تا از آلودگي‌هاي گوناگون پاك شود.

ميوه و سبزي عموماً به خاك آلوده است و لازم است با دقّت شسته شود. در اين خصوص امام صادق عليه السلام فرمود: ميوه‌ها عموماً مسمومند وقتي به دست شما برسد ابتدا آن را با آب خوب بشوييد.

انگور

امام صادق‌ عليه السلام فرمود: انگور فايده‌اش آن است كه اعصاب را محكم مي‌كند و خستگي را برطرف مي‌سازد و به نفس انسان نشاط مي‌بخشد و فرمود: پيامبري از پيامبران به درگاه خدا شكايت كرد كه اندوهگين است. خطاب رسيد: انگور تناول كن تا از اندوه رها شوي.

از نگاه علم طب در انگور سه خاصيّت موجود است: معده را لينت و نرمي مي‌دهد ـ خون را صاف مي‌كند و به بدن غذا مي‌رساند.

آب انگور قواي فرسوده را تجديد مي‌كند و گردش خون را آسان مي‌سازد و مواد تخمير شده‌ي معده را مي‌شكند و براي كبد و كليه سودمند است و نيز سوءهاضمه و نقرس و امراض قلبي و صفرا و گاز معده و بواسير را شفا مي‌دهد و از سل و سرطان نيز تا حدّي جلوگيري مي‌كند. در انگور ويتامين‌هاي آ،ب، ث موجود است و دردهاي ناشي از تب را نيز برطرف مي‌سازد.

سيب

امام صادق عليه السلام فرمود: سيب بخوريد، زيرا اين ميوه حرارت را در اندرون شما فرود مي‌نشاند و مزاج را خنك خواهد كرد و تبداران را شفا مي‌دهد. همچنين فرمودند: اگر مي‌دانستند در سيب چه خواصّي نهفته است بيماران خود را جز با سيب با هيچ دواي ديگري مداوا نمي‌كردند. علاوه بر آنكه خوردن سيب موجب شادي سريع قلب مي‌شود. تأثير خوردن سيب در قلب انسان سريعتر از تأثير آن در اعضاي ديگر بدن است و فرمود: من براي درمان بيماران تبدار چيزي سودمندتر از سيب نمي‌شناسم.

انار

امام صادق عليه السلام فرمود: به كودكان خود انار بدهيد و بدين وسيله موجب رشد سريع آنان براي جوان شدن باشيد و همچنين فرمود: انار را با پيه‌اش بخوريد تا معده‌ي شما را دبّاغي كند (يعني جداره‌هاي معده را از آلودگي‌هاي گوناگون پاك كند) و به روشنايي ذهن شما بيفزايد.

از نگاه علم طب انار، صاف كننده‌ي خون و توليد كننده‌ي موادّ مناسب براي بدن و نشاط‌بخش اعصاب و گشاينده‌ي سوراخ‌هاي ريز بدن و نرم كننده‌ي شكم و موجب جريان ادرار و مقوّي كبد و داروي يرقان و ناراحتي‌هاي طحال و خفقان قلب و سرفه‌هاي شديد و برطرف كننده‌ي خراش‌هاي صدا و درخشان كننده‌ي چهره و سيراب كننده‌ي بدن و كُشنده‌ي كرم‌هاي معده است.

به

امام صادق عليه السلام فرمود: خوردن به چهره را نيكو و قلب را آرام نگاه مي‌دارد و فرمود: كسي كه به را ناشتا بخوريد نطفه‌اش سالم و در نتيجه كودكي كه از او به‌وجود مي‌آيد زيبا خواهد بود و نيز فرمودند: به مايه‌ي قوّت قلب و روشنايي ضمير است.

از نگاه علم طب به چهره را شاداب و قلب را خوشحال و قوي و مغز را نيرومند و معده را سالم نگاه مي‌دارد و به حيات حيواني و نفساني انسان را رونق مي‌بخشد. كليه را منظّم و مثانه را نظيف نگاه مي‌دارد و معده را نرم مي‌كند و از دردهاي آن مي‌كاهد.

انجير

امام صادق‌ عليه السلام ‌‌فرمود: انجير بوي دهان را برطرف مي‌سازد و مغز استخوان را تقويت مي‌كند و به پيازهاي مو نيرو مي‌دهد و دردها را بدون دوا و درمان از ميان مي‌برد.

امام عليه السلام خواصّ مهمّ اين ميوه را به ميزان ادراك سؤال كننده بيان فرمود ولي علوم در تحقيقات خود نسبت به اين ميوه چنين نتيجه گرفته است كه انجير ميوه‌اي است حاوي عناصر مغذي و مفيد و مقدار مواد قندي كه به جسم فايده‌ي آشكار مي‌بخشد. انجير عمل هضم را آسان مي‌سازد و به كار معده نظم مي‌دهد. انجير بدن را قوي و چهره را شاداب و عضلات را نشاطمند خواهد ساخت.

اگر شب هنگام انجير بخوريد حركات روده‌ها نظم مي‌يابد و بدن شما سالم خواهد شد. اين ميوه هم مغذّي و هم لذّت بخش است ضمن اينكه در مورد بيماري‌هاي ناشي از فساد خون و سل و سرطان و ناراحتي كبد اثر بسزايي دارد.

خرما

در حضور امام صادق عليه السلام خرما گذارده شد. فرمود: اين چه نوع خرمايي است؟ عرض شد: از نوع برني. فرمود: در اين ميوه شفاست. ميوه‌اي است كه با خورد درد ندارد و مايه‌ي ناراحتي نيست و هر كس هفت دانه از اين خرماهاي خشك را به هنگام خواب تناول كند كرم‌ها در شكمش كشته خواهند شد.

اخلاق زندگي، زندگي اخلاقي

اخلاق جنسي از منظر اسلام

در بحث پيشين اشاره‌اي داشتيم به جايگاه اخلاق جنسي و ديدگاه اسلام در مورد اين موضوع، اكنون توجّه شما را به ادامه‌ي اين بحث جلب مي‌كنيم.

ارزش واسطه‌ي ازدواج شدن

مردان و زنان بي همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و دستكارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند خداوند از فضل خود آنان را بي‌نياز مي‌سازد و خداوند گشايش دهنده و آگاه است.( سوره‌ي نور،32)

از اين آيه به روشني استفاده مي‌شود كه يكي از وظايف اجتماعي مسلمانان اين است كه وسايل ازدواج جوانان را فراهم سازند و آنان را در اين مهم ياري نمايند.

امير مؤمنان علي عليه السلام مي‌فرمايد: برترين واسطه‌گري‌ها واسطه‌گري در امر ازدواج است.( فروع كافي،ج5،ص331)

 امام صادق عليه السلام نيز مي‌فرمايند: كسي كه وسايل ازدواج را براي شخصي فراهم كند روز قيامت مورد توجّه خاصّ خداوند قرار مي‌گيرد.( بحارالانوار،ج100،ص218)

در اينجا ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه با توجّه به اهمّيّت ويژه‌ي امر ازدواج چنانچه صندوق‌هاي قرض‌الحسنه در راستاي سياستگذاري براي پرداخت وام‌هاي قرض‌الحسنه، اهتمام ويژه‌اي به امر ازدواج داشته و اعلام نمايند با حفظ شرايط آماده‌ي پرداخت وام براي ازدواج به زوج‌هاي جوان مي‌باشند و بودجه‌ي قابل توجّهي را براي اين امر با رعايت تسهيلاتي قائل شوند قطعاً نقش مؤثّري در ترويج امر ازدواج داشته بدون شك عاملان خير آن مشمول ثواب بيشمار آن نزد خداوند متعال خواهند بود.

شرايط همسر خوب

ازدواج مسئوليّت بزرگ الهي، انساني و اجتماعي است. ما در برابر نعمت‌هاي خداوند و همچنين در برابر جامعه و نسل‌هاي آينده و در برابر فرزنداني كه بعداً مي‌خواهيم به جامعه‌ي انساني تحويل دهيم مسئوليّت داريم. بنابراين بايد به شدّت مراقب بود كه چه كسي را به عنوان شريك زندگي خود برمي‌گزينيم و هرگز نبايد تنها در انديشه‌ي لذّت‌هاي شخصي خود بوده و صرفاً به دنبال ارضاي آنها باشيم.

در كتاب‌هاي مختلف مسائل ريز و درشت فراواني را به عنوان شرايط لازم براي يك همسر مناسب برشمرده‌اند. امّا به‌نظر نگارنده سه شرط مهم و اساسي در اين رابطه كه بهره‌مندي از آنها به معناي بهره‌مندي از خوبي‌ها و فضيلت‌هاي فراوان است و غفلت از آنها در انتخاب همسر خسارت‌هاي جبران‌ناپذيري را در پي دارند عبارتند از: اصالت خانوادگي، تقوا و دينداري و اخلاق نيك.

الف) اصالت خانوادگي

يكي از مهمترين شرايط همسر خوب اصالت خانوادگي است. جوانان بايد بدانند دختران يا پسراني كه داراي خانواده‌ي اصيل نيستند چندان قابل اعتماد نخواهند بود. البتّه اصالت خانوادگي به معناي پولدار بودن يا داراي پست و مقام بودن و امثال آن نيست. اصالت خانوادگي يعني متّقي و پارسا بودن خانواده، يعني متديّن بودن پدر و مادر. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به شدّت از ازدواج با دختران زيبايي كه شرافت خانوادگي ندارند برحذر داشته و مي‌فرمايد:

اي مردم، از گياهان سبز و خرّمي كه در مزبله رشد كرده‌اند بپرهيزيد! گفتند: اي رسول خدا منظور از اين جمله چيست؟ در پاسخ فرمود: دختر زيبايي كه در خانواده‌اي بد رشد كرده باشد.( فروع كافي،ج5،ص332)

در روايت ديگري از رسول اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده است كه فرموده‌اند: فرزندان انسان از نظر ويژگي‌هاي جسمي و روحي بيشتر به برادران زن او شباهت پيدا مي‌كنند(جواهرالكلام في شرح شرائع الاسلام،ج29،ص37)

از اينگونه روايات مي‌توان دريافت كه اصالت و شرافت خانوادگي همسر بسيار مهم است.

تذكّر اين نكته لازم است كه اصالت خانوادگي همسر يكي از شرايط است و نه تنها شرط. چه بسا افرادي كه داراي خانواده‌اي اصيل و باتقوا و باشرافت هستند امّا خود آنان از آن تقوا و شرافت و اصالت بهره‌اي نبرده‌اند. پسر نوح از نمونه‌هاي تاريخي اين مدّعاست. او كه از خانواده‌ي نبوّت بود به سبب عملكرد نامطلوبش در زمره‌ي مخالفان نبوّت و در صف دشمنان پدر جاي گرفت. بنابراين اصالت خانوادگي علّت تامّه‌ي خوبي همسر نيست، امّا غفلت از آن جايز نيست.

تقوا و تديّن

يكي ديگر از مهمترين شرايط همسر خوب تقوا و تديّن است. البتّه تقوا درجات بسيار دارد. كمترين درجه‌ي آن كه ناديده گرفتنش در امر انتخاب همسر آفات و آسيب‌هاي فراواني را در پي خواهد داشت انجام واجبات و ترك محرّمات است. دختران پسران جوان بدانند كسي كه در برابر خداي جهان و خالق هستي كرنش نكرد و به دستورات او بي‌اعتنايي نمود در برابر همسرش هم كرنش نخواهد داشت و ارزشي براي او قائل نخواهد شد؛ كسي كه در برابر آن همه نعمت خداوند حاضر نشد شكر او را به جا آورد و حتّي حاضر نشد نمازهاي روزانه را انجام دهد چگونه مي‌توان پذيرفت كه قدردان زحمات و تلاش‌هاي همسرش باشد؟

پس بايد در ازدواج دست كم به كمترين درجه‌ي تقوا يعني انجام واجبات و ترك محرّمات اهتمام جدّي ورزيد و از اصالت دادن به زيبايي‌هاي ظاهري و ثروت و قدرت و امثال آن خودداري كرد چرا كه همه‌ي اينها با حادثه‌اي كوچك و ناچيز ممكن است از بين بروند.( البتّه روشن است كه منظور اين نيست كه در انتخاب همسر به هيچ وجه نبايد به زيبايي‌هاي ظاهري توجّه شود كه اين نيز پيامدهاي سوئي خواهد داشت، بلكه منظور اين است كه اصالت را نبايد به زيبايي‌هاي ظاهري داده و از زيبايي‌هاي معنوي و كمالات روحي غفلت ورزيد).

آنچه كه مي‌ماند تقواي الهي است. قرآن مي‌فرمايد: بهترين و بزرگوارترين شما در نزد خداوند پارساترين شماست. پس چرا ما هم در انتخاب‌هايمان اصالت را به اين معيار الهي ندهيم. به همين دليل است كه اولياي دين به پدران و مادران توصيه كرده‌اند كه اگر خواستگار خوش اخلاق و متديّني به خواستگاري دختر شما آمد بپذيريد وگرنه پيامدهاي بسيار بدي خواهد داشت.

امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: اگر كسي به دليل زيبايي يا ثروت با يك زن ازدواج كند خداوند او را به همان‌ها واگذار مي‌كند امّا اگر معيار او در انتخاب همسرش دين او باشد خداوند زيبايي و ثروت را نيز به او عطا مي‌كند.( فروع كافي،ج5،ص333)

مردي به محضر امام حسن عليه السلام آمد و عرض كرد: دختري دارم و زمان ازدواجش فرا رسيده است، او را به چه كسي بدهم؟ امام عليه السلام فرمود: كسي كه تقواي الهي دارد، زيرا اگر او را دوست داشته باشد عزيزش مي‌دارد و اگر او را خوش ندارد به او ظلم نخواهد كرد.( المستطرف في كل فن مستظرف،ج2،ص248)

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: كسي كه دختر خود را به ازدواج فاسق درآورد رابطه‌ي نسبي خود را با او بريده است.( المحجة البيضاء،ج3،ص94)

اخلاق نيك

يكي ديگر از شرايط همسر خوب، خوش اخلاق بودن است. همسر خوب كسي است كه آراسته به فضايل اخلاقي باشد و در حدّ توان خودش در صدد دوري از رذائل و زشتي‌هاي اخلاقي باشد. كسي در نامه‌اي از امام رضا عليه السلام پرسيد: يكي از اقوام من به خواستگاري دخترم آمده است امّا قدري بداخلاق است. امام رضا عليه السلام در پاسخ او نوشت: اگر بد اخلاق است دختر خود را به او نده.( بحارالانوار،ج100،ص234و235)

در روايت ديگري از ايشان نقل شده است كه مي‌فرمايد: دختر خود را به شرابخوار ندهيد وگرنه مانند اين است كه او را به سوي زنا سوق داده باشيد.( بحارالانوار ،ج7،ص372)

...ادامه دارد

فرهنگ خدمت رساني

اهمّيّت خدمت‌رساني از نگاه قرآن

براي خدمت به مردم بايد حقيقت احسان و نيكوكاري را درك كرد و از نيازمندي‌ها و نوع محروميّت‌هاي نيازمندان شناخت خدمتي پيدا كرد. قرآن كريم و روايات معصومين عليهم السلام با بيانات گوناگون واقعيّت احسان و مصاديق محروميّت و حتّي موارد انفاق به ما شناسانده‌اند كه ما به برخي از اين موارد اشاره مي‌كنيم.

قرآن در خصوص حقيقت نيكوكاري و بيان مواردي از مجرمين و محروميّت‌ها چنين مي‌فرمايد:

(لَيْسَ الْبِرَّ أنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَي الْمالَ عَلي حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرِّقابِ...)؛( بقره/177)

نيكي[تنها] اين نيست كه[به هنگام نماز] صورت خود را بسوي مشرق و مغرب كنيد[و تمام گفتگوي شما از مسأله‌ي قبله و تغيير قبله باشد و همه‌ي وقت خود را مصروف آن سازيد] بلكه نيكي[و نيكوكار] كساني هستند كه به خداوند و روز رستاخيز و فرشتگان و كتاب آسماني و پيامبران ايمان آورده‌اند و مال خود را با علاقه‌اي كه به آن دارند به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان انفاق مي‌كنند...

در شأن نزول اين آيه‌ي شريفه آمده است كه چون قبله تغيير كرد، يهود زبان به اعتراض گشود و بحث و گفتگو بر سر تغيير قبله بالا گرفت. آيه نازل شد كه اين همه بحث و گفتگو در مسأله‌ي تغيير قبله روا نيست و بايد به تحكيم اصول و مباني اعتقادي و مسائل اساسي دين پرداخته شود. از اينرو به شش اصل اساسي كه از اصول خدمات و نيكوكاري حقيقي است اشاره مي‌كند. اين آيه نخستين گام كه پايه‌ي همه‌ي خوبي‌ها و نيكي‌هاست را در ايمان به خدا و اعتقاد به معاد و قبول قوانين الهي و اجراي برنامه‌هاي ديني مي‌داند و آن را اوّلين سنگ بناي اعتقادي براي امر خطير خدمت‌رساني مي‌داند.

در گام دوّم انفاق و ايثار به بستگان و خويشاوندان، يتيمان و مستمندان، در راه ماندگان و سرانجام به سائلان و بردگان نشانه‌ي نيكي قلمداد مي‌شود.

گام سوّم و چهارم در آيه‌ي كريمه كه از مصاديق نيكي شمرده شده است برپا داشتن نماز و پرداخت حقوق واجب كه همان زكات است مي‌باشد.

در گام پنجم از منظر خداوند متعال نيكوكار واقعي كسي است كه به عهد و پيمان خويش وفادار است و در نگاه قرآن ششمين نشانه از نيكي و نيكوكاري صبر و استواري به هنگام درد و جنگ و بيماري است.

بيان اين موارد و ترتيب آنها از سوي خداوند حكيم حكمت و پيام خاصّي را به دنبال دارد. يكي از جنبه‌هاي توجيه و توضيح ترتيب آيه مي‌تواند بيان اولويّت‌ها در رفع نيازمندي‌ها باشد. يعني چنانچه در بين نزديكان نيازمندي وجود داشته باشد اگر ديگر خويشاونداني كه از توانايي مالي برخوردارند به او رسيدگي نمايند ديگر اثري از فقر در جامعه باقي نمي‌ماند.

از جنبه‌ي ديگر مي‌توان علّت ذكر ترتيب را بيان قدم‌هاي سلوك انساني براي كسب كمالات دانست؛ بدين معنا كه از قدم‌هاي آسان و از روي ميل و طبيعت شروع شود تا به موارد سخت‌تر و گسترده‌تر ادامه پيدا كند. در اين راه اوّلين قدم مي‌تواند ذوي‌القربي باشد كه به دليل عواطف قومي و خويشاوندي از بذل مال و رسيدگي به ديگران آسانتر است.

قدم بعدي اعطاي مال به ايتام و تداوم اين حركت تا مرحله‌ي بردگان كه بيانگر ناديده گرفتن هرگونه شخصيّت‌هاي نژادي به هنگام احسان و انفاق است. تذكّر اين نكته هم خالي از لطف نيست كه بر اساس تعاليم اسلامي، يتيم و مسكين مصاديق ديگري هم دارد. بطور نمونه نداشتن پدر معنوي و مربّي الهي بعد ديگري از ابعاد بي سرپرستي و يا مصداق كامل يتيم است.

پيامبراكرم صلي الله عليه و آله آن پدر دلسوز امّت مي‌فرمايد: از بي سرپرستي كسي كه پدرش را از دست داده سخت‌تر، يتيمي كساني است كه از امام خود بريده‌اند و توان دسترسي به او را ندارند و حكم مسائل ديني مورد ابتلايشان را نمي‌دانند. بدانيد هر كسي از شيعيان و پيروان ما به علوم ما آگاه باشد بايد دست ايتام ما را بگيرد.( بحارالانوار/2/2)

در مورد «مسكين» نيز مسكنت حقيقي عبارت از محروميّت از حيات طيّبه‌ي انساني است، اسارت انسان در بند تعلّقات دنيا نوعي از مسكنت است و بي‌بهره بودن از صفات انساني مصداق ديگري از مسكنت به حساب مي‌آيد و امّا «ابن سبيل» كسي است كه چه بسا در شهر و ديار خود متمكّن باشد ولي در شرايط خاصّي كه واقع شده نيازمند كمك است. اين كمك در واقع نوعي موافقت و مشاركت محسوب مي‌شود و بايد موقعيّت شخصيّتي وي درك شود.

«في الرقاب» اشاره به نيازمندي بندگاني است كه از خود سرمايه‌ي مالي ندارند و از جانب مولاي خود تحت فشار قرار گرفته باشند. خلاصه اين آيه‌ي شريفه به صراحت موارد و مصاديق بارز محروميّت را ذكر كرده و به تعريف شخصيّت و حقيقت نيكوكاران پرداخته است و مصداق واقعي نيكوكار به حساب آمدن را پاي‌بندي به اصول و مباني ايماني مطرح فرموده است.

آيه‌ي ديگر در قرآن كريم انفاق را از جمله‌ي مصاديق احسان برشمرده مي‌فرمايد:

(وَ أنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللهِ وَ لا تُلْقُوا بِأيْدِيكُمْ إلَي التَّهْلُكَةِ وَ أحْسِنُوا إنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ)؛( بقره/195)

و در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستان خود به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند متعال دوستدار نيكوكاران است.

بخشي از آيه‌ي كريمه كه مي‌فرمايد:«و لا تُلقُوا بِاَيديكُم اِلي التَّهلُكه» به احتمال قوي بيان حدّ انفاق است. پرهيز از افراط و تفريط و رعايت حدّ اعتدال توصيه‌ي مؤكّد شريعت اسلام بوده و انفاق نيز از جمله‌ي اين موارد است.

اصولاً افراط و تفريط در هر امري موجب انحراف از مسير رسيدن به كمال انساني است، در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مردي خانواده‌ي خود را ترك كرد و به نماز و عبادت مشغول شد و مخارج زندگي او را برادرش تأمين كرد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وقتي كه از اين ماجرا باخبر شدند برادر را مقرّب‌تر از آن مرد به ظاهر عابد معرّفي كردند، چرا كه او با افراط در امر عبادت وظيفه‌ي مسلّم انساني خود را نسبت به خانواده زير پا گذاشته بود.

البتّه در قرآن كريم آيات ديگري در باب انفاق و احسان آمده است كه فعلاً به همين مقدار بسنده مي‌شود.

...ادامه دارد

روش عقلائي در مصرف و مصرف گرايي

در خصوص روش عقلايي در مصرف و مصرف گرايي طيّ چند فصل گذشته پس از بيان كلياتي درباره‌ي مصرف و پديده‌ي اسراف اشاره‌اي به مصارف فردي و دولتي داشته ذيل عنوان مصارف فردي درباره‌ي مصارف خوراكي و مصارف بهداشتي مطالبي بيان شد و اكنون در ادامه‌ي اين مباحث درباره‌ي مصارف حقوقي به نكاتي اشاره خواهيم كرد.

مصارف حقوقي

در شريعت اسلام و فقه اسلامي مصارف و هزينه‌هايي مانند كابين(مهريه)، هزينه‌ي همسر(نفقه)، هزينه‌ي تأمين معاش و تحصيل فرزندان و مانند آن جلب نظر مي‌كند كه بيشتر جنبه‌ي حقوقي دارند، از اينرو بطور مستقل طيّ چند فصل به تبيين كم و كيف هر يك از آنها مي‌پردازيم.

كابين(مهريه)

از مسائل جدّي در عصر ما كه بايد آن را يكي از موانع جدّي براي ازدواج و تشكيل خانواده دانست بالا بودن ميزان مهريه و به تعبير فارسي«كابين» است و اين امر به نوبه‌ي خود معلول دور افتادن از احكام تعالي‌بخش اسلام و نتيجه‌ي كم‌توجّهي به توصيه‌هاي زندگي‌ساز پيشوايان دين عليهم السلام در اين باب است. در فقه شيعه حداقل ميزان مهريه تعيين نشده و هر چيز كه به اين عنوان و با تراضي و توافق طرفين تعيين گردد مورد پذيرش است. البتّه به شرط اينكه داراي ماليت باشد و بتوان آن را قيمت‌گذاري نمود(محقّق كركي،جامع المقاصد،ج13،ص338 و محمّدحسن نجفي، جواهرالكلام،ج31،ص13) و اين در حالي است كه حداكثر ميزان مهريه به گونه‌ي استحبابي يا الزامي تعيين گرديده است.

شيخ صدوق(رحمة الله عليه) از جمله عالماني است كه حداكثر ميزان مهريه را پانصد درهم مي‌داند. وي در كتاب «الهدايه»( ص292) مي‌نويسد:

(وَ مِهْرُ السُّنَة خَمْسَمِأةِ دِرهَمٍ فَمَنْ زادَ عَلَي السُّنَةِ دِرْهَماً واحِداً رُدَّ اِلَي السُّنَة)؛

مهر السنه پانصد درهم است، بنابراين اگر كسي حتّي يك درهم بر اين مقدار بيفزايد به همان ميزان كه در سنّت تعيين شده برگردانيده مي‌شود.

شيخ صدوق در كتاب«المقنع»( ص302) خود چنين آورده است:

(وَ اِذا تَزَوَّجَتْ فَانْظُر اَنْ لا يَتَجاوِز مِهْرُها مِهْرُ السُّنَة وَ هِيَ خَمْسَمِأة دِرهَمٍ فَعَلي هذا تَزَوّج رَسُولُ الله نِساءَهُ وَ عَلَيهِ زَوجُ بَناتِهِ وَ صارِ مِهْرُ السُّنَة خَمْسَمِأة دِرْهَمٍ)؛

هرگاه ازدواج كردي در اين فكر باش كه مهر همسرت بيش از مهر السنه يعني پانصد درهم نباشد، مهري كه پيامبر بر اساس آن با همسرانش ازدواج نموده و بر طبق آن دخترانش را شوهر داد و بدين ترتيب ميزان مهر السنه پانصد درهم شد.

نظر سيّد مرتضي نيز منطبق بر همين ديدگاه است، وي مي‌نويسد: از جمله فتاوي كه ويژه‌ي اماميه است اين است كه نبايد مقدار مهريه از پانصد درهم مرغوب كه قيمت آن معادل پانصد دينار است تجاوز كند و اگر بيش از اين مقدار تعيين شود (مورد قبول) نيست و به آن ميزان برگردانيده مي‌شود.( الانتصار،ص292)

در مقابل فقيهان ديگر كه به‌نظر مي‌رسد اغلب آنان باشند اين مقدار مهريه را الزامي نمي‌دانند اگرچه بر استحباب آن تأكيد مي‌كنند. در اين‌باره شهيد ثاني(رحمة الله عليه) مي‌نويسد: اختلافي در استحباب كاستن از ميزان مهريه و اينكه بيش از مهرالسنه نباشد نيست و اين استحباب به خاطر پيروي نمودن از پيامبر است كه با همين مقدار مهريه با همسرانش ازدواج نمود و دخترانش را شوهر داد.( مسالك الافهام،ج8 ،ص199)

در عبارت صاحب جواهر آمده است: سزاوار است از باب تأسّي نمودن به پيامبر و خاندان او بر پانصد درهم مهريه بسنده كرد.( محمّدحسن نجفي،جواهرالكلام،ج31،ص17)

فقهاي شيعه در استدلال بر ديدگاه خود افزون بر روايات فراواني كه در آنها سخن از پانصد درهم به عنوان مهرالسنه به ميان آمده بر احاديثي تأكيد مي‌كنند كه مفاد آنها تشويق مسلمانان به كاستن از ميزان مهريه است. مثل حديثي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كه مي‌فرمايند:

(اَفضَلُ نِساءُ اُمَّتِي اَصْبَحَهُنَّ وَجْهَا وَ اَقَلَهُنَّ مَهْراً)؛( كافي،ج5،ص324)

بهترين زنان امّتم زيباترين آنان و كم مهرترين ايشان هستند.

و همچنين مي‌فرمايند:

(اِنَّ اَعْظَمَ النِّكاحَ بَرَكَة ايَسْرَهُ مَؤُنَةً)؛( مسند،ج6،ص82 )

پربركت‌ترين ازدواج‌ها آسانترين و كم خرج‌ترين آنهاست.

فشرده‌ي سخن اينكه از نگاه شريعت اسلامي مطلوب و سزاوار آن است كه ميزان مهريه سبك در نظر گرفته شده و حداكثر معادل پانصد درهم تعيين شود تا مانعي براي تشكيل خانواده محسوب نشده و اين مهم به آساني و ميمنت انجام پذيرد.

حال اگر در پي محاسبه‌ي ميزان مهرالسنه در عصر حاضر باشيم مي‌توان اين كار را با توجّه به برخي قراين انجام داد؛ از جمله اينكه در روايات متعدّدي مقدار ديه‌ي كامل براي يك مرد مسلمان معياري چند از جمله هزار گوسفند يا هزار دينار و يا ده هزار درهم تعيين شده است(وسائل الشيعه،ج19،ص141) و اين نشان مي‌دهد در صدر اسلام هر ده درهم برابر با يك دينار و هر دينار معادل يك گوسفند ارزش داشته است و با توجّه به حديث معروف«عُروه‌ي بارقي» كه بر اساس آن شخص مزبور براي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله گوسفندي به قيمت يك دينار خريداري نموده معلوم مي‌شود پانصد درهم آن زمان قيمت تقريبي پنجاه رأس گوسفند بوده است، پس مي‌توان گفت مقدار مهرالسنه در اين عصر قيمت تقريبي اين تعداد گوسفند خواهد بود.

ممكن است گفته شود امروزه مشكلات فرهنگي و آسيب‌هاي اجتماعي به گونه‌اي است كه بسياري از ازدواج‌ها دوام چنداني ندارد و درصد قابل توجّهي از آنها به جدايي مي‌انجامد و اين واقعيّت اقتضا مي‌كند با افزايش مهريه از اين پديده‌ي ناميمون جلوگيري كرد و درصد آن را كاهش داد. ولي نبايد از نظر دور داشت ازدواجي كه استمرار و دوام آن برخاسته از تفاهم و عشق و آگاهي نباشد بلكه ناشي از سنگيني و فشار مهريه باشد قطعاً چنين ازدواجي ميمون و خجسته نخواهد بود و پيامدهاي منفي اخلاقي و تربيتي آن بر كسي پوشيده نيست. از اينرو بايد چاره‌ي مشكل را در اموري ديگر مانند مطالعه و مشاوره‌ي پيش از ازدواج، فرهنگ سازي از طريق تربيت و آموزش‌هاي اجتماعي و... دانست.                        ادامه دارد...

اخلاق سازماني، افزايش بازدهي، كاهش نگراني

حضور فعّال صندوق‌هاي قرض‌الحسنه در هر نقطه از كشور در واقع نمادي عيني از باورهاي قرآني در جامعه‌ي اسلامي است، انتظار همگاني جز اين نيست كه وقتي به اين نوع اماكن مقدّس وارد مي‌شوند آنچه را كه مي‌بينند و حس مي‌كنند تجلّي‌ اخلاق انساني ـ اسلامي در رفتار، گفتار و كردار عزيزاني باشد كه به عنوان كارمند در چنين محيطي انجام وظيفه مي‌كنند. از آنجايي كه بعضاً رعايت نشدن برخي معيارهاي اخلاقي موجب بروز نگراني‌هايي شده است از اينرو توجّه عزيزان را به خواندن مقاله‌ي ذيل جلب مي‌كنيم.

اخلاق را مجموعه‌اي از صفات روحي و باطني انسان تعريف كرده‌اند كه به صورت اعمال و رفتاري كه از خلقيات دروني انسان ناشي مي‌شود بروز ظاهري پيدا مي‌كند و بدين سبب گفته مي‌شود كه اخلاق را از راه آثارش مي‌توان تعريف كرد.

استمرار يك نوع رفتار خاص دليل بر آن است كه اين رفتار يك ريشه‌ي دروني و باطني در عمق جان و روح فرد يافته است كه آن ريشه را خلق و اخلاق مي‌نامند. دامنه‌ي اخلاق را در حدّ رفتارهاي فردي تلقّي مي‌كنند امّا رفتارهاي فردي وقتي كه در سطح جامعه يا نهادهاي اجتماعي تسرّي پيدا مي‌كند و شيوع مي‌يابد به نوعي به اخلاق جمعي تبديل مي‌شود. امروزه در تجزيه و تحليل رفتار سازمان‌ها، پرداختن به اخلاق و ارزش‌هاي اخلاقي يكي از الزامات است.

در شرايط كنوني رعايت نشدن برخي معيارهاي اخلاقي، نگراني‌هاي زيادي را دز بخش‌هاي دولتي و غير دولتي بوجود آورده است. يكي از عمده‌ترين دغدغه‌هاي مديران كارآمد در سطوح مختلف، چگونگي ايجاد بسترهاي مناسب براي عوامل انساني شاغل در تمام حرفه‌هاست تا آنها با حسّ مسئوليّت و تعهّد كامل به مسائل در جامعه و حرفه‌ي خود به كار بپردازند و اصول اخلاقي حاكم بر شغل و حرفه‌ي خود را رعايت كنند.

بطور كلّي انسان‌ها در بعد فردي و شخصيّتي داراي ويژگي‌هاي خاصّ اخلاقي هستند كه پندار، گفتار و رفتار آنها را شكل مي‌دهد. رفتارهاي متفاوت اخلاقي افراد به عنوان كارمندان سازمان در يك طيف خطي كه يك سر آن سلامت اداري و سر ديگر طيف فساد اداري مي‌باشد قابل تحليل مي‌باشد و ميزان سلامت اداري در ميزان موفقيّت سازمان در انجام مأموريّت‌ها، اجراي راهبردها و برنامه‌ها و در نهايت دستيابي به اهداف سازماني نقش بسزايي را ايفا مي‌كند. اوّلين گام در دستيابي به اين اهداف درك صحيح از مفهوم اخلاق و شناسايي عوامل تأثيرگذار بر رفتار اخلاقي كاركنان در سازمان مي‌باشد.

اخلاق سازماني

اخلاقيات به عنوان سيستمي از ارزش‌ها، باورها، اصول، مباني، بايدها و نبايدها تعريف مي‌شود كه بر اساس آن نيك و بدهاي سازمان مشخّص مي‌شود و عمل بد از خوب متمايز مي‌گردد. با اتّكا به اصول اخلاقي مديران قادر مي‌شوند تا تصميم بگيرند كه چه چيزي خوب و چه چيزي بد است. چه كسي در سازمان به راه درست مي‌رود و چه كسي راه نادرست را مي‌پيمايد.

بنابراين مديران در انجام وظايف خود نظير تصميم‌گيري، ارزشيابي، نظارت، تشويق و تنبيه بدون وجود يك نظام اخلاقي در سازمان نمي‌توانند با قاطعيّت عمل كنند.

اگر اخلاق در زندگي كاري انسان وجود و حضور داشته باشد كار كردن شيرين و توأم با رضايت شغلي را احساس رضايتمندي و خودشكوفايي از يك سو و رعايت مردم و پيشرفت امور و شكوفايي كار از ديگر سو مي‌شود. خطرناكترين رويداد انساني انحطاط اخلاقي و شكسته شدن مرزهاي اخلاقي است كه در اين صورت هيچ چيز در امان نخواهد ماند و انسانيّت انسان فرو مي‌ريزد و اين امر در امور اداري از جايگاه خطير و ويژه‌اي برخوردار است؛ زيرا وقتي انسان از محدوده‌ي فردي خارج مي‌شود و در پيوند با ديگر انسان‌ها قرار مي‌گيرد و اين پيوند صورتي سازماني مي‌يابد، اگر اخلاق نيك حاكم بر روابط انساني نباشد فاجعه چندين برابر مي‌شود. به همين دليل است كه والاترين ملاك در هر سازمان متخلّق بودن افراد به اخلاقي انساني است.

نظم و انضباط كاري، مهرورزي، حسن خلق و معاشرت، تواضع و فروتني، وفاي به عهد، خدمتگزاري به مردم، تكريم ارباب رجوع و بسياري از صفات خوب و حسنه‌ي ديگر از جمله شيوه‌هاي مطلوب اخلاقي در مديريت سازمان‌ها محسوب مي‌شود كه براي تحقّق آنها تدوين منشور اخلاقي و عملي ساختن آنها در سازمان ضروري و لازم است.

در همين راستا با ايجاد مكانيزم‌هاي اجرايي كارآمد و نهادينه كردن رفتار اخلاقي در سازمان‌ها مي‌توان اصول اخلاقي و اخلاقيات را در سازمان به گونه‌اي تقويت كرد كه نمود عيني آن از يك سو موجب كاهش و رفع بي عدالتي و نارضايتي و از سوي ديگر موجب افزايش روحيه‌ي تعاون و همكاري، تعهّد كاركنان، رشد و تعالي فردي و سازماني، بالندگي سازمان و در نهايت شكوفايي جامعه را در پي خواهد داشت.

نگرش اخلاقي در انجام وظايف و مسئوليت‌ها

مهمترين مبنا در سازمان يافتن اخلاقي سازماني، تصحيح بينش كاركنان و به سامان آوردن نوع نگاه آنان به خودشان، مردم، مسئولين و وظايفشان است. زماني‌كه نگاه انسان به خود و مردم و مافوق خود و كار اصلاح شود و با نگاهي توحيدي و پاك به اين امور بنگرد و بر اساس اين نگاه عمل كند كار كردن عين خدمت و عبادت است و همپاي لذّت و شيريني و همتاي رشد و شكوفايي است.

اينكه انسان خود را چگونه ببيند و چگونه بيابد و چه جايگاهي در هستي براي خود قائل باشد به شدّت در اخلاق و رفتار او تأثيرگذار است. آنكه خود را عبد يا بنده مي‌يابد و براي خويش، كرامت انساني و عزّت ايماني قائل است به گونه‌اي رفتار مي‌كند و آن كه عبد يا بنده بودن خود را از ياد مي‌برد و براي خويش كرامت و عزّت قائل نيست به گونه‌اي ديگر و متضادّ با گونه‌ي نخست رفتار مي‌كند.

بنابراين از مهمترين اموري كه بايد به آن پرداخت، حفظ و رشد كرامت كاركنان نظام اداري و ترميم و تقويت كرامت آنان است. نوع نگاه انسان به كار و مسئوليّت از امور مهمّ اخلاق مطلوب سازماني است. كسي كه كار و مسئوليّت را امانت ببيند و آن را وسيله‌ي عزّتمندي و سرمايه‌ي شكوفايي خويش بداند از كار كردن احساس رضايت و خشنودي و خود شكوفايي مي‌كند و همين امر باعث بهبود اخلاق سازماني او مي‌گردد.

نيكو و زيبا ديدن كار و تلقّي مثبت از مسئوليّت، حال و هواي زندگي انسان را مثبت و نيكو مي‌سازد. آنچه در انجام دادن كار و مسئوليّت به عنوان حقّ آن بايد مورد توجّه قرار گيرد كيفيّت كار و خوب انجام دادن مسئوليّت است نه گذراندن امور به هر صورت كه شد و اين چيزي است كه در اخلاق سازماني بايد در درجه‌ي نخست اهمّيّت قرار گيرد. بالندگي كار و مسئوليّت در صحّت و سلامت و قوّت آن است و ترفيع آدمي با اين ميزان صورت مي‌پذيرد، تلاش مداوم و پيوسته و دوري از هر گونه سستي و كوتاهي حقّي اساسي در حقوق كار و مسئوليّت است.

مشكلات و موانع علمي و عملي اخلاق

باور همگاني بر اين است كه اگر اصول قدرتمند اخلاق اسلامي به كار گرفته شوند، عملكرد را در هر سازماني بهبود مي‌بخشد. بدين ترتيب كليد اخلاق خوب سازماني، آگاهي است. ضعف اخلاقي بر عملكرد سازمان تأثير منفي دارد. وقتي رفتار سازماني از نظر اخلاقي ضعيف باشد به صورت آشكار و پنهان هزينه‌ي عملكرد بالا مي‌رود. اين هزينه را مي‌توان در حوزه‌هاي مختلف سازماني شناسايي كرد مانند پايين بودن بهره‌وري، كندي پويايي سازمان، عدم شفافيّت و به هم ريختگي ارتباطات سازماني.

ضعف اخلاق، چشم سازمان را بر واقعيّت‌هاي محيطي در حال تزلزل مي‌بندد و هر سازماني را دچار آسيب‌پذيري و عقب‌ماندگي مي‌كند. از طرفي اخلاق خوب سازماني تأثير مثبت و شگرفي بر فعّاليّت و نتايج سازماني دارد بطوري كه بهره‌وري بهبود مي‌يابد، پويايي سازماني و ارتباطات نيز بهبود يافته و ريسك كاهش مي‌يابد.

اخلاق واقعي، در سطح سازمان فراتر از ارزش‌ها و اخلاق شخصي مطرح است. اخلاق واقعي يك تعهّد جمعي با يك تلاش جمعي و سيستمي با همان ويژگي‌هاي سيستمي براي اخذ نتايج است.

سازمان‌هاي با اخلاق، مانع رفتارهاي ناسالم و مشوّق استدلال و عملكرد متعالي مي‌شوند و فقط با فطرت پاك انساني و اخلاق متعالي است كه مي‌توان به سطح بالاتري از نوآوري كار تيمي دست يافت كه نتيجه‌ي آن مزيّت رقابتي پايدار است.

...ادامه دارد

آشنايي با واژه‌ها و اصطلاحات فقهي

مسائلي را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد.

امام خميني(قدس سره)

* عسرت: سختي، تنگدستي.

* عقد: گره، پيمان زناشويي، پيوند.

* عقد بيع: قرارداد خريد و فروش.

* عقد دائم: ازدواج مادام العمر.

* عقد غير دائم: ازدواج موقّت.

* عقود: قراردادهاي دو طرفه مثل خريد و فروش، ازدواج و مصالحه.

* عمّال: كارگزاران.

* عمداً: از روي قصد، كاري را با علم و آگاهي انجام دادن.

* عمره: زيارت خانه‌ي خدا و انجام اعمال مخصوص خانه‌ي كعبه كه تا حدودي شبيه حجّ است و آن بر دو قسم است: عمره تمتّع كه قبل از حجّ تمتّع انجام مي‌گيرد و عمره مفرده كه پس از حجّ قرآن و افراد يا بدون حجّ انجام مي‌گيرد.

* عمل به احتياط: مكلّف تكليف خود را به گونه‌اي عمل نمايد كه يقين پيدا كند تكليف شرعي‌اش را انجام داده است. طريقه‌ي احتياط در كتاب‌هاي فقهي مطرح شده است.

* عنين: مردي كه قادر به انجام آميزش جنسي نيست.

* عورت: آنچه انسان از ظاهر كردنش حيا مي‌كند، اعضاء تناسلي.

* عهد: پيمان، تعهّد انسان در برابر خداوند براي كار پسنديده يا ترك ناپسند كه با صيغه‌ي مخصوص ادا مي‌شود.

* عيال: زن، همسر.

* عيد فطر: نخستين روز ماه شوال كه يكي از دو عيد بزرگ اسلامي است.

* عيد قربان: دهمين روز ماه ذيحجّه كه يكي از دو عيد بزرگ اسلامي است.

احكام وديعه(امانت)

مسأله: اگر صاحب مال بميرد و چند وارث داشته باشد‌* كسي كه امانت را قبول كرده بايد مال را به همه‌ي ورثه بدهد يا به كسي كه همه‌ي آنان گرفتن مال را به او واگذار كرده‌اند، پس اگر بدون اجازه‌ي ديگران تمام مال را به يكي از ورثه بدهد ضامن سهم ديگران است. **

* آيت‌الله شبيري زنجاني: ...اگر در مورد امانت وصيّتي نموده و براي آن وصيّ تعيين نموده امانتدار بايد مال را به وصيّ برساند يا به او خبر دهد و اگر براي آن وصيّتي ننموده يا براي آن وصيّ معيّن نكرده باشد امانتدار بايد مال را به همه‌ي ورثه يا اولياي آنها بدهد يا به آنان خبر دهد يا به كسي بدهد كه همه‌ي آنان اجازه‌ي گرفتن مال را به او داده باشند و اگر بدون اجازه‌ي ديگران يا اولياي آنها تمام مال را به يكي از ورثه بدهد ضامن سهم ديگران است.

** آيت‌الله سيستاني: مسأله ـ اگر صاحب مال بميرد و مال به ورثه‌ي او منتقل شود، امانتدار بايد مال را به همه‌ي ورثه يا وكيل همه‌ي آنها بدهد، پس اگر بدون اجازه...

مسأله: اگر كسي امانت را قبول كرده بميرد يا ديوانه شود* وارث يا وليّ او بايد هر چه زودتر به صاحب مال** اطّلاع دهد يا امانت را به او برساند.*‌**

* آيت‌الله صافي گلپايگاني: ...هر كس كه امانت در پيش او باشد بايد هر چه زودتر آن را به صاحبش برساند.

** آيت‌الله شبيري زنجاني: ...يا وليّ يا وكيل او خبر دهد يا امانت را به آنان برساند.

*** آيت‌الله سيستاني: مسأله ـ اگر امانتدار بميرد يا براي هميشه ديوانه يا بيهوش شود، وديعه باطل مي‌شود و وارث يا وليّ او بايد هر چه زودتر به صاحب مال اطّلاع دهد يا امانت را به او برسانند و اگر ديوانگي يا بيهوشي او گاهگاهي است به احتياط واجب همين كار را بكنند.

سيماي كارگزاران

(از نگاه امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام )

أمَرَهُ بِتَقْوَي اللهِ وَ إِيْثَارِ طَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَا أمَرَ بِهِ فِي كِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتِي لا يَسْعَدُ أحَدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا وَ لا يَشْقَي إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا وَ أنْ يَنْصُرَ اللهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ قَدْ تَكَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ وَ إِعْزَازِ مَنْ أعَزَّهُ؛

[امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام در فرماني به مالك اشتر] به او فرمان مي‌دهد كه از خدا پروا دارد و طاعت او را بر هر چيز مقدّم شمارد و هر چه را در كتاب خداست از بايسته‌ها و شايسته‌ها[فرض و سنّت] به كار بندد، دستورهايي كه هيچ‌كس جز با انجام دادن آنها روي نيكبختي نمي‌بيند و جز با انكار و پايمال كردن آنها به شقاوت نمي‌افتد و بدو فرمان مي‌دهد كه خداي را[پاكيزه باد نام وي] به دل و دست و زبان ياري دهد، چرا كه او[والا باد نام پاك وي] ياري ياوران خويش و بزرگداشت ارج گزاران به خود را به عهده گرفته است.

وَ أمَرَهُ أنْ يَكْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ يَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ فَإِنَّ النَّفْسَ أمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ اللهُ

و بدو فرمان مي‌دهد كه صولت شهوت را در نفس خويش بشكند و آن را به هنگام سركشي‌ها رام كند، زيرا كه نفس همواره به بدكرداري فرمان دهد مگر آنجا كه خدا در پناه گيرد.

به ياري خداوند متعال و ذيل عنايت قطب عالم امكان حضرت وليّ عصر امام زمان‌ عليه السلام برآنيم كه طيّ چندين فصل عهدنامه‌ي امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام را بيان كنيم و بدينوسيله اهمّ نكاتي را كه يك كارگزار حكومت اسلامي بايد بداند و مجري آن باشد يادآور شويم و با افروختن اين مشعل نوراني تلألو نور ايمان و تحقّق تعاليم قرآن را در اين كشور اسلامي بيش از پيش شاهد باشيم.

توجّه عارفانه و انديشمندانه‌ي شما فرزانگان محترم را به اين عبارات نكته‌‌آموز و عبرت‌انگيز امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام جلب مي‌كنيم، باشد كه تأمّل و تعمّق در اين كلمات زندگي بخش و سعادت آفرين موجب اصلاح رفتار و در نهايت مايه‌ي تقرّب ما به درگاه خداوند متعال گردد. انشاءالله

عبرت‌ها:

الف) نخستين گام براي اجراي هر امري اعمّ از دنيايي و آخرتي توجّه به رعايت تقواي الهي است.

ب) مقدّم داشتن خواست و رضايت الهي بر خواهش‌هاي نفساني.

ج) مبنا قرار دادن آيات قرآن كريم به عنوان كتاب قانون براي پيشبرد امور، البتّه با رعايت و درك صحيح از آيات قرآن.

د) اين سنّت الهي را همواره به خاطر داشتن كه خداوند ناصر كساني است كه دين او را ياري مي‌دهند و عزيز و سربلند مي‌سازد كساني را كه دين او را عزيز بدارند.

هـ) بايد به هوش بود كه غلبه‌ي شهوات نفساني بر روح و روان انساني تأثيري شكننده دارد، چرا كه نفس امّاره همواره انسان را به سوي بدي و زشتي‌ها فرمان مي‌دهد و چه زشت و نازيباست كه حاكمي مقهور شهوت نفس خود باشد و نفس امّاره بر رأي و تصميم او مسلّط شده باشد.

پيام هاي فصل

بركات مشورت

قال الامام المجتبي عليه السلام :

ما تَشاوَرَ قَومٌ اِلّا هُدُوا اِلي رُشْدِهِم؛

امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود: هيچ گروهي مشورت نكرد مگر اينكه به راه صحيح و درست هدايت شد[البتّه در مشورت بايد با شخص آگاه و صادق، خوش فكر و امين مشورت كرد و از نظراتش بهره جست].(تحف العقول،ص163)

بركات نيكي و صدقه

قال الامام الباقر عليه السلام :

اَلْبِرُّ وَ صَدَقَةُ السِّرِّ يَنْفِيانِ الْفَقْرَ وَ يَزيدانِ فِي الْعُمْرِ وَ يَدْفَعانِ سَبعينَ مِيتَةَ سَوءٍ؛

امام باقر عليه السلام فرمودند: نيكي كردن و صدقه ي پنهاني، فقر و تنگدستي را از بين مي‌برد و عمر را طولاني مي‌گرداند و خداوند به بركت اين نيكي و صدقه، هفتاد مرگ ناگهاني و ناپسند را دفع مي‌نمايد.(بحارالانوار،ج74،ص81)

پرهيز از دشمني با ايّام

عن الامام الهادي عليه السلام :

قال رسول الله صلي الله عليه و آله : لا تُعادُوا الاَيّام فَتُعادِيكُمْ؛

از امام هادي عليه السلام نقل است كه فرمود: روزهاي هفته هر كدام اختصاص به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمّه‌ي معصومين عليهم السلام دارد.

مرحوم حاج شيخ عباس قمي در اين خصوص مي‌نويسد: مردي خدمت امام دهم عليه السلام رسيد و به ايشان عرض كرد حديثي از رسول اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده كه معناي آن را متوجّه نمي‌شوم، حضرت امام هادي عليه السلام فرمودند: آن حديث چيست؟ آن مرد گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند:«لا تعادوا الايّام فتعاديكم»،معناي ظاهر حديث اين است كه با روزها دشمني نكنيد كه روزها هم با شما دشمني خواهند كرد. امام هادي عليه السلام فرمود: مقصود از روزها ما چهارده معصوم هستيم كه روز شنبه اختصاص به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و روز يكشنبه اختصاص به اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا عليهما السلام و روز دوشنبه اختصاص به امام حسن و امام حسين عليهما السلام و سه‌شنبه مخصوص امام چهارم و پنجم و ششم عليهم السلام و روز چهارشنبه اختصاص به امامان هفتم و هشتم و نهم و دهم عليهم السلام و روز پنجشنبه مخصوص امام حسن عسكري عليه السلام و روز جمعه هم اختصاص به قائم آل محمّد عليهم السلام حضرت حجّت بن الحسن العسكري(عجّل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشّريف) دارد كه براي هر كدام از روزهاي هفته در كتاب شريف مفاتيح الجنان زيارت‌هايي نقل شده كه با خواندن آنها در هر روز هفته مراتب اعتقاد و علاقه و محبّت ما را به اين بزرگواران بيشتر مي‌گردد.(تحف العقول،ص512)

شأن مؤمن

قال الامام العسكري عليه السلام :

ما اَقْبَحَ بِالْمُؤمِنِ اَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ؛

امام عسكري عليه السلام فرمودند: براي شخص مؤمن چقدر زشت و ناپسند است كه به چيزي علاقه داشته باشد كه براي بدست آوردن و رسيدن به آن بايد خود را ذليل و خوار نمايد.(تحف العقول،ص512)

كمال انسان به اطاعت و احسان

روزي خداوند به حضرت موسي عليه السلام فرمود: اي موسي تو براي من چه كار كردي؟ موسي گفت: نماز خواندم، روزه گرفتم و... خداوند فرمود: اينها وظيفه‌ات بوده. موسي گفت: شب زنده داري كردم، مستحبّات بجا آوردم. خداوند فرمود: اينها را نيز براي ثواب بجا آوردي، براي من چه كردي؟ موسي گفت: چه كاري بايد مي‌كردم؟ خداوند فرمود: بگو چند گرسنه را سير كردي، چند برهنه را پوشاندي، چند بنده‌ي گرفتار را به خاطر من از گرفتاري نجات دادي؟!

در حديثي آمده است كه روز قيامت در صحراي محشر پيامبر صلي الله عليه و آله رو به مردم مي‌كنند و مي‌فرمايند: اگر كسي در ميان شما حقّي بر گردن من دارد بيايد تا حقّش را جبران كنم. همگي عرض مي‌كنند يا رسول الله شما براي ما زحمت كشيديد و به گردن ما حق داريد. پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌فرمايند: آنهايي كه به يكي از ذرّيه‌هاي من كمك كرده‌اند، آنهايي كه ذرّيه‌ي من را پناه دادند و دستگيري كردند به گردن من حق دارند و من مديون آنها هستم و امروز مي‌خواهم حقّشان را جبران كنم.

در آن روز پيامبر نمي‌فرمايد چه كسي بيشتر نماز خوانده و روزه گرفته يا چه كسي قرآن خوانده و به زيارت رفته.

شخصي مبلغي پول را براي زيارت امام رضا عليه السلام كنار گذاشته بود؛ يك شب شخصي به در خانه‌ي او مي‌رود و از او كمك مي‌خواهد، مرد نيز تمام پولش را به وي مي‌دهد تا كارش راه بيفتد. در همان شب عالم بزرگي خواب آن مرد را مي‌بيند كه در حرم امام رضا عليه السلام است، امام روي تختي نشسته بودند كنار ضريح و مردم نيز دسته دسته براي زيارت وارد حرم مي‌شدند و حضرت هم جواب آنها را مي‌دادند. اين مرد نيز وارد حرم مي‌شود و امام عليه السلام همين كه اين شخص را مي‌بيند از جاي خود بلند مي‌شوند و دستشان را روي سينه مي‌گذارند و به او سلام مي‌كنند و او را كنار خود مي‌نشانند. سپس مي‌فرمايند: تو به يكي از شيعيان ما كمك كردي و زيارت تو قبول شد.

فردا صبح عالم به خانه‌ي آن مرد مي‌رود و خواب خود را برايش تعريف مي‌كند و مي‌گويد بگو چه كردي كه اينگونه مورد عنايت امام قرار گرفتي و مرد نيز قضيه را برايش تعريف مي‌كند.

البتّه ناگفته نماند كه زيارت امام رضا عليه السلام به حدّي فضيلت دارد كه اگر كسي به زيارت اين امام بزرگوار برود گناهانش پاك مي‌شود و بهشت را بر خود واجب مي‌كند. امام رضا عليه السلام نيز در شب اوّل قبر به ديدارش مي‌روند و روز قيامت شفاعتش را مي‌كنند و هر قدمي كه در راه زيارت بردارد ثواب حجّ و عمره‌ي قبول شده در نامه‌ي عملش ثبت مي‌شود.

البتّه به شرطها و شروطها:

به شرط اينكه مستحقّ آبرومندي در فاميل نباشد، جوان مضطري در اقوام نباشد، مؤمن گرفتاري، مؤمن مضطري، مؤمن مقروضي در فاميل نباشد. اينها همه امتحان الهي است و امتحان خدا هم خيلي سخت است.

هنگامي كه مضطر و گرفتاري به ما روي مي‌آورد با هزار بهانه و كلك دست به سرش مي‌كنيم و خيال مي‌كنيم خدا از ما مي‌گذرد. اين كارها همه تقاص دارد و تقاصش هم خيلي سخت است.

نقل شده كه حضرت يعقوب عليه السلام روزانه صدها نفر مسكين را طعام مي‌دادند و وقتي به فراق يوسف عليه السلام گرفتار شد خداوند فرمود: يعقوب مي‌داني چرا به اين عقوبت دچار شدي؟ حضرت فرمود: خدا بهتر مي‌داند. خداوند فرمود: چون روزي سائلي را از در خانه‌ات نااميد راندي و دل بنده‌اي را شكستي.

در حديثي آمده است كه خدا مي‌فرمايد: فقرا عيال من هستند و كساني كه به آنها بخل بورزند و آنها را محروم كنند داخل آتش مي‌شوند.

بدون شك ما همگي در قبال اجتماع، جوانان شيعه و اسلام مسئوليم.

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود:

اِنّي بُعِثتُ لِمَكارِمَ الاَخْلاق؛

مكارم اخلاق يعني وجدان، يعني عاطفه، ايثار، احسان، يعني نيكوكاري و خدمت به خلق خدا. معصومين عليهم السلام از بس كيسه‌هاي گندم و جو و غذا بر دوششان مي‌گذاشتند و شبانه به منازل فقرا و يتيمان مي‌بردند شانه‌هايشان پينه بسته بود.

حضرت فاطمه عليها السلام آنقدر با دست‌هايشان گندم آسياب مي‌كردند و براي فقرا نان مي‌پختند كه دست‌هاي مباركشان ورم كرده بود.

حالا ما فكر مي‌كنيم حضرت علي عليه السلام كه 25 سال خانه‌نشين بودند در راه بر روي خود مي‌بستند و از صبح تا شب مشغول نماز و دعا و عبادت خدا بودند.

نوشته شده كه حضرت علي عليه السلام 120 باغ و قنات را با دست مبارك خودشان احداث كردند و همه را وقف فقرا كردند.

شخصي به حضرت امام باقر عليه السلام برخورد مي‌كنند و مي‌بينند كه ايشان در زير تابش آفتاب و هواي گرم به زراعت مشغولند و عرق از سر و روي ايشان جاري بود. عرض كردند: اگر شما در چنين حالتي مرگتان فرا برسد چه جوابي به خدا مي‌دهيد؟ امام عليه السلام فرمود: من در بهترين حالت خداي خود را ملاقات مي‌كنم.

اينگونه نبوده كه اولياي خدا از صبح تا شب مشغول دعا باشند و از كار و تلاش دست بردارند.

به قول استاد مطهّري: اگر روزي صد بار قرآن و مفاتيح را دور كنيم و تمام مدّت در مسجد باشيم امّا دلمان نرم نشود هيچ فايده‌اي ندارد، حتّي اين مسجدي كه اين قدر فضيلت دارد و اين نماز جماعتي كه تا اين حدّ به آن سفارش شده و روايت است كه يك ركعت نماز مرد به صورت جماعت برابر با چهل سال عبادت فرادي در خانه است براي اين است كه محلّ تجمّع باشد براي مسلمانان كه از دردها و مشكلات هم باخبر شوند و براي رفع گرفتاري يكديگر تلاش كنند و مشكلات برادران ديني خود را برطرف سازند.

از علائم دوره‌ي آخرالزّمان است كه مساجد را به شكل كليساها با زرق و برق مي‌سازند حتّي روايت شده كه مردم متوجّه مي‌شوند آن اسلامي كه تا به حال به ظاهر مي‌شناختند با اسلامي كه حضرت قائم عليه السلام پياده مي‌كنند زمين تا آسمان فرق دارد و براي همين در حقّانيّت حضرت شكّ مي‌كنند.

هدف از حكومت امام زمان نيز همني است كه تجمّل گرايي را ريشه‌كن سازد و اين تشريفات و تجمّلات و زرق و برق‌هاي خانمانسوز را كه انسان را به بدبختي و فلاكت سوق مي‌دهد از بين ببرد.

حتّي خود حضرت هم به شيوه‌ي جدّشان حضرت علي عليه السلام زندگي مي‌كنند؛ زندگي ساده توأم با خوراك و پوشاك ساده از خصلت‌هاي اين امام بزرگوار است.

در آن زمان ملاك و شخصيّت و ارزش انسان‌ها به سيرتشان است نه به مال و منالشان و نه به پست و مقامشان.

...إنَّ أكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أتْقاكُمْ...؛( سوره‌ي حجرات،آيه‌ي13)

...بهترين شما كسي است كه باتقواتر باشد...

روز قيامت اعمال مردم را بر حسب نيّاتشان محاسبه مي‌كنند. آن روز نمي‌گويند چه كسي بيشتر نماز خوانده يا بيشتر روزه گرفته و عبادت كرده بلكه سؤال مي‌شود نيّت چه بوده و آيا اعمال براي رضاي خدا بوده يا براي ارضاي تمايلات نفساني و آيا عبادت براي خدا بوده يا براي ريا و تظاهر.

حتّي اگر عبادات ما براي پاداش و مزد هم باشد اگرچه ارزشي ندارد امّا خداوند به خاطر كرم و فضلي كه دارد اين عبادات را از بنده‌هايش مي‌پذيرد.

حضرت علي عليه السلام فرمود:

وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ؛( نهج‌البلاغه‌ي فيض،حكمت237)

عدّه‌اي هستند كه عبادت را از روي ترس انجام مي‌دهند كه در واقع ترس از جانشان است كه به دوزخ نروند و عذاب نشوند كه اين نوع عبادت عبادت بردگان است.

وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأحْرَارِ؛( نهج‌البلاغه‌ي فيض،حكمت237)

عده‌اي عبادت را براي ثواب و پاداش و اجر انجام مي‌دهند كه اينها هم مزدورند.

قَوم عَبِدَالله حُبّا لَهُ فَتِلكَ عِبادَةَ الاَبرار؛

امّا عده‌اي عبادت را تنها از عشق خدا انجام مي‌دهند كه عبادتشان عاشقانه و خالصانه است كه عبادت آنها عبادت نيكان است و چون با خلوص نيّت است مورد قبول خدا قرار مي‌گيرد.

نقل شده روزي بهلول از مكاني عبور مي‌كرد كه هارون‌الرّشيد را مي‌بيند كه در حال ساختن مسجد بزرگي بوده، بهلول از هارون سؤال مي‌كند چه كار مي‌كني؟ هارون گفت: مگر نمي‌بيني خانه‌ي خدا مي‌سازم. بهلول گفت: اگر اين مسجد را براي خدا ساختي پس بجاي اسم خودت نام مرا روي در بنويس. هارون مي‌گويد: مگر ديوانه شده‌ام من بابت ساخت مسجد پول دادم و زحمت كشيدم حالا اسم تو را سر در آن بزنم؟! بهلول گفت: پس بگو مسجد را براي خودم ساختم ولي اسم خدا را روي آن گذاشتم. همين طور است بيشتر كارهاي ما كه براي دلمان است براي شهرت و رياست امّا اسم خدا را روي كارهايمان مي‌گذاريم.

ما درون را بنگريم و حال را ***ني برون را بنگريم و قال را

جهت دانلود متن كامل اين فصلنامه به صورت فايل pdf بر روي اينجا كليك نماييد.