gototopgototop



فصلنامه‌ي شماره 63 زمستان 1391

در جامعه‌اي كه مردم خيرخواه يكديگرند و حسّ همدردي، همكاري و همياري در آن فعّال و زنده است و توجّه خاصّي به تأمين نياز نيازمندان و بينوايان وجود دارد بدون شكّ دل‌ها سرشار از رحم و عاطفه و ارتباط صميمانه‌اي با خداوند متعال برقرار است

و نور توحيد و يكتاپرستي و اعتقاد به عالم معاد در چنين قلب‌هاي خيرخواه و مهرباني ساري و جاري است و اين همان تلألؤ نور فطرت است كه خداوند متعال اساساً بشر را دوستدار كار خير و نيك آفريده است و اگر مشاهده مي‌شود كه برخي غير از اين عمل مي‌كنند آن به سبب تربيت غلط و پيدا شدن آلودگي‌هايي است كه به سبب حبّ افراطي به دنيا پديد مي‌آيد.

اگر خداوند متعال ربا را به شديدترين وجهي حرام كرده و به قرض‌الحسنه بهاي فراوان داده و بر انجام آن بسيار تأكيد نموده است همه و همه به خاطر اين است كه دل‌ها به جاي كينه و كدورت و نفرت، سرشار از عشق و صفا و ارادت گردد و دست‌ها درست يكديگر همه رو به سوي كمال و جلب رضاي خداوند متعال با آرامش باطن و خشنودي كامل حركت كنند. در سايه‌ي وحدت ايماني حيله‌هاي شيطاني را خنثي كنند و ريشه‌هاي فضيلت و تقوا را محكم سازند. از صميم دل و با ارادت كامل بدون اغراق دست عزيزاني را مي‌بوسيم كه در اين مملكت امام زماني براي تحقّق انديشه‌هاي قرآني بويژه سنّت الهي و تعالي بخش قرض‌الحسنه خالصانه و صادقانه بدون هيچگونه توقّعي تلاش مي‌كنند و در واقع بذر محبّت و مودّت و برادري را در جامعه‌ي اسلامي افشانده و با عمل خير خود دل‌هاي مؤمنين را به هم نزديك مي‌گردانند و زمينه‌هاي جلب رحمت الهي را فراهم مي‌سازند.

ما كه قلم و زبانمان جدّاً از وصف اين خيرات و خدمات ارزشمند و ماندگار عاجز است ولي بشنويم بيان شورانگيز و اميدآفرين و حيرت آور رسول اكرم صلي الله عليه و آله را كه فرمودند:

(من اقرض اخاه المسلم كان بدل درهم اقرضه وزن جبل احد من جبال رضوي و طور سيناء حسنات)؛

هر كس كه به برادر مسلمانش وام قرض‌الحسنه بدهد در برابر هر درهم آن[خداوند متعال] به اندازه‌ي وزن كوهي از كوه‌هاي رضوي و طور سينا به او پاداش و حسنات عطا فرمايد.(وسائل الشيعه،ج13،ص85)

الله‌اكبر از اين همه عنايت و بركات الهي كه نصيب خيرخواهان دلسوزي مي‌شود كه دل‌هاي باصفايشان به نور معرفت يزدان روشن و خرّم است و اين حقيقت را نصب‌العين خود بداريم كه قرض‌الحسنه و انفاق به همان ميزان كه در تحكيم روابط انساني و توسعه‌ي همياري و همكاري مؤثّر است و روح برادري و ايثار را رشد مي‌دهد در نقطه‌ي مقابلش ربا مانع كارهاي خير و نيك خواهانه شده به عواطف و روابط انساني شديداً ضربه مي‌زند و پيامدهاي ناخوشايند رواني و اجتماعي فراواني را به دنبال خواهد داشت و اين سخن روشنگر مولاي رئوف ما امام عليّ بن موسي الرّضا عليه السلام است كه فرمود:

«و سبب حرمت رباي نسيه اين است كه علاوه بر نابودي اموال باعث از بين رفتن كارهاي خير و شايسته و دلسوزانه مي‌شود. در اين وضعيّت حاكميّت روابط سودجويانه و منفعت طلبانه باعث ترك قرض‌الحسنه شده و سرانجام آن به نابودي اموال و روابط ظالمانه مي‌انجامد.

با آرزوي صحّت و سربلندي اهل ايمان در سراسر جهان و با دعا براي فرج عاجل قطب عالم امكان حضرت وليّ عصر امام زمان(عجّل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشّريف) و با اميد به موفقيّت و گسترش روزافزون صندوق‌هاي قرض‌الحسنه قرآني در سراسر ايران اسلامي با آيه‌اي بشارت‌آميز و شورآفرين از قرآن كريم همه‌ي عزيزان را به خداي بزرگ مي‌سپاريم:

[اي مؤمنان] نماز بگزاريد و زكات بپردازيد و به خدا قرض‌الحسنه دهيد و[بدانيد] آنچه را از عمل خير براي خود پيش مي‌فرستيد آن را نزد خدا به بهترين صورت و بزرگترين پاداش خواهيد يافت؛ از خدا طلب مغفرت و آمرزش كنيد كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.(مزّمل،آيه‌ي20)

حقيقتاً اين بشارت قرآني كافي است كه دل‌هاي مؤمن را به هيجان آورد و همّت‌هاي مردانه را براي اندوختن توشه‌اي هر چه بيشتر و گرانبهاتر بيش از پيش برانگيزد.

سردبير

دانش مديريت

ارزشيابي

ارزشيابي شايستگي كاركنان و سنجش عملكرد آنان يكي از وظايف مديران به‌ويژه مديران منابع انساني است. به طور كلي در هر سازمان عده‌اي تعهّد بالايي نسبت به سازمان داشته و براي دستيابي به اهداف مؤسسه از هيچ كوششي فروگذار نمي‌كنند. در مقابل اينها تعدادي نيز تعهّد چنداني در اين زمينه ندارند و تلاش قابل قبولي براي دستيابي به اهداف سازمان از خود نشان نمي‌دهند.

از وظايف مهمّ يك نظام اداري مؤثّر و كارآمد، تفكيك بين اين دو گروه از كاركنان سازمان است؛ زيرا يكي از عوامل اساسي كه انگيزه‌هاي ارزشمندانه را در افراد تحكيم كرده و رشد مي‌دهد، ارزش گذاري كار آنان و رفتار مناسب و معقول با آنها نسبت به عملكرد آنان مي‌باشد.

حضرت علي عليه السلام در عهدنامه‌ي خود به مالك اشتر وي را به ارزشيابي كاركنان و فرق گذاشتن ميان آنان بر مبناي عملكردشان ترغيب مي‌كند و عواقب ناخوشايند تفكيك قائل نشدن ميان كاركنان خوب و بد را متذكّر شده و مي‌فرمايد:

(وَ لا يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِي‏ءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ تَزْهِيداً لِأهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ وَ تَدْرِيباً لِأهْلِ الْإِسَاءَ‌ةِ عَلَي الْإِسَاءَ‌ةِ وَ ألْزِمْ كُلًّا مِنْهُمْ مَا ألْزَمَ نَفْسَهُ)؛( نهج‌البلاغه‌ي فيض،نامه‌ي53)

هرگز نبايد افراد نيكوكار در نيكي‌هايشان بي‌رغبت شوند و بدكاران در عمل بدشان تشويق گردند و هر كدام از اينها را مطابق كارشان پاداش بده.

اگر در سازمان، نظام درست و كارآمدي براي ارزشيابي افراد وجود نداشته باشد و يا عملكردها و فعّاليّت‌ها به صورت صحيح و دقيق ارزشيابي نشوند كاركنان سازمان انگيزه‌اي براي تلاش و كوشش براي دستيابي به اهداف سازمان نخواهند داشت؛ در نتيجه سازمان از دستيابي به اهداف و انجام دادن مأموريّت‌هاي خود باز خواهد ماند.

البتّه وجود هر نوع نظام ارزشيابي نيم تواند براي سازمان مناسب باشد، بلكه مطلوب و مناسب نبودن سيستم ارزشيابي نيز مشكلاتي براي سازمان به‌وجود خواهد آورد؛ به طوري كه اگر مشكلات آن بيشتر از فقدان ارزشيابي نباشد كمتر از آن نخواهد بود؛ بنابراين نظام ارزشيابي براي اثربخش بودن داراي ويژگي‌هايي باشد. در نگاه حضرت علي عليه السلام برخي از ويژگي‌هاي نظام مطلوب براي ارزشيابي كاركنان را مي‌توان اين موارد دانست:

ارزشيابي دقيق و عادلانه باشد؛ تلاش و كوشش هر فرد به همان مقدار كه هست محاسبه شود،نه كمتر و نه بيشتر؛ سعي و اهتمام افراد به يكديگر نسبت داده نشود؛ ارزشيابي، فراگير و شامل همه‌ي اعضاي سازمان باشد؛ در ارزشيابي هم نقاط قوّت آنان مورد نظر باشد و هم نقاط ضعف و سرانجام اينكه شخصيّت افراد بر ارزشيابي آنان تأثير نگذارد، بلكه عملكرد واقعي هر شخص ملاك اصلي ارزشيابي باشد.

(وَ لا يَدْعُوَنَّكَ شَرَفُ امْرِئٍ إِلَي أنْ تُعْظِمَ مِنْ بَلائِهِ مَا كَانَ صَغِيراً وَ لا ضَعَةُ امْرِئٍ إِلَي أنْ تَسْتَصْغِرَ مِنْ بَلائِهِ مَا كَانَ عَظِيماً)؛( نهج‌البلاغه‌ي فيض،نامه‌ي53)

همانا شرافت و آبروي كسي باعث نشود كار كوچك و كم ارزش او بزرگ و پرارزش بشماري و حقارت و كوچكي كسي موجب نگردد خدمت پرارج او را كوچك به حساب آوري.

گزينش و انتخاب

از وظايف اصلي و مهمّ مدير، گزينش و انتخاب منابع انساني كارآمد براي سازمان است. انتخاب درست و مناسب افراد براي مشاغل مختلف در سازمان ضرورتي انكارناپذير است؛ چرا كه نيروهاي انساني بازوان فكري و اجرايي سازمان و ركن مهم دستيابي به اهداف هستند و موفقيّت در انجام وظايف و مأموريت‌هاي مورد نظر با استفاده از خدمات افراد شايسته و توانمند امكان‌پذير است، بنابراين در صورتي كه گزينش و انتخاب كاركنان به صورت مناسب انجام نشود و افراد بدون شايستگي و توانمندي برگزيده شوند؛ نه تنها سازمان را در دستيابي به اهداف و انجام دادن وظايف سازماني ياري نمي‌دهند بلكه خود مانعي بزرگ بر سر راه موفقيّت سازمان خواهد بود و باعث به هدر رفتن فرصت‌ها و هزينه‌هاي ارزشمند سازمان مي‌شوند.

اهمّيّت گزينش و نقش ويژه‌ي نيروي انساني در سازمان تا آنجاست كه حضرت علي عليه السلام شايسته سالاري را ركن اساسي و محور اصلي گزينش مطرح كرده و معيار انتخاب افراد را تخصّص و تعهّد آنان مي‌داند و از گزينش افراد بر اساس وابستگي‌ها نهي شده است.كارگزار بودن در حكومت اسلامي امانتي است كه بايد به اهلش سپرده شود، به كساني كه شايستگي و توانمندي آن كار را داشته باشند. آن حضرت به مالك اشتر مي‌فرمايد:

(فَوَلِّ عَلَي اُمُورِكَ خَيْرَهُمْ)؛( نهج‌البلاغه‌ي فيض،نامه‌ي53)

پس كارها را به بهترين آنان واگذار كن.

بهترين و شايسته‌ترين فرد براي احراز مشاغل مختلف از نگاه حضرت علي عليه السلام كسي است كه از يك سو تخصّص لازم را در آن شغل داشته باشد و از سويي ديگر از ويژگي‌هاي مثبتي مثل دينداري، پاكي و صلاحيت خانوادگي، حيا و امانتداري بهره‌مند باشد. آن حضرت در اين‌باره مي‌فرمايد:

(وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَيَاءِ مِنْ أهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِي الْإِسْلامِ)؛( نهج‌البلاغه‌ي فيض،نامه‌ي53)

از ميان آنها افرادي را كه اهل تجربه و حيا و پاكدامني و از خانواده‌هاي شايسته بوده و در اسلام پيشگامترند انتخاب كن.

بر اساس توصيه‌هاي مؤكّد حضرت علي عليه السلام مديران و مسئولان نظام اسلامي حق ندارند مشاغل دولتي را بر اساس وابستگي‌هاي خانوادگي يا سياسي تقسيم كنند. آنها مجاز نيستند امور اجرايي مردم را به كساني واگذار كنند كه اصالت خانوادگي ندارند و از فضايل و كرامت‌هاي اخلاقي به دور هستند. همچنين حق ندارند از كساني كه از توانايي، تخصّص، تقوا و تعهّد لازم برخوردار نيستند در كارها و مشاغل مختلف سازمان‌ها و نهادهاي نظام اسلامي بهره گيرند؛ زيرا مديريت و مسئوليت امانت بسيار مهمّي است كه بايد به افراد شايسته و متخصّص سپرده شود. كساني كه بدون داشتن شايستگي‌هاي لازم خود را در مقام اداره‌ي امور قرار مي‌دهند و يا آنها كه افراد فاقد شايستگي و اهليّت را براي اداره‌ي كارها انتخاب مي‌كنند خيانت بزرگي مرتكب شده و اسباب نابودي خود و سازمان را فراهم مي‌آورند.( اقتباسي از كتاب مديريت علوي، نوشته‌ي آقايان ابوطالب خدمتي ، علي آقا پيروزي و عباس شفيعي)

بوستان عبرت و حكمت و فكرت

خودآرايي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله

راوي مي‌گويد: نزد پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله با لباس ژوليده نشسته بودم، حضرت از من پرسيد: دارايي داري؟ عرض كردم: آري اي فرستاده‌ي خدا، از هر نوعش دارم. فرمود: هنگامي كه پروردگار به تو دارايي مي‌دهد، بايد تأثيرش در زندگي تو ديده شود.( سنن ترمذي،ج3،ص245)

به آينه يا آب مي‌نگريست موهايش را شانه مي‌زد. افزون بر آراستگي براي همسرانش، براي دوستانش نيز خود را مي‌آراست. عايشه مي‌گويد: ديدم در پياله‌ي آبي كه در خانه بود خود را مي‌نگرد و موهايش را مرتب مي‌كند و مي‌خواهد نزد دوستانش برود. بدو گفتم: پدرم و مادرم فدايت باد، تو پيامبر و بهترين آفريده هستي، به آب مي‌نگري و خود را مي‌آرايي؟ حضرت فرمود: خدا دوست دارد هرگاه بنده‌اي نزد دوستانش مي‌رود خود را بيارايد.( مكارم الاخلاق،ج1،ص84 )

خوابيدن پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله

پيامبر صلي الله عليه و آله به طور معمول در آغاز شب مي‌خفت و در فرجام آن بر مي‌خاست. گاه براي انجام دادن كار مردم، شب زود نمي‌خوابيد. به پهلوي راست مي‌آرميد و دست راستش را زير گونه‌ي راست خويش مي‌نهاد و مي‌فرمود: آفريدگارا! را در روزي كه بندگانت را بر مي‌انگيزاني از عذابت در امان نگه دار.( كافي،ج3،ص323)

چون براي خفتن به بستر مي‌رفت مي‌فرمود: اي آفريدگار، به نام تو زنده‌ام و مي‌ميرم و دستانش را بر صورتش مي‌گرفت و سوره‌هاي ناس، فلق و توحيد را مي‌خواند و بر دستانش مي‌دميد. سپس چون مي‌خفت، بيدارش نمي‌كردند تا خود بيدار مي‌شد و هرگاه از خواب بر مي‌خاست پروردگار را سجده مي‌كرد.( سنن النبي،ص193)

غذا خوردن پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله

اگر به هر دليلي نمي‌خواست غذايي را بخورد، از آن عيب‌جويي نمي‌كرد. حتّي‌الامكان تنها غذا نمي‌خورد و مي‌فرمود: براي خوردن دور هم جمع شويد. خجستگي و بركت در اين كار است. خوردن را با نام آفريدگار آغاز مي‌كرد و با ستاي شاو به پايان مي‌برد. هيچگاه ديده نشد آن قدر بخورد كه آروغ بزند.( كافي،ج4،ص90)

هنگام خوردن غذا، از آن قسمت غذا كه جلوي خودش بود مي‌خورد.( كنزالعمال،ج7،ص103)

محبوبترين غذا برايش غذايي بود كه افراد بسياري بر سر سفره بنشينند.( مستدرك،ج4،ص137)

خوشبويي پيامبر صلي الله عليه و آله

اگر كسي از راهي كه او گذشته بود مي‌گذشت از بوي خوش باقيمانده در فضا مي‌فهميد رسول خدا صلي الله عليه و آله از آنجا عبور كرده است.( بحارالانوار،ج16،ص238)

اگر بر سر كودكي دست مي‌كشيد بوي خوش دستش به موي كودك مي‌ماند و عطري را كه به او هديه مي‌دادند رد نمي‌كرد.( وسائل الشيعه،ج1،ص445)

فرهنگ مهرباني

پيامبراكرم صلي الله عليه و آله از انسان‌هاي خشن و بي عاطفه رنج مي‌كشيد و مي‌فرمود: كسي كه به مردم رحم نكند خداوند به او رحم نخواهد كرد. به آنچه از مردمان و جانوران در روي كره‌ي زمين است مهرباني كنيد تا آنكه در آسمان‌هاست به شما رحم آورد.( سنن ترمذي،ج3،ص217)

قرآن خواني پيامبراكرم صلي الله عليه و آله

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله شب‌ها تا سوره‌هاي حديد، حشر، صف، جمعه و تغابن را نمي‌خواند نمي‌خفت. سوره‌ي اعلي را دوست مي‌داشت و هنگام خواندن قرآن صدايش را مي‌كشيد و با آوايي زيبا قرآن مي‌خواند.( سنن النبي،ص341،342و346)

بزرگواري پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله

انس مي‌گويد: پيامبر گاهي شربتي مي‌خورد كه هم افطارش محسوب مي‌شد و هم سحرش، چه بسا آن نوشيدني شير بود و يا شربتي كه در آن نان خيسانده مي‌شد. شبي آن را براي رسول خدا صلي الله عليه و آله مهيّا كردم، پيامبر دير كرد، گمان كردم منزل يكي از دوستانش دعوت است، آن را خوردم. پس از ساعتي پيامبر آمد. از بعضي همراهانش پرسيدم جايي افطار كرده يا دعوت بوده است؟ گفتند: نه افطار كرده و نه جايي دعوت بوده است. آن شب را به گونه‌اي گذراندم كه فقط خدا مي‌داند؛ از اين اندوه كه پيامبر آن شربت را بخواهد. امّا او آن شب را گرسنه خوابيد و گرسنه روز بعد روزه گرفت. تا اين لحظه نيز درباره‌ي آن سخني نگفته و چيزي نپرسيده است.( بحارالانوار،ج16،ص247)

فعّاليّت اقتصادي

پيامبراكرم صلي الله عليه و آله فرمود: كسي كه از دسترنج خويش بخورد، روز رستاخيز در رديف پيامبران قرار مي‌گيرد و پاداش آنان را دريافت مي‌كند.( مستدرك الوسائل،ج13،ص24)

با همه‌ي تشويق‌هايش به فعّاليّت اقتصادي و كسب درآمد، هماره گم نكردن راه درست اقتصادي و آلوده نشدن به حرام را فرا چشم و گوش مسلمانان قرار مي‌داد و مي‌فرمود: كسي كه از استجابت دعايش شاد مي‌شود بايد راه درآمدش را پاكيزه سازد.( بحارالانوار،ج90،ص321)

ايشان تعويض بي‌دليل و از روي احساسات مشاغل را خوب نمي‌دانست و مي‌فرمود: كسي كه روزي‌اش را در چيزي (كاري) قرار داده‌اند تا ناگزير نشده آن را عوض نكند.( فيض القدير،ج6،ص176)

خوش خلقي

پيامبراكرم صلي الله عليه و آله فرمود: در ترازوي عمل كسي در روز قيامت چيزي بهتر از خوش خلقي گذاشته نمي‌شود.( كافي،ج2،ص99)

اي فرزندان عبدالمطلب! شما با ثروت خود نمي‌توانيد همه‌ي مردم را راضي كنيد، پس با آنان با چهره‌اي گشاده و خوش خلقي روبه‌رو شويد.( كافي،ج2،ص103)

نزديكترين همنشين من در رستاخيز، خوش اخلاق‌ترين شماست...( عيون اخبار الرّضا،ج1،ص41)

احترام و تشريفات

از همه مي‌خواست به تشريفاتي كه ديگران را به رنج مي‌افكند و سودي واقعي براي آنها ندارد دست بردارند. با گفتار و رفتارش، احترام به كساني را كه آيينه‌ي ارزش‌ها هستند ترويج مي‌كرد.

اي مردم! اهل بيت مرا اكنون و پس از مرگم بزرگ شماريد. آنان را محترم داريد و بر ديگران برتري دهيد. روا نيست كسي براي ديگري از جايش برخيزد جز براي اهل بيت من.( بحارالانوار،ج30،ص313)

روزي تنها در مسجد نشسته بود، مردي وارد شد. حضرت خود را براي او جابجا كرد. مرد گفت: جا كه بسيار است اي فرستاده‌ي خدا، فرمود: حقّ مسلمان بر مسلمان آن است كه وقتي ديد مي‌خواهد بنشيند، خود را برايش جابجا كند.( كشف الخفاء،ج1،ص216)

رشد دادن يكديگر

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: خداوند بيامرزد مردي را كه نيمه شب برمي‌خيزد و نماز شب مي‌خواند و همسرش را بيدار مي‌كند و اگر زنش بر نمي‌خيزد مرد به صورتش(مهربانانه) آب مي‌پاشد.

پروردگار بيامرزد زني را كه شب برمي‌خيزد و نماز شب مي‌خواند و شوهرش را بيدار مي‌كند و اگر شوهرش بر نمي‌خيزد به صورتش(مهربانانه) آب مي‌پاشد.( سنن ترمذي،ج2،ص26)

شادماني خدا

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: آفريدگار به توبه‌ي بنده‌ي مومنش بيش از مردي شاد مي‌شود كه در سرزميني مرگ آور فرود آمده است. توشه‌اش با اوست. مرد مي‌خوابد و هنگامي كه بيدار مي‌شود، در مي‌يابد(مركب حامل توشه‌اش) رفته است. به جستجو برمي‌خيزد تا جايي كه تشنه مي‌شود؛ با خويش مي‌گويد: به همان‌جا بر مي‌گردم و مي‌خوابم تا مرگ مرا دريابد. سرش را بر بازويش مي‌گذارد تا بميرد(به خواب مي‌رود). وقتي بيدار مي‌شود توشه‌ي غذا و نوشيدني‌اش را مي‌يابد. آفريدگار از توبه‌ي بنده‌ي مؤمنش از شادماني چنين كسي كه توشه‌اش را بازيافته است بيشتر شادمان مي‌شود.( صحيح مسلم،ج8 ،ص92)

استغاثه‌ي رسول خدا صلي الله عليه و آله

امام صادق عليه السلام فرمود: پيامبر صلي الله عليه و آله شبي در خانه‌ي امّ سلمه بود. نيمه شب امّ سلمه ديد كه او در بستر نيست، به جستجو برآمد. وي را در گوشه‌اي از خانه ديد كه دستانش را به سوي آسمان گشوده است و مي‌گريد و مي‌گويد: خداوندا چيزهاي شايسته‌اي را كه به من داد هاي از من مگير. پروردگارا مرا به سرزنش دشمنان دچار منما. بارالها مرا به سختي‌ها و بدي‌هايي كه از آنها نجاتم بخشيده‌اي باز مگردان. آفريدگارا هرگز لحظه‌اي مرا به خو واگذار.

امّ سلمه گريان برگشت، پيامبر متوجّه گريه‌ي او شد و پرسيد: امّ سلمه چرا مي‌گريي؟ همسرش پاسخ داد: پدر و مادرم فدايت باد اي فرستاده‌ي خدا، چرا نگريم، در حالي كه تو در جايگاه(والايي) نزد خداوند هستي...و از وي مي‌خواهي مورد نكوهش دشمنان واقع نشوي و...چيزها شايسته‌اي را كه به تو داده از تو نگيرد و تو را لحظه‌اي به خودت وا مگذارد.

حضرت پاسخ داد: اي امّ سلمه چه كسي(آينده‌ي) مرا تضمين مي‌كند؟ پروردگار«يونس بن متي» را لحظه‌اي به خود واگذاشت و چنان شد(كه مي‌داني).( بحارالانوار،ج16،ص217و218)

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و مديريت گفتار

به پرگويان هشدار مي‌داد: هر كه گفتارش بسيار باشد، اشتباهاتش بسيار شود و كسي كه اشتباهاتش زياد شود گناهانش بسيار شود و هر كه گناهانش بسيار باشد دوزخ براي او شايسته‌تر است.( بحارالانوار،ج13،ص318)

يكي از لغزش‌هاي زبان ستيزه‌جويي گفتاري است، اثبات كردن نكته‌اي كه سود اين جهان يا آن جهان ندارد و ادامه‌ي اين كشمكش به كدورت‌ها و گسستن زنجيره‌ي دوستي‌ها مي‌انجامد، پس بايد ريشه‌ي اين درخت بي ميوه را خشكاند، من ضامن خانه‌اي در بالاي بهشت، خانه‌اي در ميانه‌ي بهشت و خانه‌اي در ورودي بهشت براي كسي هستم كه ستيزه‌جويي گفتاري را رها كند؛ گرچه بر حق باشد.( بحارالانوار ،ج2،ص128)

درد جانكاه فقر و راههاي درمان آن

گفتيم از آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم‌السلام چنين استفاده مي‌شود كه انسان تا آنجا كه در توان اوست بايد كار كند و از دسترنج خود تأمين معاش نمايد و باري بر دوش ديگران نباشد، كَلّ بر مردم بودن تا آن حدّ مذموم و ناپسند است كه در بياني از رسول اكرم صلي الله عليه و آله آمده است كه چنين كسي ملعون و از رحمت خدا دور است.

اينك توجّه عزيزان را به ادامه‌ي اين مطلب جلب مي‌كنيم.

اصولاً زندگي انسان‌ها به دوگونه شكل مي‌گيرد، زندگي مستقل و عزّتمند و زندگي وابسته و انگلي.

در زندگي مستقل و عزّتمندانه شخص، خود به كار خويشتن مي‌پردازد و چيزي را مي‌خورد كه آن را از دسترنج و تلاش خود فراهم آورده است و هيچگاه تن به تكدّي و سؤال نمي‌دهد هر چند به تنگي و عسرت گرفتار شده باشد.

شيخ بزرگوار شهيد اوّل در كتاب «الّدروس» خود مي‌گويد: خود را در معرض طلب روزي قرار دادن مستحب است هر چند شخص سرمايه و كالاي چنداني نداشته باشد پس بايد در دكّان خود را بگشايد و بساط خود را بگستراند(شهيد اوّل ذيل حديث اصول كافي/5/304) و اين سنّت الهي است كه با اشتغال و فعّاليّت و تلاش، رزق و روزي مقدّر نصيب انسان مي‌شود.

(قال راوي الحديث: قال ابوعبدالله عليه السلام أ رَأيْتَ لَوْ أنَّ رَجُلاً دَخَلَ بَيْتَهُ وَ أغْلَقَ بَابَهُ أ كَانَ يَسْقُطُ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ مِنَ السَّمَاءِ)؛( كافي/5/78)

راوي حديث مي‌گويد: خدمت امام صادق عليه السلام بودم آن حضرت به من فرمود: آيا خيال مي‌كني اگر مردي داخل خانه‌ي خود شود و در را به روي خود ببندد چيزي از آسمان براي او فرو خواهد افتاد.

اين خلاف سنّت الهي است كه بدون كوشش و تلاش به چيزي رسيد و يا منفعتي را نصيب خود كرد. بايد آستين را بالا زد، بايد همّت كرد و از خدا ياري و مدد خواست و دست به كار شد آن وقت است كه درهاي رحمت به روي انسان باز مي‌شود و نكته‌ي جالب توجّه اينكه بيكاري و تنبلي علاوه بر اينكه اقتصاد و زندگي را مختل مي‌كند به عقيده‌ي انسان نيز آسيب مي‌رساند.

به دو حديث زير توجّه فرماييد كه به خوبي به رابطه‌ي بين كار و نقش آن در حفظ دين اشاره دارد:

(الامام الباقر عليه السلام : الكَسَلُ يَضُرُّ بِالدّين وَ الدُّنيا)؛( تحف العقول/219)

امام باقر عليه السلام فرمود: تنبلي و كسالت هم به دين و عقيده‌ي انسان زيان مي‌رساند و هم به دنياي او.

(الامام الصّادق عليه السلام : لا تَدَعْ طَلَبَ الرِّزْقِ مِن حِلِّه فَانَّهُ عَونٌ لَكَ عَلي دينِك)؛( امالي شيخ طوسي/1/196)

امام صادق عليه السلام فرمود: از جستجوي روزي حلال خودداري مكن چرا كه به دست آوردن روزي حلال تو را در حفظ دينت ياري و كمك خواهد كرد.

به هر حال سفارش اكيد بزرگان دين ما همواره به پيروان خود چنين بوده است كه علاوه بر رعايت تقواي الهي سحرخيز بوده و خواستار روزي حلال باشند تا مورد عنايت خدا قرار گرفته از زندگي مستقل، عزّتمندانه و گوارايي برخوردار گردند.

امام صادق عليه السلام فرمود: به هر كس از دوستان خود كه رسيديد سلام مرا برسانيد و بگوييد كه فلان بن فلان(جعفر بن محمّد) به شما سلام مي‌رساند و به آنان بگوييد بر شما باد رعايت تقواي الهي و انجام دادن هر كاري كه مي‌توان با آن به پاداش‌هاي خداوند رسيد. به خدا سوگند كه شما را جز به چيزي كه به خود فرمان مي‌دهيم فرمان نمي‌دهم، پس به كوشش و تلاش بپردازيد و چون نماز صبح گزارديد و تمام شد هر چه زودتر در پي طلب روزي روانه شويد و خواستار روزي حلال باشيد و بدانيد كه خداي بزرگ روزي شما را مي‌دهد و كمكتان مي‌كند.( كافي/5/78و79)

از نگاه قرآن كريم براي برخورداري از زندگي عزّتمندانه و مستقل گاه لازم مي‌شود كه شهر و ديار خود را ترك كرد و با تحمّل غربت براي جستجوي روزي و كار تلاش كرد. به سه آيه از قرآن كه در اين رابطه آمده است توجّه شما را جلب مي‌كنيم:

(هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اْلاَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ...)؛( ملك/15)

اوست[خداوندي] كه زمين را رام و هموار براي شما قرار داد، پس اطراف و اكناف آن را[با سفرهايي كه مي‌كنيد] بپيماييد و از رزق و روزي خدا[كه در اين سوي و آن سوي به دست مي‌آيد] استفاده كنيد...

(...وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي اْلاَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللهِ...)؛( مزمّل/20)

...و گروه ديگري هستند كه در زمين سفر مي‌كنند براي آنكه رزق و روزي خداوند را به دست آورند...

شيخ طوسي در تفسير اين آيه مي‌نويسد: يعني دسته‌اي از شما به قصد تجارت و به دست آوردن منفعت مسافرت مي‌كنند و دسته‌اي ديگر به جهاد در راه خدا مي‌روند و اين هر دو اقدام موجب مي‌شود تا خداوند كار را بر شما آسان گيرد و از عذاب شما بكاهد.( مجمع البيان/10/382)

بدينسان مشاهده مي‌شود كه تجارت و كسب حلال و سفر براي آن همانند سفر براي جهاد در راه خدا و حفظ دين خداست.

(اللهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ...)؛( جاثيه/12)

خداست كه دريا را مسخّر شما قرار داد تا كشتي‌هاي بزرگ در آن به فرمان وي حركت كنند و شما با كوشش و سفر حتّي سفر دريايي رزق و روزي را به دست آوريد.

تلاش براي تأمين معاش از طريق مسافرت و تحمّل غربت در كلام امامان معصوم عليهم‌السلام نيز آمده است:

(قال الامام الصّادق عليه السلام : اِنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالي لَيُحِبُّ الاغتَرابَ فِي طَلَبِ الرِّزْق)؛( وسائل الشيعه/12/50)

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند متعال سفر كردن و به غربت رفتن را در طلب روزي دوست مي‌دارد.

در حديثي ديگر امام صادق عليه السلام فرمود: ...شايد كسي كه براي اين فلات‌هاي خالي از سكنه و بيابان‌هاي ناآباد وحشتناك فايده‌اي قائل نباشد و بگوييد اينها چه فايده‌اي دارد؟

پاسخ اين است كه بيابان‌ها(در مرتبه‌ي نخست) جايگاه زندگي و آغل جانوران وحشي و چراگاه آنهاست، پس گردشگاه و محلّ آمد و شد(راه‌هاي مسافرت) باري مردمان است تا اگر خواستند جايگاه زندگي و وطن خود(يا محلّ درآمد خود) را عوض كنند از آنها بهره‌مند شوند؛ چه بسيار بيابان‌ها و دشت‌هاي ناهموار كه با انتقال يافتن مردمان به آنجاها به كاخ‌ها و باغ‌ها تبديل يافته است و اگر پهناوري و گنجايش زمين نمي‌بود چنان مي‌نمود كه مردمان در محوطه‌ي تنگي محبوس مانده‌اند و جايي ندارند كه اگر به دليلي ناگزير از ترك سرزمين خود شدند به آنجا انتقال يابند...( بحارالانوار/60/86)

در بياني ديگر امام صادق عليه السلام فرمود: من سوار مي‌شوم و در پي رفع نيازي مي‌روم كه خدا تأمين كرده است فقط براي اينكه خداوند بنگرد كه من خود در طلب روزي حلال تلاش مي‌كنم. آيا اين سخن خداي بزرگ را نشنيده‌اي كه: هنگامي كه نماز گزارده شده در زمين پراكنده شويد و فصل خدا را بجوييد؟(جمعه/10) آيا مي‌شود كسي وارد خانه‌اي شود و در به روي خود ببندد و گل بگيرد و سپس بگويد روزي من از آسمان برايم فرود خواهد آمد...بدانيد كه چنين كسي يكي از سه انساني است كه دعاي آنان مستجاب نمي‌شود.( عده الداعي/81و82 )

به توجّه به سه آيه‌ي قرآن و سه حديثي كه از امام صادق عليه السلام نقل شد ترديدي به جا نمي‌ماند كه اگر در وطن خود ما براي تأمين معاش با مشكل مواجه شديم ناگزير بايد تن به سفر داد چه زميني يا دريايي و در پي كسب رزق و روزي برآمد.

نكته‌ي حائز توجّه اينكه ما در هيچ شرايطي مجاز نيستيم تن به تنبلي و تكدّي داده بطور انگلي و وابسته امور معاش خود را بگذرانيم؛ اينگونه زندگي كردن بسي خفّت‌آميز است و مرگ گواراتر از تحمّل اين خواري است و متأسّفانه برخي در فهم معارف دين دچار انحراف شده براي توجيه تنبلي و يا آسايش‌طلبي خود از آموزه‌هاي تعالي بخش ديني سوء استفاده مي‌كنند كه در اين موارد هم بزرگان دين ما به شدّت برخورد كرده با اين افكار انحرافي شديداً مبارزه كرده‌اند.

به نمونه‌هايي از اين احاديث توجّه فرماييد.

پيامبراكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: دعاي گروه‌هايي از امّت من مستجاب نمي‌شود... از جمله مردي كه در خانه‌اش بنشيند و مي‌گويد: پروردگارا! روزي مرا برسان و از خانه بيرون نمي‌رود و به جستجوي رزق و روزي بر نمي‌خيزد؛ خداي بزرگ به چنين كسي مي‌گويد: اي بنده‌ي من! آيا با اندام‌هاي سالمي كه به تو دادم راه طلب روزي و حركت در زمين را در اختيار تو قرار ندادم؟( وسائل الشيعه/12/15)

عليّ بن عبدالعزيز مي‌گويد: امام صادق عليه السلام به من فرمود: عمربن مسلم چه كرد؟ گفتم: فدايت شوم به عبادت روي آورده و از كسب و كار دست كشيده است. فرمود: واي بر او، آيا ندانسته است كه آن كس كه طلب روزي را ترك كند دعايش مستجاب نخواهد شد؟ گروهي از ياران پيامبر صلي الله عليه و آله هنگامي كه اين آيه نازل شد: «هر كس از معصيت خدا پرهيز كند خداوند راه خروجي از تنگدستي و گرفتاري براي او قرار مي‌دهد و از جايي كه هيچ حساب نمي‌كند روزي او را مي‌رساند...»( طلاق/2و3) دكّانها را بستند و به عبادت مشغول شدند و گفتند: روزي ما تضمين شده است. چون خبر آنها به پيامبر صلي الله عليه و آله رسيد آنان را نزد خود خواند و فرمود: چه چيز شما را به اين كار برانگيخت؟ گفتند: يا رسول الله خداوند متكفّل روزي ما شد و ما به عبادت روي آورديم؛ در پاسخشان فرمود: هر كس چنين كند دعايش مستجاب نخواهد شد، برويد دنبال كسب و كار.( كافي/5/84 )

(الامام الصّادق عليه السلام : عُمر بن يَزيد قالَ: قُلت لابِي عَبدالله عليه السلام رجلٌ قال: لَاقعُدَنَّ فِي بَيْتِي وَ لَاصَلِّيَنَّ وَ لَاصُومَنَّ وَ لَاعبُدَنَّ رَبّي فَامَّا رِزقي فَسَيأتِيَني؛ فَقالَ ابوعَبدالله عليه السلام : هذا اَحدُ الثَّلاثَة الَّذينَ لا يُستَجابُ لَهُم)؛( وسائل الشيعه/12/13)

عمر بن يزيد مي‌گويد به امام صادق عليه السلام گفتم: مردي گفته است كه در خانه مي‌نشينم و نماز مي‌خوانم و روزه مي‌گيرم و به عبادت پروردگار مي‌پردازم و رزقم خواهد رسيد؛ فرمود: اين يكي از آن سه گروهي است كه دعاي ايشان مستجاب نمي‌شود.

...ادامه دارد

قرض الحسنه و آثار آن در ابعاد فرهنگي، سياسي و اقتصادي

پيامدها و آثار اقتصادي قرض‌الحسنه(2)

در سخن پيشين درخصوص پيامدها و آثار اقتصادي به نخستين اثر كه مقابله با ربا باشد به نكاتي اشاره كرديم و اكنون ادامه‌ي اين مقال را دنبال مي‌كنيم.

2ـ تثبيت اقتصادي

در بخش اوّل گفته شد كه قرض‌الحسنه براي مصارف ضروري است و اين يكي از اركان ماهيّت قرض به شمار مي‌رود، همين مسأله سبب مي‌شود تا بتوان قرض از يك تثبيت كننده‌ي خودكار اقتصادي معرّفي كرد زيرا در زمان ركود كه وضعيّت كارگران به دليل كاهش دستمزد نابسامان مي‌شود و تقاضاي كلّ براي خريد كالا در حال سقوط قرار مي‌گيرد زيرا توانايي خريد اقشار جامعه به‌ويژه كارگران ضعيف مي‌شود، نهاد قرض با عرضه‌ي وام به اين گروه از كاهش مصرف آنان جلوگيري مي‌كند و با رفع نيازهاي ضروري آنها تقاضاي كلّ را در حدّ مناسب نگاه مي‌دارد. در اين زمان عرضه‌ي وجوه مي‌تواند به وسيله‌ي دولت يا مردم انجام شود به‌ويژه آن كه توانگران با توجّه به موقعيّت ركود و پايين آمدن نرخ سود به اختصاص پس‌اندازهاي خود به مشاركت‌ها كمتر تمايل دارند. در زمان رونق موقعيّت كارگران و نيازمندان بهتر مي‌شود و آنان مي‌توانند از طريق جريان‌هاي طبيعي اقتصاد، نيازهاي ضروري خود را برآورده سازند. اين امر در كنار كراهت وام گرفتن در موارد غير ضروري كه فرهنگ قرض بر آن پاي مي‌فشارد به كاهش تقاضاي قرض مصرفي مي‌انجامد.( قرض‌الحسنه و آثار اقتصادي، ص 106 و 107)

3ـ منبعي شرافتمندانه براي زدودن فقر و محروميّت

كرامتي كه با مقام خلافت همراه است اقتضاء دارد كه رفع نيازها از طريق كوشش خود فرد صورت پذيرد، به همين سبب فقيهان تأكيد كرده‌اند كه بر هر مسلماني واجب عيني است براي تأمين خود و خانواده‌اش كسب معاش كند. از آنجا كه مسلمان نمي‌تواند تكليف كسب روزي حلال را به جا آورد مگر آنكه فرصت‌هاي شغل آزاد يا استخدام مهيّا باشد مي‌توان نتيجه گرفت كه به صورت عموم بر جامعه واجب است به طور مساوي فرصت كسب روزي حلال را براي هر فرد متناسب با قدرت و تلاشش تضمين كند، با وجود اين هنوز كساني وجود خواهند داشت كه در كسب نيازمندي‌هاي خويش به دليل بروز بيماري، اتّفاقات خاص، بيكاري و... موفّق نيستند، بنابراين بر امّت اسلامي واجب كفايي است كه به ياري چنين انسان‌هايي در جهت رفع نيازهايشان بدون بروز لكّه‌ي ننگ يا اتّهامي اقدام كنند و اين يك تعهّد همگاني است.( اسلام و چالش اقتصادي،ص324تا326)

قرض‌الحسنه در اين جهت مي‌تواند كارگشا بوده و از آن به عنوان منبعي شرافتمندانه به آنها كمك شود و در رفع فقر و تنگدستي آنها اقدام گردد. بر اين اساس يكي از كاركردهاي مؤثّر قرض‌الحسنه زدودن فقر و محروميّت از جامعه است.

گرچه ديگر صدقات نيز در اين جهت ياري كننده است امّا قرض‌الحسنه به خاطر عزّتمندي و كرامتي كه در شخص قرض گيرنده تقويت مي‌كند بر صدقه برتري دارد و اين همان راز فضيلتمندي قرض السحنه است كه در اخبار متعدّد بر آن تأكيد شده است.

از ديگر سود با توجّه به اينكه بازپرداخت وجه قرض داده شده در قرض‌الحسنه تضمين شده است صاحبان سرمايه تمايل بيشتري به اعطاي قرض‌الحسنه خواهند داشت. به اين ترتيب قرض‌الحسنه هم به رشد معنوي و اخروي قرض دهنده كمك مي‌كند و به پالايش روحي او مي‌انجامد(زيرا او گرچه به مدّت معيّني توانسته است از مال دل كنده شده و به خدا دلدادگي كند) و هم از نظر اقتصادي و نوعدوستي به نيازمندان كمك كرده و آنها نيز مشكلات مالي خود را حل كنند و در عين حال عزّت و كرامت خويش را حفظ نمايند. مجموعه‌ي اين عناصر قرض‌الحسنه را ابزار مؤثّري بر فقرزدايي قرار داده و آن را از صدقه ممتاز كرده است.

4ـ تعديل ثروت

برغم نيازها ممكن است نابرابري شديدي در درآمد و ثروت پديد آيد، در صورتي كه نابرابري در اجتماع اسلامي متناسب با(اختلاف) مراتب مهارت، ابتكار، تلاش و ريسك باشد مي‌توان آن را پذيرفت. اين امور بايد در جامعه‌اي كه آموزه‌هاي اسلامي به صورت كامل در آن اجرا مي‌شود به صورت نرمال توزيع شده باشد. امّا نابرابري‌هايي كه در منتهاي منحني نرمال واقع شده‌اند يا داراي انحراف زياد از ميانگين هستند با آموزه‌هاي اسلامي سازگار نيست،آموزه‌هايي كه تأكيد مي‌ورزند منابع نه فقط عطاياي خدا به همه‌ي بشر هستند(بقره/29) بلكه امانتي نزد اويند(حديد/7) به همين لحاظ در آموزه‌هاي مزبور هرگز نمي‌توان موردي را يافت كه انسان‌ها را به محصور كردن منابع در دست افراد اندكي فراخواند.

همانا فقدان برنامه‌هاي كارآمد جهت كاهش حالت‌هاي نابرابري بايد از بين برود و به جاي آن حس برادري كه اسلام در صدد ايجاد آن است رشد كند؛ بنابراين اسلام نه فقط رفع نيازهاي هر فرد را كه از طريق تهيّه‌ي روزي حلال فراهم مي‌آيد شرط كرده است، بلكه بر توزيع عادلانه‌ي درآمد و ثروت يعني مال نيز تأكيد كرده است:

(...كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأغْنِياءِ مِنْكُمْ...)؛( حشر،7)

...تا[اموال] ميان توانگران شما دست به دست نشود...

از همين رو تعديل ثروت مورد توجّه خاصّ اسلام است و در آموزه‌هاي اسلامي تكاثر و انباشت ثروت ممنوع شده است:

(...وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ ألِيمٍ)؛( توبه،34 و تكاثر،1و2)

...و كساني را كه طلا و نقره را گنجينه كرده و در راه خدا انفاق نكنند به عذابي دردناك بشارت بده.

اسلام با انباشته شدن ثروت و خارج شدن آن از جريان توليد مخالف است، زيرا تكاثر و انباشتن ثروت به مصالح مهمّ جامعه صدمه مي‌زند و ثروتي را كه مي‌بايد در جهت اصلاح شئون زندگي و رفع حوايج ضروري جامعه مانند اعطاي قرض‌الحسنه به نيازمندان، درمان بيماران، رفع پريشاني درماندگان و دفاع از كشور و اصلاح مفاسد و رشد و شكوفايي اقتصاد جامعه بكار رود راكد مي‌سازد.

در اخبار بسياري، تكاثر و انباشت ثروت نكوهيده شده و آن را عامل تباهي و نابودي جوامع و افراد برشمرده‌اند. در حديثي امام علي عليه السلام فرمود:

(يا كُميل! هَلَكَ خُزّانُ الاَموالِ وَ هُم اَحياءٌ...)؛( الارشاد،ج1،ص227و اعلام الدين،ص85 )

اي كميل! گردآورندگان ثروت و اموال تباه شدند در حالي كه زنده‌اند...

تكاثر موجب قساوت قلب و تضعيف روحيّات معنوي انسان مي‌شود(مستدرك الوسائل،ج12،ص93و مشكاه الانوار،ص138) و انسان را از درك حقايق هستي باز مي‌دارد و منجر به انحراف در نگرش و رفتار مي‌گردد.( قصص77و ليل،8تا10)

(لا يَجْتَمِعُ الْمالُ اِلّا بِخِصالٍ خَمسٍ: بِبُخلٍ شَديدٍ وَ اَمَلٍ طَويلٍ وَ حِرصٍ غالِبٍ وَ قَطيعَة الرَّحِمِ وَ ايثارِ الدُّنْيا عَلَي الاخِرَة)؛( وسائل الشيعه،ج17،ص34 و خصال،1ج،ص282)

ثروت جمع نمي‌شود مگر با پنج خصلت: بخل شديد، آرزوهاي طولاني، حرص زياد، قطع كردن پيوندهاي خويشاوندي و ترجيح دادن دنيا بر آخرت.

قرض‌الحسنه رفتاري است كه مي‌تواند ثروت‌اندوزي را متعادل و سالم ساخته و ثروت را در مسيرهاي درست هدايت نمايد تا نيازمندان از آن در مسير رشد و شكوفايي بهره برده و سرانجام باعث خوشبختي جامعه و تعادل آن شود، زيرا نيازمندان با در اختيار داشتن اموال مي‌توانند در راستاي توليد و كار و تلاش حركت كرده و پس از كسب درآمد، ديون خود را بپردازند و به تدريج از نظر اقتصادي و مالي رشد يابند و از اين طريق ثروت به تعادل مي‌رسد و فاصله‌ي غنيّ و فقير كم شود.

نهاد قرض‌الحسنه مي‌تواند جريان پول را از طبقات ثروتمند به سوي طبقات كم درآمد سوق داده و در جهت عدم تمركز ثروت و از ميان بردن فقر نقش فعّال داشته باشد.( قرض‌الحسنه و آثار اقتصادي آن،ص92)

به هر حال انباشت ثروت و راكد ماندن آن از نظر اسلام نامطلوب است، زيرا باعث محروميّت گروهي مي‌شود و زمينه‌ي بسياري از مفاسد اخلاقي را در ميان آنها فراهم مي‌آورد.( درآمدي بر اقتصاد اسلامي،ص199)

...ادامه دارد

عرفان به امام زمان عليه السلام

حضرت مهدي عليه السلام حافظ نظام عالم

ما شيعه‌ي اماميّه معتقديم، حضرت مهدي موعود عليه السلام تشكيل دهنده‌ي حكومت واحد جهاني به تقدير خداوند حكيم، قرن‌ها پيش از مادر متولّد شده و هم‌اكنون در كنف حمايت خدا زنده و سالم است و منتظر، تا شرايط ظهورش فراهم گردد.البتّه آن حضرت تنها كارش اصلاح جامعه‌ي بشر و اقامه‌ي قسط و عدل در روي زمين نيست تا گفته شود خلقت قبل از زمان ظهورش چه فايده‌اي دارد؛ما بر اساس براهين عقلي و نقلي معتقديم، عالم امكان روي تقدير خداوند عليم حكيم بايد در پرتو نور وجود انسان كاملي كه از او تعبير به وليّ مي‌شود، تدبير و تنظيم گردد و آن انسان كامل پس از شهادت يازدهمين امام، حضرت امام عسكري عليه السلام وجود اقدس امام حجهْْ بن الحسن المهدي عجّل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشّريف مي‌باشد كه به اذن خدا تكويناً حافظ نظام عالم است.

(بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَري وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الاَرْضُ وَ السَّماءِ)؛

روزي روزي‌خواران از كف با كفايت او مي‌رسد و آسمان و زمين به اشراق خورشيد وجود انورش ثبات و بقا دارد كه گر نازي كند فرو ريزند قالب‌ها.او همچون دريا و كائنات، بسان جوي‌هاي منشعب از درياست.او همچون دستگاه مولّد برق است و كائنات، مانند لامپ‌هاي روشن شده‌ي از مركز.آفتاب وجود انور او بايد بتابد و ابر رحمت او بايد ببارد و نسيم لطف و عنايت او بايد بوزد تا باغستان عالم به شادابي هستي برسد و به محصول نشيند كه:

(لَوْ لا الْحُجَّةُ لَساخَتِ الاَرْضُ بِأَهْلِها)؛

اگر حجّت خدا روي زمين نباشد، اهل زمين نابود مي‌گردند.

سبب طولاني شدن عصر غيبت

آري:

(وُجُودُهُ لُطْفٌ وَ تَصَرُّفُهُ لُطْفٌ آخَرٌ وَعَدَمُهُ مِنّا)؛

وجود و هستي او لطف است و تصرّف او براي اصلاح عالم، لطف ديگري است و فراهم نگشتن شرايط ظهور و تصرّفش به خاطر قصور و تقصير از ناحيه‌ي ماست.

خدا با آفريدن وليّ و مجهّز ساختن او به تمام جهازات هدايت، در واقع حجّت را بر جامعه‌ي بشر تمام كرده كه نگويند، ما وليّ معصومي نداشتيم كه تحت ولايت او در مسير زندگي حركت كنيم و سعادت هر دو جهاني خود را به دست آوريم.او را آفريده و با همين بدن عنصري به ميان بشر آورده است چون روح مجرّد نمي‌شود با بشر تماس بگيرد و الگوي زندگي آن‌ها باشد.بايد مانند ساير افراد بشر با بدن جسماني باشد.البتّه براي اينكه از شرّ طاغيان بشر در امان باشد و كشته نشود، بايد از ديده‌ها غايب باشد و در پرتو قدرت مطلقه‌ي خدا عمر طولاني داشته و تحت تأثير گذشت زمان قرار نگيرد و پير نشود.

از امام حسن مجتبي عليه السلام منقول است:

اِذا خَرَجَ ذاكَ التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ اَخِي الْحُسَيْنِ يُطِيلُ اللهُ عُمْرَهُ فِي غَيْبَتِهِ ثُمَّ يُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فِي صُورةِ شابٍّ ابْنِ دُونَ اَربَعينَ سَنَةً)؛( بحارالانوار،جلد51،صفحه‌ي132)

وقتي نهمين فرزند از فرزندان برادرم حسين خروج كند،خدا عمر او را به قدرت خود در زمان غيبتش طولاني مي‌كند و سپس ظاهرش مي‌سازد در حالي كه به صورت جواني كمتر از چهل سال ديده مي‌شود.

اگر ده‌ها هزار سال هم، زمان غيبت طول بكشد، باز موقع ظهورش به صورت جواني خواهد بود.ريّان بن صلت خدمت امام ابوالحسن الرّضا عليه السلام عرض كرد:آقا!صاحب‌الامر، شما هستيد؟فرمود:

(اَنَا صاحِبُ هذَا الاَمْرِ وَلكِنّي لَسْتُ بِالَّذِي يَمْلَاُها عَدْلاً)؛

من صاحب اين امر هستم[يعني امام اين زمان هستم]ولي آن نيستم كه زمين را پر از عدل خواهد كرد.

(كَيْفَ يَكُونُ ذلِكَ عَلَي ما تَرَي مِنْ ضَعْفِ بَدَنِي)؛

چگونه ممكن است من آن باشم و حال آن كه مي‌بيني بدنم ضعيف شده[رو به پيري رفته‌ام].

(اِنَّ الْقائِمَ هُوَ الَّذِي اِذا خَرَجَ كانَ فِي سِنِّ الشُّيُوخِ وَ مَنْظَرِ الشُّبان)؛( بحارالانوار،جلد52،صفحه‌ي322)

قائم آن كسي است كه وقتي ظهور مي‌كند در سنّ پيران و قيافه‌ي جوانان است.

(وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أنَّ اْلاَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ‌‌‌‌)؛( سوره‌ي انبياء، آيه‌ي 105 )

ما در زبور بعد از ذكر [تورات] نوشتيم كه بندگان صالح من، وارث [حكومت] زمين خواهند شد.

ظهور حضرت مهدي(عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف)موعود مذاهب و امم

از مسائل مسلّم در عالم اسلام، مسئله‌ي ظهور حضرت مهديعجّل الله تعالي فرجه‌الشّريف است كه مورد اتّفاق همه‌ي فِرَق اسلامي، اعمّ از شيعه و سنّي مي‌باشد. علاوه بر احاديث و روايات بسيار زيادي كه درباره‌ي ظهور آن حضرت وجود دارد،آيات متعدّدي هم در اين باره، تفسير و تأويل شده است. مرحوم سيّدهاشم بحراني، عالم محقّق و متتبّع، در كتاب «اَلْمَحَجَّهُْْ في ما نَزَلَ مِنَ الْقُرآنِ فِي الْقائِمِ الْحُجَّهِْْ» شايد بيش از صد آيه‌ي تفسير شده درباره‌ي ظهور آن حضرت، جمع‌آوري كرده است.

محققّين گفته‌اند، شايد كمتر مسئله‌اي از مسائل اسلامي از جهت كثرت روايات در حدّ اين مسئله باشد. روايت مشهور نبوي كه بطور متواتر از طريق شيعه و سنّي نقل شده است، حتميّت اين ظهور را مي‌رساند كه فرمود:

(لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيا إلاّ يَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللهُ ذلِكَ الْيَوْمَ حَتّي يَبْعَثَ رَجُلاً صالِحاً مِنْ أهْلِ بَيْتِي يُواطِيءُ اسْمُهُ اسْمِي وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي يَمْلَاُ اْلاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً)؛( بحارالانوار،جلد51،از صفحه‌ي 74به بعد روايات متعدّد با عبارات مختلف)

اگر از دنيا نماند مگر يك روز، هر آينه خدا همان يك روز را آنقدر طولاني مي‌كند تا مرد صالحي از خاندان مرا برانگيزد كه اسم و كنيه‌اش همانند اسم و كنيه‌ي من است، زمين را پر از عدل و داد مي‌نمايد؛ همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است.

همه‌ي كائنات در حال حركت به سوي كمالند

حال، پيش از تمسّـك به آيات و روايات در اين باب، ما با اندكي تأمّل در نظام آفرينش به اين حقيقت پي مي‌بريم كه اصلاً سير طبيعي عالم به ظهور حضرت مهدي موعودعجّل الله تعالي فرجه الشّريف منتهي مي‌شود؛يعني،اين عالم از درون خود، طالب مهدي عجّل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشّريف است و مي‌كوشد كه خودش را به دامن او بيفكند و آنجا آرام بگيرد! و راز اين مطلب آن است كه بر اساس تحقيقات عميقانه‌ي هستي‌شناسان و كساني كه كارشان كاوشگري براي شناختن نواميس و قوانين عالم وجود است، از طريق براهين مُتْقَن عقلي، اين مطلب به دست آمده است كه از جمله قوانين مسلّم و ثابت عالم طبيعت، قانون تكامل است؛ يعني، همه‌ي موجودات عالم طبيعت به جوهر ذات، در حال حركت به سوي كمالند و هر نوعي از انواع كائنات از همان نخستين روز پيدايش با نيروي مناسبي كه به آن مجهّز است، سعي مي‌كند خود را به كمال نوعي خويش برساند.

شما يك دانه‌ي گندم را در نظر بگيريد؛ اين دانه كه در دل خاك قرار گرفته است، زبان حالش اين است كه من به اين حال نمي‌مانم. بايد تحت شرايط و عوامل مختلف قرار بگيرم و حركت كنم تا روزي به صورت سبزه‌اي سر از خاك بردارم و ساقه‌ي بندبندي پديد آورم كه در انتهاي آن، خوشه‌اي پر از سنبل‌هاي افشان داراي صد يا هفتصد دانه‌ي گندم بشوم. اين «كمالِ نوعي» يك دانه‌ي گندم است.

نطفه‌ي يك انسان، از همان لحظه‌اي كه در رحم مادر شروع به رشد و نموّ مي‌كند، زبان حالش اين است كه من بايد مراحل و مدارج را طي كنم تا يك انسان كامل با قامتي رعنا و چهره‌اي زيبا بشوم ، مغزي متفكّر و دانشمندي مبتكر بشوم كه با نيروي فكرم زمين و آسمان را به هم بپيچم و جوّ و ماوراي جوّ را بشكافم و خود را به عرشِ اعلاي پروردگارم برسانم و نداي او را بشنوم كه:

(...دَني فَتَدَلّي‌* فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أوْ أدْني)؛( سوره‌ي نجم، آيات 8 و 9 )

و برسم به جايي كه:

ز احـمد تا احد يك ميم فرق است

همه عالم در آن يك ميم غرق است

تكامل جامعه‌ي انساني با حكومت حق و عدالت

حالا جامعه‌ي بشري هم كه متشكّل از همين انسان‌هاي متكامل و موجودي از موجودات همين عالم است، طبعاً از اين قانون عمومي عالم مستثنيََ نيست؛ يعني، جامعه‌ي بشري نيز علي‌الدّوام مي‌كوشد تا خود را به كمال نهايي خويش برساند؛ يعني، جامعه‌اي متحدّ، داراي حكومت واحد و قانون واحد توأم با صفا و وفا و صميميّت و عدالت و صداقت و امنيّت بشود. از همان روز اوّل پيدايشش حركت كرده و زمان به زمان جلو آمده تا به اين حد كه مي‌بينيم رسيده است و بالعيان مي‌بينيم كه هنوز به كمال خودش نرسيده و هنوز جامعه‌ي انسان‌ها نشده است!!

آن روزي به كمال خود خواهد رسيد و جامعه‌ي انساني خواهد شد كه جهان، جهانِ عصمت شود و دنيا، دنياي طهارت گردد و آثار حقّ و عدالت از همه جاي آن بروز كند. درّنده‌خويي‌ها و بيدادگري‌ها از بين برود و امن و امان مطلق بر همه جا حاكم گردد. دنيا هنوز به اين آرزو نرسيده و شرف زندگي انساني را به دست نياورده است.

حقيقت آن است كه ما هنوز زندگيِ به معناي واقعي را نديده‌ايم! خيال مي‌كنيم زندگي همين است كه ما داريم. ما انسان نديده‌ايم! خيال مي‌كنيم هر موجود دو پايي انسان است. آيا اينها كه سر دو پا راه مي‌روند و داد تمدّن و حقوق بشر مي‌زنند و كوس (لِمَنِ الْمُلكي‌)‌شان، عالم را فرا گرفته است، همه انسانند؟! يعني امروز كره‌ي زمين شش ميليارد انسان دارد؟ راستي آدم به اين فراواني؟!

آيا جامعه‌ي انسان‌ها، زندان‌هايش مملوّ از دزدها، آدم‌كش‌ها و وطن‌فروش‌ها مي‌شود؟! آن هم چه دزدهايي! باسواد و درس‌خوانده، دانشگاه و دانشسرا طيّ كرده، دكترا و مهندسي گرفته، عجيب و غريب!!

زمان سابق براي مبارزه با بي‌سوادي روي ديوارها و روزنامه‌ها مي‌نوشتند: «يك كلاس باز كنيد، درِ يك زندان ببنديد». منظورشان اين بود كه پر شدن زندان‌ها به خاطر خالي بودن كلاس‌هاست. چون دانشجو و تحصيل‌كننده نيست، كلاس‌ها خالي و زندان‌ها پر است. اگر كلاس‌ها پر شود، همه‌ي زندان‌ها خالي مي‌شود. اگر مردم باسواد بشوند، ريشه‌ي دزدي و آدم‌كشي و بي‌عفّتي و ... از بيخ و بن كنده مي‌شود. در مملكت باسوادها، درِ زندان غلط مي‌كند باز شود!

خيلي عجيب است!! شما سري به زندان‌ها بزنيد و ببينيد آنجا دزدهايي چنان كهنه‌كار و ورزيده خوابيده‌اند كه با يك نيش قلم مي‌توانند نصف مملكت را بدزدند و به آغوش بيگانگان بيفكنند!! آيا جامعه‌ي انسان‌ها، بيمارستان‌هايش مملوّ از بيماري‌هاي عجيب و غريب و خانمان برانداز و بشرسوز مي‌شود؟! آيا در جامعه‌ي انسان‌ها، اين همه خودكشي‌ها، سقط جنين‌ها، طلاق‌كِشي‌ها، بي‌عفّتي‌ها و دربه‌دري‌ها وجود دارد؟! آيا جامعه‌ي انساني و دنياي تمدّن و اعلاميّه‌ي حقوق بشر اجازه مي‌دهد يك ملّت جبّار خونخوار، روي خيالات واهي، يك ملّت بي‌گناه و بينوايي را بي‌رحمانه بكوبد؟!شب و روز با كمال وقاحت و بي‌شرمي، زنان و كودكان و بيماران و پيران را مثل علف‌‌هاي صحرا درو كند و روي هم بريزد؟! اين معناي انسانيّت و تمدّن و حفظ حقوق بشر است يا عين توحّش و حيوانيّت؟!

...ادامه دارد

فرهنگ خدمت‌رساني

اهمّيّت خدمت‌رساني از نگاه قرآن و عترت

اسلام از يك سو به پيروان خود فراگيري آيين مشاركت و تقويت روحيّه‌ي مسئوليت‌پذيري و تربيت و تعالي شخصيّت فردي در ايفاي نقش اجتماعي و احساس تعهّد نسبت به ديگران را سفارش مي‌كند و از سوي ديگر در تعاليم خود تقويت روحيّه‌ي خدمت و همكاري، احسان و ايثار و فداكاري نسبت به همنوعان را مدّ نظر دارد و معتقد است تلاش براي كسب توفيق خدمت به مردم از مصاديق بارز شكر در نعمت‌هاي الهي است.

با نگاهي به سفارش‌هاي رهبران الهي مي‌توان به اهمّيّت امر تعاون و رعايت تعهّدهاي اجتماعي در اسلام پي برد. به اين سخن پيامبر مكرّم اسلام صلي الله عليه و آله توجّه فرماييد:

(عَونُ العَبد اَخُاه يَوماً خَيْرٌ مِنْ اِعتكافِه شَهراً)؛

يك روز ياري رساندن به برادر ديني بهتر از يك ماه اعتكاف است.

و در بياني كه از امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام نقل شده آمده است:

(اَبذِل لاخيكَ دَمَك وَ مالَك و لعدُوّك عَدلك وَ اِنصافِك وَ لِلعامَّة بِشرَك و اِحسانك)؛( بحارالانوار/75/50)

براي برادر[مؤمن]از جان و مال درگذر و نسبت به دشمن عدل و انصاف داشته باش و براي عموم مردم از خوشرويي و احسان دريغ مدار.

در حديثي امام موسي بن جعفر عليهماالسلام در خصوص اهمّيّت خدمت‌رساني فرموده‌اند:

(انّ خواتيم اَعمالكم قَضاءُ حَوائج اِخوانك و الاِحسان اِلَيهم ما قَدرتُم وَ الّا لَم يُقبل مِنكم عَمل حَنّوا عَلي اِخوانكم وَ ارحَموهم تَلحقوا بنا)؛( بحارالانوار /72/379)

بي گمان پايان كارهايتان بايد برآوردن نيازمندي هاي برادران و احسان به آنان در حدّ توان باشد وگرنه عملي از شما پذيرفته نيست. پس به برادرانتان عطوفت و مهرباني كنيد تا به ما بپيونديد.

و در روايت ديگر فرمودند:

(ثَلاثَةٌ يَستَظِلُّونَ بِظَل عَرش الله يَوم لا ظِلَ اِلَا ظِلَّه رَجل زَوَّجَ اَخاهُ الْمُسْلم اَو اَخدَمَه اَو كَتم سرّه)؛( خصال/131)

سه كس در سايه‌ي عرش الهي به سر مي‌برند آن روز كه جز سايه‌ي خدا هيچ سايه‌اي نيست؛ فردي كه برادر مسلمانش را ازدواج دهد يا به او خدمت كنند و يا رازش را پنهان دارد.

و همچنين امام حسن عسكري عليه السلام به دو خصلت ممتاز اشاره نموده مي‌فرمايند:

(خَصلَتان لَيس فَوقَهُما شَيء الايمان بالله وَ نَفع اخوان)؛( مستدرك الوسائل/12/391)

دو خصلت است كه بالاتر از آنها وجود ندارد؛ ايمان به خدا و سود رساندن به برادران ديني.

در كتاب اصول كافي در«كتاب الايمان و الكفر» سه باب تحت عنوان روا كردن حاجت مؤمن و كوشش در راه حاجت مؤمن و گشودن گرفتاري مؤمن پي‌در‌پي آمده است و براي هر يك آثار و بركات دنيوي و اخروي برشمرده است. بطور نمونه احاديث ذيل از جمله‌ي اين سفارش‌هاست.

امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: هر كسي يك حاجت برادر مؤمن خود را روا كند خداي عزّوجلّ روز قيامت صد هزار حاجت او را روا كند كه نخستين آنها بهشت باشد و ديگرش اينكه خويشان و آشنايان و برادرانش را اگر اهل نجات نباشند به بهشت برد.

آن امام همام در حديث ديگري اهمّيّت روا ساختن حاجت مؤمن را چنين ارزش‌گذاري فرمودند كه هر كسي هفت بار خانه‌ي كعبه را طواف كند خدا براي او شش هزار حسنه مي‌نويسد و شش هزار گناه از او مي‌زدايد و مقام او را شش هزار درجه بالا مي‌برد و بعد حضرت صادق عليه السلام تأكيد فرمودند كه روا ساختن حاجت مؤمن بهتر است از طوافي و طوافي...و تا ده طواف شمردند.

رسول مكرّم اسلام صلي الله عليه و آله نيز در خصوص گره گشايي از كار مؤمنان مي‌فرمايند: كسي كه گرفتاري مؤمني را برطرف كند خداي عزّوجلّ هفتاد و سه گرفتاري از او بر مي‌دارد كه يكي در دنياست و هفتاد و دو ديگر گرفتاري‌هاي روز قيامت است.( كافي/3/286)

البتّه همچنان كه ياري و معاونت برادر مسلمان از فضيلت و امتياز ويژه‌اي برخوردار است همين طور بي‌اعتنايي و سهل‌انگاري و فراموش نكردن هم‌كيشان نيازمند تا آن حدّ مذموم و ناپسند است كه موجب خروج انسان مسلمان از دايره‌ي ايمان مي‌گردد.

از سخنان نبيّ مكرّم اسلام صلي الله عليه و آله است كه فرمود:

(مَنْ اَصبَحَ لايَهتَمُّ بِامُور الْمُسلِمين فَلَيسَ بِمُسلِم)؛( كافي /2/163)

كسي كه صبح كند و به مسائل و امورات مسلمانان اهتمام نورزد مسلمان نيست.

و در حديثي ديگر آن نبيّ والامام فرمودند:

(مَنْ سَمِعَ رَجُلاً ينادي يالَلمُسلِمين فَلَم يَجِبْهُ فَلَيسَ بِمُسلِمٍ)؛( كافي /164)

اگر شخصي از مسلمانان ياري طلب كند و از ايشان جوابي نشنود از مدار اسلام خارج شده است.

اگر دقّت شود در اين حديث شريف حضرت نفرمود مسلمان يا مؤمني طلب ياري كند بلكه اگر تنها انسان دردمندي باشد براي جامعه‌ي اسلامي كافي است كه دادخواهي نمايد و شاعر نامدار ايران سعدي نيكو سروده است شعري كه هم اكنون بر سر در يونسكو نصب‌العين همه‌ي جهانيان است:

بني آدم اعضاي يكديگرند

كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

توكز محنت ديگران بي غمي

نشايد كه نامت نهند آدمي

اخلاق زندگي، زندگي اخلاقي

در بحث پيشين اشاره‌اي داشتيم به جايگاه اخلاق جنسي و ديدگاه اسلام در مورد اين موضوع، اكنون توجّه شما را به ادامه‌ي اين بحث جلب مي‌كنيم.

عوامل شهوت‌پرستي و شهوتراني

با توجّه به روايات پيش گفته مي‌توان مهمترين علل و عوامل شهوت پرستي و شهوتراني را در امور ذيل خلاصه كرد:

1ـ ضعف در خداشناسي و سستي در ايمان به خدا و پيامبر و عدم رعايت دستورات ديني:

به يقين كسي كه خداي بزرگ را همواره حاضر و ناظر رفتارهاي خودش ببيند هرگز به خود اجازه نمي‌دهد در محضر او دست به سوي گناه دراز كند. كسي كه قيامت و حسابرسي اخروي را باور دارد هيچگاه خود را گرفتار شهوتراني و شهوت پرستي نخواهد كرد.

2ـ ضعف در خودشناسي و نداشتن دركي درست از خويشتن و فروكاستن ارزش انساني خود تا سر حدّ حيوانات:

كسي كه به گوهر عظيم و گرانقدر خود واقف باشد و عظمت وجود انساني را درك كند هرگز حاضر نيست وجود خود را با دنباله‌روي از شهوات و خواهش‌هاي نفساني تا سر حدّ حيواناتي چون خوك و خروس پايين آورد. هيچ‌يك از كساني كه دنبال شهوتراني و ارضاي خواهش‌هاي پست حيواني خود هستند تصوّر درستي از وجود انساني و فلسفه‌ي آفرينش خويشتند ندارند.

به‌راستي اگر يك دختر جوان ارزش خود و هدف از آفرينش خويشتن را بداند آيا هرگز به ذهنش خطور مي‌كند كه خود را به شكل يك عروسك درآورده و همچون نمايشگاه سيّاري از رنگ و لعاب خود را در معرض نگاه‌هاي آلوده و مسموم ديگران قرار دهد و يا اگر يك پسر جوان قدر و قيمت انساني خود را بداند آيا هرگز اجازه‌ي چشم‌چراني و امثال آن را به خود مي‌دهد؟

3ـ ضعف در شناخت حقايق امور و عدم شناخت پيامدهاي ناگوار دنيوي و اخروي شهوت پرستي و شهوتراني:

شهوتراني و پيروي از خواهش‌هاي نفساني آثار زيانبار روحي و جسمي و اجتماعي فراواني را در پي دارد كه اگر انسان اندكي به آنها توجّه كند هرگز به دنبال شهوتراني نخواهد رفت. عامل اصلي مشكلات عصبي و بهداشتي و ناامني‌هاي اجتماعي و جنسي فراواني كه دامنگير بشريّت شده است همين شهوتراني و عنان گسيختگي عده‌اي از انسان نمايان است كه البتّه نخستين قرباني اين افزون‌طلبي‌ها خود آنان و خانواده‌شان هستند.

آيات و روايات فراواني درباره‌ي حرمت نگاه به نامحرم و آثار سوء ديني و اخلاقي چشم‌چراني در متون ديني ما وجود دارد. هم به مردان و پسران مؤمن دستور مؤكّد داده شده است كه از نگاه به نامحرم خودداري نمايند(نور،30) و هم به زنان و دختران باايمان توصيه‌ي مؤكّد شده است كه از نگاه به نامحرم بپرهيزند.( نور ،31)

از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: نگاه به نامحرم تيري از تيرهاي زهرآلود ابليس است و اي بسا نگاهي كه حسرتي طولاني را در پي دارد.( بحارالانوار،ج46،ص40)

از حضرت عيسي عليه السلام نقل است كه فرموده است: نگاه به نامحرم در دل انسان كاشته مي‌شود و موجب فتنه و نابودي نگاه كننده مي‌شود.( بحارالانوار ،ج50،ص41)

در مقابل، پاداش‌هاي بسياري براي خودداري از نگاه به نامحرم ذكر شده است. امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: چشمي كه به نامحرم نگاه كند عظمت و جلال خداوند را مشاهده مي‌كند(بحارالانوار ،ج52،ص41) و در حديثي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده است كه فرمودند: چشم‌هاي خود را از نامحرم حفظ كنيد تا عجايب آفرينش را مشاهده كنيد(بحارالانوار ،ص41و42)

اهمّيّت ازدواج در اسلام

اسلام، غريزه‌ي جنسي را از نعمت‌هاي بزرگ الهي مي‌داند و در عين حال براي ارضاي اين غريزه نيز همچون ساير غرايز حدود و شرايطي را قائل شده و تجاوز از آن قيود و ناديده گرفتن آن محدوديت‌ها را در هيچ شرايطي مجاز ندانسته است(براي توضيح بيشتر در اين‌باره بنگريد به: محمّدتقي مصباح، اخلاق در قرآن،تحقيق محمّدحسين اسكندري،ج2،ص248ـ245) از ديدگاه اسلام تنها را مشروع و مقبول ارضاي غريزه‌ي جنسي«ازدواج» است. ما نيز در اين قسمت براي آشنايي بيشتر با راهكار اسلامي ارضاي غريزه‌ي جنسي مطالبي را در اين باب ارائه مي‌دهيم. البتّه همانطور كه خوانندگان عزيز مي‌دانند درباره‌ي ازدواج از ابعاد مختلفي مي‌توان بحث كرد كه پرداختن به آنها ما را از هدف اصلي خود باز مي‌دارد و ما در اينجا صرفاً مي‌خواهيم از ديدگاه اخلاقي و به عنوان راهكاري براي ارضاي غريزه‌ي جنسي به اين مسئله نگاه كنيم.

ازدواج نقش تربيتي فوق‌العاده‌اي براي انسان چه دختران و چه پسران دارد. ازدواج نخستين گام براي رهايي از خودپرستي و خوددوستي به سوي غيردوستي است و نخستين ميدان واقعي براي تجربه‌ي ديگردوستي است. هر كدام از زوجين تا پيش از ازدواج تنها در انديشه‌ي خود و نيازها و خواسته‌هاي مادّي و معنوي خودشان بودند امّا با ازدواج است كه نيازها و خواسته‌هاي آنان رنگ ديگردوستي به خود مي‌گيرد. افزون بر اين تجربه نشان داده است افرادي كه براي تهذيب نفس تا آخر عمر از ازدواج خودداري كرده‌اند برغم پيشرفت‌هاي چشمگير علمي و معنويي كه داشته‌اند نه تنها در اواخر عمر از اين رفتار خود پشيمان شده‌اند بلكه خامي‌ها و ناپختگي‌هايي در رفتارهاي آنان بوده است. اين نشان مي‌دهد كه تنها در سايه‌ي ازدواج است كه بخشي از شخصيّت انسان شكل مي‌گيرد.

ازدواج در اسلام به عنوان يك امر بسيار مقدّس و يك عبادت كم نظير و در برخي موارد به عنوان واجب شرعي به شمار آمده است. در اسلام هيچ بنايي محبوبتر از بناي ازدواج نيست(جواهرالكلام،ج29،ص13) و دو ركعت نماز شخص متأهل برتر از هفتاد ركعت نماز انسان عزب ارزيابي شده است(تهذيب الاحكام،ج7،ح1044)

شخصي به نام عكّال به محضر پيامبراكرم صلي الله عليه و آله آمد، حضرت از او پرسيد: آيا ازدواج كرده‌اي؟ وقتي وي برغم اينكه از نظر توانايي مالي مشكلي نداشت پاسخ منفي داد، رسول خدا صلي الله عليه و آله به او فرمود: ازدواج كن وگرنه در زمره‌ي گناهكاران به شمار مي‌آيي(بحارالانوار،ج100،باب1،ص221) بالاتر آنكه ترك ازدواج ملازم با برادري شيطان دانسته شده است(بحارالانوار ،ح29)

بدترين(بحارالانوار ،ص220) و پست‌ترين(بحارالانوار ،ص220) مردگان و اموات مسلمان، انسان‌هاي عزب دانسته شده‌اند؛ يعني كساني كه احساس نياز به ازدواج مي‌كنند و تمكّن مالي نيز براي ازدواج دارند امّا از ازدواج خودداري مي‌كنند بدترين و پست‌ترين مردگان مسلمان به شمار مي‌روند. با توجّه به آن روايت مشهور پيامبر صلي الله عليه و آله كه فرمود: ازدواج سنّت من است و هر كس از سنّت من اعراض كند از من نيست مي‌توان گفت كه يكي از شرايط مسلماني ازدواج است(البتّه روشن است كه ازدواج شرط كمال در اسلام است و نه شرط مقوم اسلام. به اين صورت كه اگر كسي ازدواج نكند نمي‌تواند به درجات بالايي از كمال برسد نه اينكه از اسلام خارج مي‌شود)

ازدواج زودهنگام نيز مورد تأكيد قرار گرفته است. در روايت آمده است جواني كه در آغاز جواني‌اش ازدواج كند شيطان خود را نسبت به دو سوّم دينش نااميد كرده است.( بحارالانوار،ج100،ص221)

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در يك خطاب كلّي به همه‌ي جوانان مي‌فرمايد: اي جوانان، هر كدام كه مي‌توانيد ازدواج كنيد، زيرا ازدواج موجب عفّت چشم و پاكدامني مي‌شود و هر كسي امكان ازدواج ندارد براي فرونشاندن آتش شهوت خود روز بگيرد.( اخلاق النبي في القرآن،ج2،ص692)

در روايات متعدّدي اين حقيقت بيان شده است كه اگر كسي به سبب ترس از فقر و مشكلات اقتصادي از ازدواج خودداري كند در حقيقت نسبت به خداوند بدگمان است؛ زيرا خداوند وعده‌ي تأمين روزي را داده است.

امام صادق عليه السلام در اين‌باره مي‌فرمايد: كسي كه به سبب ترس از فقر ازدواج نكند نسبت به خداوند بدگمان است.( فروع كافي،ج5،ص330)

بلكه يكي از راه‌هاي نجات از فقر و بهره‌مندي از رفاه مادّي ازدواج معرّفي شده است.

امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: شخصي نزد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آمد و از فقر و تنگدستي ناليد؛ پيامبر به او فرمود: ازدواج كن و آن شخص ازدواج كرد و پس از مدّتي وضع زندگي او رو به بهبودي نهاد.( جواهرالكلام في شرح شرائع الاسلام،ج29،ص9)

در روايت ديگري از پيامبراكرم صلي الله عليه و آله نقل است كه فرمود: براي بهره‌مندي از رزق و ازدواج كنيد، زيرا در زنان بركت است.( جواهرالكلام في شرح شرائع الاسلام،ج29،ص10)

روش عقلايي در مصرف و مصرف‌گرايي

در گفتار قبل در باب نظافت و بهداشت و چگونگي مصرف دارو از نگاه رهبران معصوم و عالمان دين به نكاتي اشاره شد و اكنون توجه عزيزان را به ادامه‌ي آن در خصوص مصرف آب جلب مي‌كنيم.

مصرف آب در زندگي انسان‌ها

اصلي‌ترين ماده‌ي بهداشت و تندرستي بلكه پايه‌ي حيات و زندگي آب است. به همين دليل و به نيز به دلايل زير ضروري به‌نظر مي‌رسد درباره‌ي مصرف آب اطّلاعات بيشتري داشته باشيم.

از مسائل مهمّ جهان امروز كه گاه زمينه‌ساز برخي تنش‌ها و جنگ‌ها نيز مي‌شود بحران آب است، زيرا با وجود محدوديّت آبهاي قابل استفاده هر روز نياز بشر به آن بيشتر مي‌شود. گرچه بيش از 70 درصد از پهناي كره‌ي زمين را آب فرا گرفته است ولي تقريباً 98 درصد از آبهاي جهان شور است كه در اقيانوس‌ها و درياها يافت مي‌شود از مجموع آبهاي شيرين جهان 5/99 درصد آن به شكل يخ است كه در يخچالها و كوههاي يخ در دو قطب شمال و جنوب قرار دارد و به سخني دقيق‌تر در حال حاضر8/70 درصد سطح زمين را اقيانوس‌ها و درياها اشغال كرده است و به عبارتي مقدار آبي كه در پهنه‌ي كره‌ي زمين جمع شده كمي بيش از 1370 ميليون متر مكعب مي‌باشد كه بالغ بر 77/99 درصد تمام آبهاي زمين را در بر مي‌گيرد و بقيه به مقدار23/1 درصد به صورت‌هاي زير در كره‌ي زمين يافت مي‌شود

ـ يخ‌هاي قطبي و يخ‌هاي نقاط بلند زمين برابر 18 ميليون متر مكعب.

ـ رودخانه‌ها و درياچه‌هاي آب شيرين برابر25/0 ميليون كيلومتر مربع.

ـ آب‌هاي زيرزميني شور و شيرين برابر25/0 ميليون كيلومتر مكعب.

با اين حساب آن مقدار آب كه در اختيار انسان قرار دارد و براي او قابل استفاده است كمتر از5/0 ميليون كيلومتر مكعب است كه در مقايسه با آب اقيانوس‌ها و درياها بسيار اندك به‌نظر مي‌رسد.( بهداشت عمومي،ص115)

اين در حالي است كه دامنه‌ي بهره‌گيري انسان از آب بسيار گسترده و متنوع است و در امر آشاميدن، تميز كردن خانه، شستشوي لباس‌ها و ظروف، استحمام، گرم و سرد كردن اماكن، ورزش و تفريح، خاموش كردن آتش، توليد برق، آبياري مزاع و...از آن استفاده مي‌كند.

نگاه به آب از منظر دين

اين واقعيّت بزرگ كه آب مايه‌ي حيات و اساس زندگي است بطور صريح مورد تأكيد قرآن است:«و جعلنا من الماء كلّ شيء حي».( انبياء،آيه‌ي30)

با توجّه به اينكه جعل در اينجا به معناي خلق و آفرينش است از اينرو مفاد آيه اين مي‌شود كه پيدايش و آفرينش همه‌ي موجودات زنده از آب است. شخصي از امام صادق عليه السلام درباره‌ي طعم آب پرسيد: حضرت در يك تشبيه جالب فرمود: طعم آب، طعم حيات و زندگي است.( وسائل الشيعه،ج25،ص234)

به هر حال به سبب اهمّيّت فوق‌العاده و نقش بي بديل آب در زندگي انسان، شريعت اسلام بر ضرورت استفاده‌ي بهينه از آب تأكيد داشته و اين همه را به شيوه‌هاي گوناگون ابراز داشته است. براي مثال سفارش شده وضو و غسل با ريختن كمترين مقدار آب انجام شود يعني براي ساختن وضو مقدار يك مدّ(در حدّ 13 مشت) و براي انجام غسل يك صاع(حدود 3 ليتر).

در حديثي رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرموده است: وضو با يك مد و غسل با يك صاع آب انجام بگيرد و بزودي پس از من مردمي خواهند آمد كه اين مقدار را اندك مي‌شمرند، اينان برخلاف سنّت من رفتار مي‌كنند و كساني كه بر سنّت من ثابت قدم باشند همراه من در بهشت خواهند بود.( وسائل الشيعه ،ج1،ص338)

و در روايتي از رسول خدا صلي الله عليه و آله آمده است كه خداوند فرشته‌اي را مأمور نموده است كه اسراف در وضو را مي‌نويسد همانگونه كه ستمكاري نسبت به آن را مي‌نويسد.( كافي،ج3،ص22)

اسراف در وضو با زياده‌روي در مصرف آب به‌منظور شستن اعضاي وضو بيش از مقدار واجب و مستحب متصوّر است و ستمكاري در حقّ وضو به اين است كه شستشوهاي مربوط به آن به مقدار واجب انجام نشود و در اين مورد تفريط صورت گيرد. در پرتو همين روايات جهت‌گيري فتاواي فقيهان در باب وضو و غسل نيز صرفه‌جويي در مصرف آب است. از مستحبّات وضو آن است كه با يك مدّ آب انجام شود(جواهرالكلام،ج2،ص341) و كسي از فقيهان با اين حكم مخالفت نكرده است. در باب غسل نيز آمده است كه مستحب است غسل با يك صاع آب انجام شود.( جواهرالكلام ،ج3،ص119)

بر همين اساس اگر بر شخص چند غسل واجب باشد يك غسل به نيّت همه كافي است.

افزون بر آنچه گذشت به طور كلي اسراف در آب و به هدر دادن آن مورد نكوهش پيشوايان دين عليهم‌السلام است. براي مثال در روايتي از امام صادق عليه السلام مي‌خوانيم كه كمترين اسراف آن است كه زيادي آب دور ريخته شود، لباس بيرون خانه به عنوان لباس خانگي مورد استفاده قرار گيرد و هسته‌هاي خرما دور انداخته شود.( كافي،ج6،ص460)

امروز به علّت سيستم لوله‌كشي آب چه بسا چگونگي مصرف هر يك از مشتركين در وضعيّت آب ديگران اثرگذار و موجب تضييع حقّ آنان مي‌شود،كسي كه غير مسئولانه با آب شرب و تصفيه شده استخر خانه‌اش را پر مي‌كند يا باغچه‌هاي عريض و طويل خود را آبياري مي‌نمايد يا به شستشوي صحن خانه‌اش مبادرت مي‌ورزد ممكن است با عمل او آب خانه‌ي ديگران قطع شود يا فشار آن افت پيدا كند و در امور زندگي آنان اختلال پيش آيد. از اينرو اسراف در اين زمينه از نوع فرافردي بنابراين نكوهيده‌تر و حتّي گاه موجب ضمان است.

وضوي شاداب

از جمله احكام استحبابي انجام دادن وضوي شاداب است. بنا بر نقل شيخ صدوق پيامبراكرم صلي الله عليه و آله فرمود: هر كس وضوي خود را شاداب بگيرد و نمازش را خوب به جا آورد و زكات مالش را بپردازد و خشم خويش را باز دارد و زبانش را كنترل نمايد و براي گناه خود استغفار كند و براي خاندان پيامبرش خيرخواهي نمايد، چنين شخصي حقايق ايمان را به كمال رسانده و درب‌هاي بهشت به رويش باز خواهد بود.( ثواب الاعمال،ص26)

از سويي عمل كردن به اين حكم مستلزم مصرف آب بيش از مقدار واجب است در نتيجه با اين پرسش مواجهيم كه آيا اين حكم با تأكيدات فراوان گذشته مبني بر ضرورت خودداري از اسراف در امر وضو سازگار است؟ بايد گفت: چنانكه فقيهان يادآور شده‌اند مقصود چيزي جز انجام دادن مستحبات آن مانند شستن دست‌ها پيش از وضو، مضمضه، استنشاق و... نيست و همه‌ي اين امور با يك مد آب كه حدود چهارده مشت است قابل انجام است.( جواهرالكلام،ج2،ص342و كتاب الطهارهْْ، ج4، ص336)

شيوه‌هاي صرفه‌جويي در مصرف آب

از مجموع آنچه گذشت ضرورت صرفه جويي در مصرف آب و حرمت اسراف در اشكال مختلف آن به خوبي روشن مي‌شود. از اينرو شايسته است مصرف‌كنندگان آب به امور زير كه از توصيه‌هاي مؤكّد كارشناسان آب است اهتمام ورزند.

1ـ بايد از شيرهاي آب در خانه سركشي نمود و در صورتي كه چكّه مي‌كند آنها را تعمير نمود، گاه با چكّه كردن شير روزانه تا 200 ليتر آب هدر مي‌رود.

2ـ به‌منظور آشاميدن آب شير آن را باز نگذاريد تا سرد شود، به جاي اين كار ظرف آبي را در يخچال گذاشته تا خنك شود و در موقع نياز از آن استفاده نماييد.

3ـ در آشپزخانه پيش از آبكشي ظرف‌ها شير آب را باز نگذاريد، به جاي آن ظرفي را پر از آب كرده از آن براي مرحله‌ي آبكشي ظرف‌ها استفاده نماييد.

4ـ براي شستن اتومبيل به جاي استفاده از شيلنگ، سطلي را پر از آب نموده و از آن استفاده كنيد.

5 ـ ماشين لباسشويي در هر بار تا 200 ليتر آب مصرف مي‌كند بنابراين وقتي از آن استفاده نماييد كه ظرفيت آن كامل شده باشد.

6 ـ هنگام آبياري باغچه تنها جاهاي لازم را آبياري كنيد و از پاشيدن آب در پياده‌رو و خيابان خودداري نماييد. باغچه را صبح زود يا بعد از غروب آفتاب آب بدهيد تا تابش آفتاب موجب تبخير آب نشود و آب بيشتري به گياهان برسد، ضمن اينكه اين كار از رشد گياهان انگلي جلوگيري مي‌كند.

7ـ در حدّ امكان براي تميز كردن حياط منزل به جاي شستن از جارو استفاده نماييد و در صورتي كه نياز به شستن داريد به جاي شيلنگ از چند سطل آب استفاده كنيد.

8 ـ به جاي دوش گرفتن طولاني يا شستشو در وان دوش سريع و كوتاه بگيريد. زمان دوش گرفت خود را اندازه‌گيري و تنظيم نماييد.

9ـ با هر دقيقه دوش گرفتن بين 20 تا 40 ليتر آب مصرف مي‌شود بنابراين در زمان ماليدن ليف به بدن يا شستن مو با مواد شوينده شير آب را ببنديد.

10 ـ موقع وضو و در فواصل كارهاي آن شير آب را ببنديد.

11ـ كولر آبي را بازديد كنيد و در صورت اتلاف آب از شيرهاي شناور با دوام و محكم استفاده نماييد.

12ـ در صورت امكان در كارهاي ساختماني و آبياري باغچه از آب غير شرب استفاده شود.

13ـ در صورت امكان از وسايل كاهش دهنده مصرف مانند شيرهاي قطع و وصل، سر شيرهاي پودر كننده و شيرهاي فشارشكن استفاده نماييد.

13ـ اگر آبي به نجاست آلوده شد به گونه‌اي كه نتوان از آن براي آشاميدن يا شستشو استفاده كرد از آن در جاي ديگر مانند ريختن پاي گلدان استفاده كنيد.

15ـ به طور معمول كودكان بازي با آب را دوست دارند و بدين ترتيب مقدار زيادي آب را هدر مي‌دهند بنابراين از بازي كردن كودكان با آب جلوگيري كنيد.

16ـ براي حمام خود سردوشي‌هاي مناسب تهيّه كنيد. اين سردوشي‌ها مقدار ريزش آب را از 50 ليتر در دقيقه به 12 ليتر در دقيقه كاهش مي‌دهند و بدين ترتيب مصرف از به يك چهارم تقليل پيدا مي‌كند.

به طور كلّي دور ريختن آب در صورتي كه بتوان از آن در جاي ديگر استفاده كرد از مصاديق اسراف است.

بررسي مفهوم و حرمت فلسفه ربا

درآمد

خوانندگان محترمي كه اين سلسله مباحث را دنبال مي‌كنند عنايت دارند كه در گفتار قبل در باب انواع ربا گفتيم با توجّه به تعاريفي كه از ربا به عمل آمد ربا به دو دسته تقسيم مي‌شود: رباي قرضي و رباي معاملي كه در خصوص رباي قرضي توضيحاتي بيان شد و اكنون توجّه شما را به نوع دوّم ربا كه رباي معاملي است جلب مي‌كنيم.

ب) رباي معاملي

همانطور كه گفته شد در حرمت رباي نسيه از ديدگاه شيعه هيچگونه ترديدي وجود ندارد، حتّي روايتي «ربا» را به رباي قرضي منحصر مي‌كند. پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: «لا رباً الّا في النّسيهْْ» ربا به جز در نسيه وجود ندارد.( تبيين مفهوم و موضوع ربا از ديدگاه فقهي، ص31) بر اساس اين روايت عدّه‌اي ربا را منحصر به قرض مي‌دانند. ولي نوع ديگري از رباي حرام در معاملات و خريد و فروش مطرح است، به اين صورت كه اگر جنسي را به مثل يا همجنس خود به بيشتر مبادله كند ربا شمرده مي‌شود و حرام است. امّا اگر مبادله‌ي دو كالاي همجنسن مساوي باشد جايز است.

رباي جلي و رباي خفي

اين دو نوع رباي قرضي و رباي معاملي با عناوين ديگري نيز ياد مي‌شود از قبيل«رباي خفي(رباي فضل)» در برابر«رباي جلي(رباي نسيه)» يا رباي قرضي به معناي خاص است. اين ربا مشتمل بر ضرر عظيم است(ربا از ديدگاه فقهي،ص26و27) ولي رباي خفي از نظر بسياري حرمت ابزاري دارد؛ يعني به خودي خود حرمت ندارد؛ بلكه براي جلوگيري از افتادن در رباي جلي و بمنظور حفظ حريم رباي قرضي حرمت يافته است.

اسلام از اين طريق خواسته است جلو حيله‌هاي مربوط به رباي قرضي را بگيرد. از روايت«لا ربا الّا في النسيّهْْ» مي‌توان انحصار را فهميد؛ يعني رباي حرام و مورد نظر قرآن همان رباي جاهليّت و قرضي است. روايت ابي سعيد خدري كه از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل مي‌كند مؤيّد اين مطلب است.

رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد:

(لا تبيعو الدّرهم بالدّرهمين فانّي اخاف عليكم الرّبا)؛( ربا از ديدگاه فقهي ،ص27)

يك درهم را به دو درهم نفروشيد، زيرا من براي شما از ربا مي‌ترسم.

اگر رباي معاملي به عنوان حريم رباي قرضي و فلسفه‌ي حرمت آن را بدانيم در آن صورت به يك تفاوت اساسي ميان اين دو نوع ربا مي‌رسيم.

رباي قرضي هيچگاه مباح نمي‌شود و در هر شرايطي حرمتش پابرجاست، ولي رباي فضل هنگامي كه ضرورت اقتضا كند مي‌تواند مباح گردد.( ربا از ديدگاه فقهي ،ص27)

تفاوت ديگري در خصوص مالكيّت اموال و دارايي‌هايي كه به صورت ربوي دريافت شده‌اند وجود دارد: در معاملات ربوي، اصل معامله باطل مي‌شود و طرفين معامله املاك دريافتي را مالك نمي‌شوند، در حالي كه در قرض ربوي تنها مقدار دريافتي مازاد بر اصل پول و دارايي، طبق شرع به رباخوار منتقل نمي‌شود و قرض گيرنده مي‌تواند پول دريافتي به عنوان وام را تصرّف كند.( رساله توضيح المسائل)

اين مطلب از آيه‌ي«وَ اِِن تُبتُم فَلَكُم رُؤوسُ اَموالِكم» نيز فهميده مي‌شود؛ يعني اگر توبه كرديد و از رباخواري دست كشيديد، اصل مال و سرمايه‌ي شما متعلّق به خود شماست، آن را از بدهكار دريافت كنيد ولي اضافه را كه موجب برقراري روابط ظالمانه مي‌شود نگيريد.

در برخي از روايات رباي قرضي با عنوان رباي محض ياد شده است. شايد بتوان گفت «رباي معاملي» رباي غير محض است. اين تقسيم‌بندي را مي‌توان از روايت ذيل استنتاج كرد: شخصي از امام كاظم عليه السلام پرسيد يك نفر صد درهم از ديگري مي‌گيرد كه با آن تجارت و معامله كند بعد حدود پنج درهم اضافه بدهد. امام فرمود: اين رباي محض است.( وسائل الشيعه،ج12،ص437)

ابن قيم جوزي بعد از تقسيم‌بندي ربا به «جلي» و «خفي» مي‌گويد: رباي جلي حرام است، چون حرمت آن معلوم است و اين همان رباي نسيه‌اي جاهلي است كه قرآن صريحاً آن را حرام دانسته است. امّا رباي خفي، ربايي است كه چون وسيله‌اي براي وقوع رباي جلي مي‌شود حرام است و خودش مستقلاً حرام نيست و اين رباي خفي همان رباي فضل است...( اين قيم، اعلام الموقعين علي ربّ العالمين، ج2، ص135، به نقل از: قرض و ربا در اسلام، ص182)

در حقيقت او نيز معتقد است كه «رباي معاملي» حرمت ابزاري دارد. رباي خفي به خودي خود مكروه است.( به نقل از: قرض و ربا در اسلام، ص182)

شهيد مطهّري نيز اين تفاوت ميان رباي قرضي و معاملي را تأييد كرده است و حرمت اوّلي را ذاتي و حرمت دوّمي را ابزاري مي‌داند.( مسأله ربا،ص77)

با اين تفاوت كه منظور ابن قيم از رباي قرضي(رباي جلي) رباي جاهلي به معناي خاص است كه همان رباي«اضعافاً مضاعفهْْ» مي‌باشد، ولي منظور مطهّري از رباي قرضي معاملات استقراضي است كه در شرايط فعلي وجود دارد؛ يعني شرط زيادي در ابتداي قرارداد قرض.

معيار حرمت رباي معاملي

آيا معامله‌ي هر كالايي با همجنس خود به زيادي ربا و حرام است يا حرمت تنها در مكيل و موزون تحقّق مي‌يابد و يا حرمت اختصاص به مواد غذايي دارد؟ در اين مورد ميان فقها اختلاف نظر وجود دارد.

دسته‌اي از فقهاي اهل سنّت بر مبناي روايت پيامبر صلي الله عليه و آله حرمت رباي معاملي را به اشياي ششگانه منحصر مي‌دانند كه عبارتند از: طلا، نقره، خرما، گندم، نمك و جو.

«شافعي» معيار حرمت ربا را خوراكي و همجنس بودن در جو، گندم، خرما و نمك و مسكوك بودن را در طلا و نقره مي‌داند.

«حنفي‌ها» بر موزون بودن در همه‌ي اشياء به عنوان يك معيار تكيه دارند ولي در اشياي چهارگانه پيمانه‌اي و همجنس بودن را به شرط موزون اضافه كرده‌اند.

«مذهب مالكي» علّت حرمت ربا در اشياي چهارگانه را طعام بودن آنها مي‌داند.

«حنابله» اتّحاد در جنس، مكيل و موزون بودن را معيار حرمت قرار داده‌اند.

«ابن قدامه» ربا را در كالاها و محصولاتي جاري مي‌داند كه اين سه شرط را داشته باشد: پيمانه‌اي باشد ـ وزني باشد ـ خوراكي باشد.

امّا مشهور علماي شيعه، رباي معاملي را در اشياي همجنسي كه مكيل و موزون باشد جاري مي‌دانند و مبناي آن قاعده‌ي معروفي است:

(لا يكون الرّبا الّا في ما يُكال او يُوزن)؛

ربا جز در مكيل و موزون نيست.

اين قاعده برگرفته از روايات صحيحه‌اي است كه مورد قبول فقهاست.

صاحب «مفتاح الكرامهْْ» سه شرط براي تحقّق موضوع رباي معاملي بيان كرده است: الف: دو كالا از يك نوع باشند. ب: مثل هم باشند. ج: از طريق وزن و پيمانه اندازه‌گيري شود.

در برابر ديدگاه اغلب فقهاي شيعه، گروهي مثل شيخ مفيد، ابن سلّار و ابوعلي معتقدند كه در معدود هم حكم ربا جاري است. اينان براي تأييد نظر خود به دو روايت متمسّك شده‌اند كه دلالت بر كراهت دارند. در يك مورد از مبادله لباس با لباس، شتر به شتر، اسب به اسب سؤال شد، امام در جواب فرمود:«فنحن نكرهه؛ ما از آن كراهت داريم». در جاي ديگر در جواب سؤال كننده از رباي معدود، امام فرمود:«لا يصلح». اين روايات مخالف اجماع است و بر اساس اجماع در معدود ربا نمي‌آيد به‌ويژه روايت دوّم از ابن مسكان است و حديث او مرفوعه است.( تبيين مفهوم و موضوع ربا از ديدگاه فقهي، ص30تا36 ، ربا و قرض در اسلام، ص 178تا190)

معيار ديگري را شهيد مطهّري بيان كرده است و آن قابليت تقدير و اندازه‌گيري است. او مي‌گويد: ما در اثر مطالعه....به اين نتيجه رسيديم كه مكيل و موزون هم خصوصيّت ندارد، مقدّر خصوصيّت دارد؛يعني قابل تقدير و مقصود همان كميّت است.( مسأله ربا،ص78و79)

اين معيار عام و فراگير از مكيل و موزون بوده است و اشياي معدودي را كه مقدّر است، مثلاً اسكناس را نيز در بر مي‌گيرد. بر اساس اين معيار، خريد و فروش اسكناس به بيشتر جايز نيست؛ يعني فروش 100تومان به 120تومان رباست، در حالي كه بر اساس معيار مكيل و موزون، اين معامله جايز است و ربا بر آن صدق نمي‌كند.

...ادامه دارد

آيا مي‌دانيد؟

آيا مي‌دانيد صدقه دادن موجب تسهيل در پرداخت بدهي مي‌شود؟

از امام صادق عليه السلام نقل است كه فرمود: همانا صدقه، پرداخت بدهي را آسان مي‌گرداند و باعث پيدايش بركت در زندگي مي‌شود.(وسائل الشيعه،ج6،ص255)

از امام باقر عليه السلام نقل است كه فرمود: نيكي كردن و صدقه دادن فقر و ناداري را از زندگي انسان دور مي‌گرداند و موجب افزايش عمر مي‌شود و هفتاد نوع مرگ بد و ناگوار را از صاحب خود دفع و دور مي‌گرداند.

در اينجا نكته‌ي مهمّي كه قابل ذكر است اينكه گاهي انسان به سبب بدهي سنگين به ديگران از شركت در امور خير و گره‌گشايي از همنوعان خود سر باز مي‌زند و حال آنكه طبق فرمايش معصومين‰انجام كار خير برغم بدهي داشتن نه تنها مانع نيست كه موجب اداي دين هم مي‌گردد.

اين سخن مولاي ما اميرالمؤمنين علي عليه السلام است كه فرمود:

(اِذا اَمْلَقْتُمْ فَتاجِرُوا اللهَ بِالصَّدَقَة)؛

هرگاه تنگدست شديد با خدا به وسيله‌ي صدقه تجارت كنيد.

آري به سبب اخلاص در پرداخت صدقه است كه خداوند ابواب رحمت خود را به روي صدقه دهنده مي‌گشايد و اين سخن رسول اكرم صلي الله عليه و آله مؤيّدي بر اين حقيقت است:

(اِستَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَة)؛

با پرداخت صدقه به نيازمندان زمينه‌ي نزول رزق و روزي را از آسمان فراهم كنيد.

آيا مي‌دانيد براي كمك به محرومان مي‌توان قرض كرد؟

نقل مي‌كنند سائلي نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله آمد و درخواست كمك كرد، رسول خدا صلي الله عليه و آله رو به اصحاب خود كرده فرمودند: آيا كسي هست كه قرض بدهد؟ مردي از انصار برخاست و عرض كرد من حاضرم. حضرت فرمودند: چهار وَسَق خرما به اين سائل بده و او نيز داد. پس از مدّتي مرد انصاري نزد رسول خدا آمد و طلب خود را درخواست كرد. حضرت فرمودند: باشد انشاءالله

مرد رفت و دوباره آمد و باز حضرت فرمود: باشد انشاءالله. براي بار سوّم آمد و پيامبر فرمود باشد انشاءالله. مرد انصاري عرض كرد: اي رسول خدا چند نوبت است كه نزد شما مي‌آيم و مي‌گوييد باشد انشاءالله. رسول خدا تبسّمي كرده و فرمودند: آيا كسي قرض مي‌دهد؟ مردي برخاست و گفت: من آماده‌ام. حضرت فرمود: چقدر داري؟ عرض كرد: هر چه بخواهيد. حضرت فرمود: هشت وسق از خرما به او بده. مرد انصاري گفت: يا رسول الله من چهار وسق طلب دارم. پيامبر فرمود: مانعي ندارد چهار وسق هم اضافه باشد.(وسائل الشيعه،ج6،ص304)

از اين حديث شريف چند نكته استفاده مي‌شود:

1ـ براي مشاركت در امور خير حتّي هنگام تنگدستي مي‌توان قرض گرفت.

2ـ خدمت به مردم تا آن اندازه اهمّيّت دارد كه اگر وقت اداي قرض به‌منظور كمك به مردم نيازمند باز هم محتاج به قرض گرفتن بوديم مي‌توانيم قرض بگيريم.

3ـ هنگام اداي بدهي چنانچه پرداخت آن به تأخير افتاد اگر افزونتر پرداخت شود مطلوبتر است.

البتّه در اينجا شرطي در كار نبوده كه اگر پرداخت بدهي به تأخير انجاميد اضافه‌تر پرداخت گردد بلكه از روي اختيار و تمايل مي‌توان اضافه‌اي را پرداخت كرد.

در همين رابطه اسحاق بن عمّار گويد: از امام موسي بن جعفر عليه السلام پرسيدم مردي به ديگري وام مي‌دهد، بدهكار از منفعت و يا از جانب خود مبلغي به طلبكار مي‌پردازد كه رضايت او را جلب كند كه اگر دوباره قرض خواست به او بدهد طلبكار هم مي‌گيرد امّا بدون اينكه شرطي فيمابين رد و بدل نشده باشد.

امام موسي به جعفر عليه السلام فرمودند: تا شرطي نكرده باشند اشكالي ندارد و اگر شرط سود كند ربا و حرام محسوب مي‌شود.

در روايت ديگري آمده است كه اسحاق بن عمّار گويد: از امام موسي بن جعفر عليه السلام پرسيدم: مردي مبلغي را به ديگري قرض داده كه زمان زيادي هم از آن گذشته است، مرد بدهكار گاهي چيزي به طلبكار مي‌دهد كه مبادا طلب خود را مطالبه كند آيا اين كار جايز است. امام عليه السلام فرمود: اگر شرطي در بين نباشد اشكالي ندارد.

آيا مي‌دانيد يك درهم ربا گرفتن چه عقوبتي در پي دارد؟

از امام صادق عليه السلام نقل است كه فرمود: يك درهم ربا گرفتن از بدهكار نزد خداوند از هفتاد زناي با محارم گناهش بيشتر است.

در صورتي كه مي‌دانيم خداوند متعال در قرآن كريم در سوره‌ي فرقان براي زناكار مجازات سخت و مضاعفي قائل شده است. از رسول اكرم صلي الله عليه و آله نقل است كه فرمودند: هر كه زندگي خود را به ربا آلوده كند خداوند شكم او را به مقداري كه ربا خورده از آتش جهنّم پر مي‌سازد و اگر از راه رباخواري مالي را به دست آورد و انفاق كند خداوند هيچ عملي را از وي نپذيرد و همواره او مورد لعنت خداوند و ملائكه است تا زماني‌كه يك قيراط از ربا نزد او باقي است.

از امام علي عليه السلام نقل است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله لعنت كرد ربا و خورنده‌ي آن را و فروشنده و مشتري و نويسنده و دو شاهد ربا را. زراره گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم خداوند متعال در قرآن مي‌فرمايد: خدا ربا را نابود و صدقه را زياد مي‌گرداند و حال آنكه مي‌بينيم رباخور مالش زياد مي‌شود. (بقره،276)

امام عليه السلام فرمود: كدام نابودي از اين نابودكننده‌تر است كه با خوردن يك درهم ربا خدا دينش را نابود مي‌كند هر چند مالش افزايش يابد. (تفسير قمي،ج1،ص93)

پيام هاي فصل

قال الامام الصّادق عليه السلام :

(خِيارُكُمْ سُمَحاؤُكُمْ وَ شِرارُكُمْ بُخَلاؤُكُمْ وَ مِنْ خالِصِ الايمانِ البِرُّ بِالاِخوانِ وَ السَّعْيُ فِي حَوائِجِهِمْ وَ اِنَّ البارَّ بِالاِخوانِ لِيُحِبُّهُ الرَّحمنُ وَ فِي ذلِكَ مَرْغَمَةُ الشَّيطانِ وَ تَزَحْزُحُ عَنِ النّيرانِ وَ دُخُولِ الْجِنان)؛

امام صادق عليه السلام فرمود: بهترين شما بخشنده‌ترين شماست و بدترين شما بخيل‌ترين شماست و از نشانه‌هاي ايمان خالص نيكي به برادران ديني است و سعي و كوشش در جهت برآورده كردن نيازهايشان و همانان نيكي كننده به برادران را خداوند رحمان دوست مي‌دارد و در اين كار به خاك ماليدن بيني شيطان و دوري كردن از آتش جهنّم و وارد شدن در بهشت مي‌باشد.(فروع كافي/4/41)

عَن اسحاق بن عَمّار عَن اَبِي عبدالله عليه السلام :

(يَأتِي عَلَي النّاسِ زَمانٌ مَنْ سَألَ النّاسَ عَاشَ وَ مَنْ سَكَتَ ماتَ، قُلتُ: فَما اَصْنَعُ اِنْ اَدْرَكْتُ ذلِكَ الزَّمانَ؟ قالَ: تُعِينُهُمْ بِما عِنْدَكَ فَاِنْ لَمْ تَجِدْ فَبِجاهِكَ)؛

اسحاق بن عمّار از امام صادق عليه السلام نقل مي‌كند كه حضرت فرمود: زماني بر مردم فرا مي‌رسد كه هر كس دست حاجت به سوي ديگران دراز كند زنده مي‌ماند و هر كس ساكت بماند مي‌ميرد[اسحاق گويد] عرض كردم: پس اگر من آن زمان را درك كردم چه بايد بكنم؟ حضرت فرمودند: با آنچه در نزد توست آنها را ياري كن و اگر چيزي نيافتي با آبرويت آنها را كم كن. (كافي/4/46)

عَن شُعيبٍ قالَ: قُلتُ لِابي عَبدِالله عليه السلام :

(شَيْيءٌ يُرْوي عَنْ اَبي ذَرٍّ اَنَّهُ كانَ يَقُولُ: ثَلاثٌ يُبْغِضُها النّاسُ وَ اَنا اُحِبُّها: اُحِبُّ الْمَوتَ وَ اُحِبُّ الفَقْرَ وَ اُحِبُّ البَلاءَ، فَقالَ عليه السلام : اِنَّ هذا لَيْسَ عَلي ما يَروُونَ اِنَّما عَنَي الْمَوتُ فِي طاعَةِ اللهِ اَحَبُّ اِلَي مِنَ الْحَياةِ فِي مَعْصِيَةِ اللهِ وَ الفَقْرُ فِي طاعَةِ اللهِ اَحَبُّ اِلَيَّ مِنَ الغِني فِي مَعصِيَةِ اللهِ وَ البَلاءِ فِي طاعَةِ اللهِ اَحَبُّ اِلَي مِنَ الصِّحَّةِ فِي مَعْصِيَةِ اللهِ)؛

روايت از شعيب(عقر قوفي) است كه گفت: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: چيزي از ابوذر[كه خداوند او را بيامرزد] براي ما نقل مي‌شود كه گفت: سه چيز را مردم بد مي‌دانند و من دوست دارم: 1ـ مرگ را دوست دارم.2ـ فقر را دوست دارم . 3ـ بلا و گرفتاري را دوست دارم. پس حضرت فرمودند: كلام او آن طوري كه نقل مي‌كنند نيست، منظور او چنين بوده است: مرگ در حال بندگي خدا براي من از زندگي در حال نافرماني او دوست داشتني‌تر است و فقر در حالت بندگي براي من دوست داشتني‌تر است از بي نيازي در حال معصيت و بلا و گرفتاري در حال اطاعت براي من دوست داشتني‌تر است از سلامتي در حال معصيت(كافي/8/222)

آشنايي با واژه‌ها و اصطلاحات فقهي

مسائلي را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد.

امام خميني(قدس سره)

* عاجز: ناتوان، درمانده.

* عادت ماهيانه: قاعدگي، حيض.

* عادت وقتيّه و عدديّه: زن‌هايي كه عادت ماهيانه‌ي آنها داراي وقت مشخّص و زمان معيّن باشد، عادتشان وقتيّه و عدديّه است.

* عادل: شخصي كه داراي ملكه‌ي عدالت است.

* عاريه: دادن مال خود به ديگري براي استفاده‌ي موقّت و بلاعوض از آن.

* عاصي: عصيان كننده، كسي كه نسبت به احكام الهي نافرمان است.

* عامل: عمل كننده: كسي كه به قرارداد جعاله عمل مي‌كند ـ كسي كه متصدّي جمع‌آوري،حسابرسي و تقسيم و ساير امور مربوط به زكات است ـ اجير.

* عايدات: درآمد.

* عدول: اشخاص عادل.

* عذر شرعي: توجيه قابل قبول، دليل قابل‌ قبول از نظر شرعي.

* عرف: فرهنگ عموم مردم.

* عرق جُنب از حرام: عرقي كه پس از آميزش نامشروع يا استمناء از بدن خارج گردد.

* عزل: كنار گذاشتن: انزال نمودن از خارج از رحم براي جلوگيري از آبستني زن ـ بركنار كردن وكيل يا مأمور خود از كار مانند بركناري وصي يا متولّي خائن توسط حاكم شرع.

احكام وديعه(امانت)

مسأله: اگر صاحب مال ديوانه شود كسي كه امانت را قبول كرده بايد فوراً امانت را به وليّ او برساند و يا به وليّ او خبر دهد و اگر بدون عذر شرعي مال را به وليّ ندهد* و از خبر دادن هم كوتاهي كند و مال تلف شود، عوض آن را بدهد. **

* آيت‌الله مكارم شيرازي: ...و مال تلف شود ضامن است، مگر اينكه وليّ او اجازه دهد امانت به حال خود بماند.

** آيت‌الله سيستاني: مسأله ـ اگر صاحب مال براي هميشه ديوانه يا بيهوش شود، وديعه باطل مي‌شود و امانتدار بايد فوراً امانت را به وليّ او برساند يا او را از امانت آگاه سازد، در غير اين صورت اگر مال تلف شود بايد عوض آن را بدهد و اگر ديوانگي يا بيهوشي صاحب مال گاهگاهي است احتياط واجب اين است كه همين كار را بكند.

مسأله: اگر صاحب مال بميرد امانتدار بايد مال را به وارث او* برساند يا به وارث او خبر دهد** و چنانچه مال را به وارث او ندهد و از خبر دادن هم كوتاهي كند و مال تلف شود ضامن است. ولي اگر براي آنكه مي‌خواهد بفهمد كسي كه مي‌گويد من وارث ميّتم راست مي‌گويد يا نه يا ميّت وارث ديگري دارد يا نه مال را ندهد*** و از خبر دادن هم كوتاهي كند و مال تلف شود**** ضامن نيست.

* آيت‌الله شبيري زنجاني: ...يا وليّ يا وكيل وارث برساند يا به آنان خبر دهد و چنانچه مال را به آنان نرساند و از خبر دادن هم كوتاهي كند و مال تلف شود ضامن است و اگر در مورد امانتي وصيّتي شده باشد و براي آن وصيّ تعيين شده باشد بايد مال را به وصيّ برساند يا به او خبر دهد، ولي اگر براي آنكه مي‌خواهد بفهمد كسي كه مي‌گويد من وارث ميّتم يا وصيّ او هستم راست مي‌گويد يا نه يا ميّت وارث ديگري دارد يا نه يا ميّت در مورد امانت وصيّتي كرده و براي آن وصيّ تعيين كرده يا نه مال را ندهد و از خبر دادن هم كوتاهي كند و مال تلف شود ضامن نيست.

** آيت‌الله مكارم شيرازي: ...كه آن را ببرد و چنانچه در اين كار كوتاهي كند ضامن است، ولي اگر براي آنكه مي‌خواهد وارث را بشناسد يا بداند ميّت وارث ديگري هم دارد يا نه، مال را ندهد و مال تلف شود ضامن نيست.

*** آيت‌الله نوري همداني: ...و عجالتاً خبر هم ندهد و مال تلف شود ضامن نيست.

**** آيت‌الله سيستاني: مسأله ـ اگر صاحب مال بميرد، وديعه باطل مي‌شود؛ پس اگر مال متعلّق حقّ ديگري نباشد و به وارث او منتقل شود، بايد امانتدار مال را به وارث او برساند يا به وارث خبر دهد؛ در غير اين صورت اگر مال تلف شود ضامن است؛ ولي اگر براي تحقيق از ورثه و انحصار آنها مال را نگه دارد و تلف شود، ضامن نيست.

پيام سلامت

بعد از طب النّبي صلي الله عليه و آله طبّ ديگري كه عموماً مورد استفاده‌ي مؤمنين قرار مي‌گيرد و علاقه‌مندان بسياري نكات آن را دنبال مي‌كنند طبّ الصادق عليه السلام است كه ما به لحاظ محدوديّت صفحه، گزيده‌اي از آن را براي شما عزيزان نقل مي‌كنيم.

سير

از امام صادق‌ عليه السلام ‌نقل است كه با خوردن سير دردهاي خود را درمان كنيد امّا با دهان بوناك به مسجد نرويد.

سير به عضلات قلب نشاط مي‌دهد.

سير جريان خون را در رگ‌ها تنظيم مي‌كند و خون را صاف مي‌كند. به طبيعت جسم نيرو مي‌بخشد كه بر بيماري‌هاي دموي غلبه كند، به همين جهت زناني كه به ناراحتي‌هاي "رگل" دچار هستند اگر از سير استفاده كنند ديگر ناراحت نخواهند بود و نيز در پيري‌هاي زودرس كه نتيجه‌ي فساد خون است و روماتيسم و بواسير اين گياه سودمند اثري شفابخش دارد.

سير اين بيماري‌ها را نيز علاج مي‌كند يا دست كم تخفيف مي‌دهد: سل ريوي ـ آنفلوآنزا ـ تنگي نفس ـ كدورت رنگ پوست ـ سوءهاضمه و عفونت روده‌ها ـ ديفتري ـ تيفوئيد ـ سياه سرفه ـ التهابات معدي ـ زخم معده خواه كهنه و خواه تازه ـ تصفيه مجراي ادرار و حيض ـ تصفيه‌ي كليه ـ كرم‌هاي نخ مانندي كه در معده‌ي كودكان به وجود مي‌آيد.

در آن شهرهايي كه اين گياه فراوان مصرف مي‌شود عمرها طولاني و چهره‌ها گلگون و زندگاني سرشار از صحّت و سلامت است.

پياز

امام صادق عليه السلام ‌فرمود:

پياز بخوريد، زيرا در پياز سه حكمت سودمند نهفته است:

1ـ لثه‌ي آدميزاد را قوي و سطبر مي‌سازد.

2ـ دهان را خوشبو مي‌كند.

3ـ بر نيروي جنسي مي‌افزايد.

و همچنان فرمود: پياز بوي دهان را نيكو كند و رنگ چهره را جلا دهد و قوّه‌ي باح را تقويت كند و باز هم فرمود: پياز، خستگي را از بدن برطرف و اعصاب را استوار كند و ميل جنسي را زياد سازد و بيماري تب را شفا دهد.

ترب

از نگاه علم طب ترب گياهي است كه ادرار را زياد كند و كليه را شستشو دهد و اشتها را برانگيزد و ترشحات معده را تنظيم كند و عمل هضم را آسان سازد و بيماري رماتيسم را بهبودي بخشد و گاز شكم را فرو نشاند و سينه را سبك كند و سرفه را شفا بخشد و رسوبات كبد را بشكند و بلغم را از جا بكند.

از امام صادق‌ عليه السلام نقل است كه فرمود: ترب بخوريد زيرا برگ اين گياه، گاز معده را درهم شكند و مغزش، جريان ادرار را آسان سازد و ريشه‌اش بلغم را ببرد.

هويج

از نگاه علم طب اين گياه حاوي مقداري قند نباتي است كه زود جذب مي‌شود امّا هضمش براي كودكان دشوار است. آب هويج در درمان يرقان اثري بسزا دارد و اين آب اگر با عسل آميخته شود بر قوّه‌ي باح بيفزايد، به علاوه براي علاج كبد و امعاء سودمند است.

هويج براي بيماراني كه سينه‌شان تنگ مي‌شود(تنگي نفس) و بيماراني كه به ضعف اعصاب دچارند توصيه مي‌شود و اگر خام خورده شود كرم‌هاي معده را دفع كند و نيز خون را زياد كند و نشاط خون را در بدن محسوس سازد.

از حضرت امام جعفرصادق‌ عليه السلام نقل است كه فرمود: هويج در علاج قولنج و بواسير مؤثّر است و اين گياه هم از گياهاني است كه بر قوّه‌ي باح مي‌افزايد و كليه‌ها را گرم مي‌كند.

بادنجان

از نظر علم طب بادنجان غذايي است كه با هر مزاجي سازگار است. منفعت اين گياه اين است كه معده را تقويت مي‌كند و به رگ‌ها نرم مي‌بخشد. بادنجان اگر در سركه بجوشد و بپزد ادرار را روان خواهد ساخت و براي درمان طحال و زهره سودمند خواهد بود.

امام صادق عليه السلام فرمود: بادنجان بخوريد زيرا اين گياه بي آنكه به كيسه‌ي صفرا زياني وارد سازد زهره را سود خواهد داد. بادنجان بخوريد زيرا اين گياه بي آنكه دردي به‌وجود بياورد درمان درد ديگر خواهد بود.

كدو

از نگاه علم طب كدو تنبل براي خنك شدن مزاج و تر دماغي سودمند است به علاوه حفره‌هاي بسته در رگ‌هاي بدن را مي‌گشايد و به معده نرمي مي‌دهد مخصوصاً معده‌هاي ملتهب را آرام مي‌سازد و بيماري يرقان را نيز درمان مي‌كند. تب‌هايي كه از گرمي مزاج به‌وجود مي‌آيد به وسيله‌ي كدو برطرف مي‌شوند. كساني كه به بيخوابي‌هاي شديد دچارند اگر كدو بخورند خواب خوشي خواهند كرد و آنان كه از نيمه‌ي اوّل عمر گذشته‌اند و طبعاً قواي جسمي و عقلي‌شان رو به انحطاط رفته اگر كدو بخورند قواي خود را تجديد خواهند كرد و سلّول‌هاي بدنشان حيات تازه‌اي خواهد يافت.

امام صادق عليه السلام فرمود: كدو قواي عقلي و حيات مغزي انسان را تأمين خواهد كرد و براي درد قولنج هم داروي سودمندي است.

انسان و انسانيّت

بني آدم اعضاي يكديگرنـد ***كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار***دگـر عضوهـا را نمـاند قرار

تو كز محنت ديگران بي غمي***نشايد كه نامت نهـند آدمي

از ميان ده‌ها سخن سعدي كه از ديرباز مشهور شده و صورت مَثَل پيدا كرده شعر بني آدم اعضاي يكديگرند از همه شهره‌تر است، هيچ دانش آموخته‌اي نيست كه اين شعر را نخوانده يا در حافظه نداشته باشد. نكته‌ي جالب اينكه چند سال پيش اخترشناسان سفينه‌اي را به فضا فرستادند كه منظومه‌ي شمسي را پشت سر نهاده و مأموريّت علمي شگفت‌انگيزي را به انجام رساند؛ دانشمندان به اميد آنكه روزي موجودات با شعوري اين سفينه را كشف خواهند كرد درون آن دو صفحه‌ي گرامافون قرار دادند و روي آن مطالب و صداهاي مختلفي ضبط كردند. از جمله پيامي از دبير كلّ سازمان ملل متّحد و پيامي به زبان فارسي كه چنين بود:«درود بر ساكنان كرات آسماني! بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند...».( آلبردو كروكو،وويجر2 منظومه‌ي شمسي را پشت سر نهاد. ترجمه فرخّ،هان، دانشمند(سال27،شماره7،مهر1368،ص43)

شايان ذكر است سعدي اين مضمون را از حديث رسول خدا صلي الله عليه و آله گرفته است كه فرموده‌اند:

(مَثَلُ الْمُؤمِنينَ فِي تَوادِّهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ وَ تَعاظُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ اِذاَ اسْتَكي مِنْهُ عُضْوٌ تَداعِي لَهُ سائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهْرِ وَ الْحُمّي)؛( الجامع الصّغير،سيوطي)

مثل مؤمنان در دوستي و ابراز محبّت و عاطفه به يكديگر مثل پيكر انسان است، هرگاه عضوي از آن دردمند شود ديگر اعضاي پيكر با بيخوابي و تب با آن عضو همدردي مي‌كنند.

و نيز آن حضرت فرمود:

(اِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ اِخْوَةٌ بَنُو اَبٍ وَ اُمٍّ وَ اِذا ضُرِبَ عَلي رَجُلٍ مِنْهُمْ عِرْقٌ سَهَرَ لَهُ الاَحْزُون)؛

مؤمنان برادر يكديگرند و فرزندان يك پدر و مادر چون رگ يكي از آنان زده شود ديگران براي او بيخواب مي‌شوند.

و نيز آن نبيّ والامقام اسلام صلي الله عليه و آله فرمودند:

(اَلْمُؤمِنُ مِنَ الْمُؤمِنينَ كَالرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ اِذا اشْتَكي تَداعي عَلَيْهِ سائِرُ جَسَدِهِ)؛( بحارالانوار،ج2،ص127)

مؤمن نسبت به مؤمنان مانند سر نسبت به پيكر است كه اگر دردمند شود ديگر اعضا با آن همدردي مي‌كنند.

امام صادق عليه السلام فرموده است:

(الْمُؤْمِنُ أخُو الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إنِ اشْتَكَي شَيْئاً مِنْهُ وَجَدَ ألَمَ ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِهِ)؛( كافي،ج2،ص133)

مؤمن برادر مؤمن است و مانند يك پيكرند كه اگر عضوي از آن دردمند شود درد آن در ديگر پاره‌هاي پيكر احساس مي‌شود.

امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام نيز فرموده است:

(فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ)؛( نهج‌البلاغه،نامه‌ي53)

مردم دو دسته‌اند: يا در دين با تو برادرند و يا در آفرينش با تو برابرند.

در قرآن نيز آمده است:

(...بِعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ...)؛( آل عمران،آيه‌ي195)

...همه از يكديگرند...

آري سخن از انسان و انسانيّت است، برخي معتقدند انسان، گرگ انسان است و برخي ديگر عقيده دارند انساني خداي انسان است. امّا حقيقت آن است كه جمع اين دو عبارت صحيح است، انسان هم گرگ انسان است و هم خداي انسان است و به بيان ديگر انسان آميخته‌اي است از حيوان و فرشته.

هر كدام از اين دو بخش از وجودش را بپرورد همان مي‌شود، بلكه بدتر و بهتر از آن. اگر به جنبه‌ي حيواني وجودش متمايل شود و آن را فربه كند حيواني مي‌شود خطرناكتر از ديگر حيوانات و اگر به جانب فرشتگي وجودش رو كند و آن را بپرورد موجودي مي‌شود ملكوتي‌تر از فرشتگان.

آنكه انسان را گرگ انسان مي‌داند به گرگ‌هاي در ميان انسان‌ها چشم دوخته است و چون آنها بيشتر جلب توجّه مي كردن انسان‌ها را گرگ يكديگر پنداشته است. حال اينكه انسان‌ها فقط آن صدرنشينان گرگ نيستند بلكه مردم كوچه و بازار نيز هستند كه در متن و حاشيه به سر مي‌برند. هر حكمي درباره‌ي انسان‌ها بايد اوّلاً بايد ناظر به عامّه‌ي مردم باشد.

امّا اينكه عامّه‌ي مردم به كدام جانب وجودشان ميل مي‌كنند(جانب حيواني يا جانب فرشتگي) به دو چيز وابسته است: حكومت و تربيت. حاكمانشان چه كساني باشند و مربّيانشان كه باشند.

اولياي حق يا اولياي شيطان؟

به هر حال همگان بايد انسان تربيت شوند و نوعدوستي و غمخواري همنوع، فرهنگ عمومي شود. هيچ‌كس نبايد در پي كشيدن گليم خويش از موج باشد بلكه بايد بكوشد تا غريق را بگيرد. هيچ فردي نيابد در بند خود باشد و فقط دغدغه‌ي نجات خود را داشته باشد بلكه بايد سعي كند كه گره از بند ديگران نيز بگشايد و دلهره‌ي نجات ديگران را هم داشته باشد. هر انسان همان سان كه به خودش تعلّق دارد به ديگر انسان‌ها نيز تعلّق دارد. نجات و سعادت هر انسان بسته به نجات و سعادت ديگر انسان‌هاست و سعادت فردي افسانه‌اي بيش نيست. انساني كه فقط در بند خويش است نه انسان و نه خويش انسان است.

پس سخن در اين نيست كه انسان نبايد ظلم كند و نبايد موجوب محنت ديگران شود، بلكه فراتر از اين انسان نبايد در برابر ظلم به ديگران سكوت كند و در مقابل رنج ديگران بي اعتنا باشد. آنكه به ديگران ظلم نمي‌كند و كسي را در رنج نمي‌افكند امّا از مظلوميّت و رنج ديگران آشفته نمي‌شود همدست كساني است كه ظلم مي‌كنند. كسي كه بدي نمي‌كند ولي در مقابل بدي سكوت مي‌كند در واقع بد مي‌كند.

شگفتا كه عدّه‌اي از اينكه يك مثقال ظلم به خودشان شود بر مي‌آشوبند امّا يك خروار ظلم به ديگري را نمي‌بينند. اينان ظلم به خود را ظلم مي‌دانند و ظلم به ديگري را يا ظلم نمي‌دانند يا مربوط به ديگري مي‌دانند. امّا مسأله اين نيست كه نبايد ظلم كرد بلكه مسأله اين است كه نبايد در برابر ظلم هر چند به ديگري بي‌اعتنا بود. در اين دنيا هيچ‌كس تماشاگر نيست، همه بازيگرند و فقط نقش‌ها متفاوت است.

مردم در يك تقسيم‌بندي كلّي دوگونه هستند: تنگ وجود و فراخ وجود. برخي ظرف وجودشان چندان تنگ است كه جز خويش و خويشانشان در آن جاي نمي‌گيرند اينان لبريز از خويشتن هستند و چندان دغدغه‌ي خود و از خود را دارند كه به ديگران نمي‌رسند.

برخي ديگر سعه‌ي وجودي دارند و ظرف وجودشان گنجايش ديگران را نيز دارد، اينان به خود اختصاص ندارند و رنج و شادي ديگري، رنج و شادي آنان است. اگر با يك دست به خود مي‌پردازند با دست ديگر دست ديگران را مي‌گيرند. هر كه بايد بكوشد فراخ وجود شود و چندان به توسعه‌ي وجودي برسد كه قلبش شلوغ‌ترين نقظه شود. تنگ وجودان شعاع وجودشان تا خويش و خويشانشان است و به چيز ديگري جز در اين محدوده نمي‌انديشند و ديگران را بيگانه مي‌شمارند؛ امّا فراخ‌وجودان مرتبه دارند: برخي شعاع وجودشان تا مردم شهر يا كشورشان است و هر كه را شهروند يا هموطنش نباشد بيگانه دانند و پروايش را ندارند.

برخي ديگر كه عقيده‌پرست هستند شعاع وجودشان تا همفكرانشان است، اينان به مردم نان به شرط ايمان دهند و نه به صرف داشتن جان. امّا برخي چندان فراخ‌وجود هستند و به توسعه‌ي وجودي رسيده‌اند كه شعاع وجودشان همه‌ي انسان‌ها را در بر مي‌گيرند و دغدغه‌ي همگان را دارند و از خويشان تا شهروندان و هموطنان و همفكران و غير اينان. در نگاه اين عدّه انسان و انسانيّت مقدّم بر هر چيز است و هيچ انساني خارجي نيست.

از سيره‌ي پيامبر كه«رحمة للعالمين» است معلوم مي‌شود كه آن حضرت دغدغه‌ي همگان را داشت. آن حضرت در حديثي همه‌ي مردم را«عيال الله،اعضاي خانواده‌ي خدا» به حساب مي‌آورد و بهترين آنان را سودمندترين آنان اعلام مي‌نمايد:

(الْخَلْقُ عِيَالُ اللهِ فَأحَبُّ الْخَلْقِ إلَي اللهِ مَنْ نَفَعَ عِيَالَ اللهِ)؛( كافي،ج2،ص131)

و آخرين نكته اينكه از اشاره‌ي صريح قرآن به اينكه هر كس فردي را بكشد يا زنده كند چنان است كه همگان را كشته يا زنده كرده است دريافت مي‌شود كه انسان‌ها يك پيكرند و وابسته به يكديگر.

چه نيكو سروده است صائب تبريزي:

تار و پود عالم امكان به هم پيوسته است

عالمي را شاد كرد آن كس كه يك دل شاد كرد

همچنين گفته است:

تار و پود اين موج اين دريا به هم پيوسته است

مي‌زند بر هم جهان را هر كه يك دل بشكند

همچنين گفته است:

پيوسته است سلسله‌ي موج‌ها به هم

خود را شكسته هر كه دل ما شكسته است

همچنين گفته است:

هر كه پا كج مي‌گذارد ما دل خود مي‌خوريم

شيشه‌ي ناموس عالم در بغل داريم ما(ديوان صائب تبريزي، به اهتمام منصور جهانگير(چاپ اوّل،تهران، انتشارات نگاه1374)،ج1و2)

جهت دانلود متن كامل اين فصلنامه به صورت فايل pdf بر روي اينجا كليك نماييد.