gototopgototop



فصلنامه‌ي شماره 62 پاييز 1391

خداوند متعال در توصيف رسول عاليقدر اسلام صلي الله عليه و آله براي موسي بن عمرا چنين فرمود:«...اخوانه المساكين...، ...بينوايان برادران اويند...».(تحف العقول/365) و از سخنان آن نبي والامقام است كه فرمود: خوشا به حال آن كسي كه...

با بيچارگان و مسكينان معاشرت دارد. (بحارالانوار/77/175)

اگر خود را چنان بيني كه بينوايان را دوست داري و از جبّاران و ستمگران بيزاري، اين نشانه‌ي خشنودي من است. (سفينةالبحار/1/524) به مصداق عرابت«العاقل يكفيه الاشاره» صميمانه و صادقانه تبريك و تهنيت مي‌گوييم هم اعياد مبارك و فرخنده‌اي كه در پيش رو داريم: عيد قربان، عيد غدير...و هم به سبب توفيق بلند و بي مانندي كه شما همكاران ارجمند در صندوق‌هاي قرض‌الحسنه در سراسر ميهن اسلامي نصيبتان شد، توفيق همنشيني با گرفتاران و دردمندان و نيازمندان، اهمّيّت موقعيّت و جايگاه والاي خدمت‌رساني شما عزيزان در صندوق‌هاي قرض‌الحسنه و مؤسّسات خيريّه با تأمّل در حديث ذيل معلوم مي‌گردد.

از امام باقر عليه السلام نقل است كه فرمود: از شيعيان ما نيست مگر كسي كه به تقواي الهي مقيّد باشد و اوامر او را اطاعت كند(و اگر بخواهي كه شيعيان را بشناسي) آنها شناخته نمي‌شدند مگر به تواضع و فروتني و...رسيدگي به حال همسايگان فقير تهي‌دست و توجّه به وامداران و يتيمان.

حديث ديگر نامه‌اي است از امام صادق عليه السلام خطاب به شيعيان خويش مرقوم فرمودند:

...بر شما باد دوستي مسلمانان فقير و تهي‌دست كه هر كس كه آنان را كوچك بشمارد و بر ايشان تكبّر ورزد، از دين خدا منحرف شده است و خدا او را تحقير كند و دشمن دارد. پدر ما رسول الله صلي الله عليه و آله فرموده است: پروردگارم مرا به دوستي مسلمانان مسكين فرمان داد و بدانيد كه هر كس يكي از مسلمانان را تحقير كند خدا چندان بر او بيزاري و تحقير خويش فرو بارد كه همه‌ي مردمان سخت از او بيزار شوند؛ پس درباره‌ي برادران مسلمان تهي‌دست از خدا بترسيد و بدانيد كه آنان را بر شما حقّ آن است كه دوستشان بداريد؛ زيرا خداوند متعال پيامبرش را به دوستي آنان فرمان داد. پس هر كس كساني را كه خدا به دوست داشتن آنان امر كرده است دوست نداشته باشد نسبت به خدا و پيامبر خدا نافرماني كرده است و هر كس چنين كند و بر اين حال بميرد همچون گمراهان از دنيا رفته است.

و عالم بزرگوار شيعه جناب احمدبن فهد حلي در كتاب عدّة الداعي خود چنين مي‌نويسد: چطور ممكن است شخص عاقل از دوستي فقيران خود را دور نگاه دارد در صورتي كه مي‌داند همه‌ي اولياء و اوصياء بر اين روش بوده‌اند، بلكه اين فقيران و نيازمندان در طول تاريخ بوده‌اند كه همواره خادم دين خدا بوده از پيامبران حق و شريعت‌هاي آنان فرمانبرداري كرده و دين خدا را زنده نگاه داشته‌اند و در بزرگداشت آيين حق و ياري فرستادگان الهي و تبليغ دعوت ايشان از زمان آدم تا زمان پيامبر ما محمّدبن عبدالله صلي الله عليه و آله كوتاهي نكرده‌اند.

اين وصيّت تاريخي و معروف امام‌المتّقين اميرالمؤمنين علي عليه السلام است كه فرمود: شما را به خدا، شما را به خدا قسم مي‌دهم كه فقيران و بينوايان را دريابيد. آري با فقيران همنشين بودن و به آنان نزديك شدن بركت‌آفرين است و آنان را در زندگي‌هايتان شريك خود سازند.(تحف العقول/130)

نخست مزيّت نفوذ فروتني در جان آدمي و تقويت احساس بشري است و ديگر آگاه شدن از احوال نيازمندان به شكلي شايسته و مستقيم و مؤثّر براي رفع كمبودهايشان و اين صندوق‌هاي قرض‌الحسنه قرآني‌اند كه بنا به شيوه‌ي خداپسندانه‌اي كه دنبال مي‌كنند به امتياز اوّل موفّق و در امتياز دوّم براي مؤمنان دردمند، مشكل‌گشا و چاره‌ساز.

عمرتان افزون و عزّتتان پايدار باد

سردبير

دانش مديريت

موضوع بحث ما در فصل پيشين بحث نظارت و ارزشيابي در امر مديريت بود كه توجه شما عزيزان را به ادامه‌ي اين مبحث جلب مي‌كنيم:

درآمد

سازماندهي، نظارت و كنترل بر عملكرد كارگزاران، ارزشيابي و گزينش و انتخاب منابع انساني كارآمد از جمله وظايف مهم مديران است كه مبحث به هر يك اشارتي خواهيم داشت.

سازماندهي

يكي از اساسي‌ترين وظايف مديران در سازمان‌ها سازماندهي است. به كمك سازماندهي است كه اهداف كلي و مأموريت اصلي سازمان در قالب هدف‌هاي جزئي‌تر و وظايف و فعّاليّت‌هاي ريزتر و مشخّص‌تر تعريف مي‌گردد و دستيابي به اهداف سازمان امكانپذير مي‌شود. در سازماندهي، وظايف، اختيارات و مسئوليت‌هاي واحدها و افراد مختلف مشخّص شده و نحوه‌ي هماهنگي و ارتباط بين آنها معيّن و مشخّص مي‌گردد.

سازماندهي بايد به گونه‌اي كه باشد كه معلوم كند وظايف هر فرد در سازمان چيست و چه كسي مسئول نتايج مورد انتظار است. در اين صورت موانع ناشي از ابهام و عدم اطمينان در مورد وظايف و مسئوليت‌ها برطرف مي‌گردد و از لوث شدن مسئوليت‌ها جلوگيري خواهد شد.

اساساً هيچ جامعه‌اي بدون سازماندهي و هماهنگي قادر به انجام دادن امور نيست. امير مؤمنان علي عليه السلام در سازماندهي كلان مجموعه مديريتي خويش، همواره به اين اصل مهم توجّه داشته و با تقسيم كار و ايجاد هماهنگي به سازماندهي امور اهتمام ويژه داشتند. آن حضرت در توصيه به فرزند بزرگوار خود حضرت امام حسن عليه السلام مي‌فرمايد:

(وَ اجْعَلْ لِكُلِّ إِنْسَانٍ مِنْ خَدَمِكَ عَمَلًا تَأخُذُهُ بِهِ فَإِنَّهُ أحْرَي ألاَّ يَتَوَاكَلُوا فِي خِدْمَتِكَ)؛( نهج‌البلاغه‌ي فيض،نامه‌ي31)

براي هر يك از كاركنان خود كاري را تعيين كن تا او را نسبت به همان مورد مؤاخذه كني. اين كار باعث مي‌شود كه آنان كارها را به يكديگر واگذار نكنند.

نظارت و كنترل

از عناصر حياتي مديريت در همه‌ي سيستم‌ها، اصل نظارت و كنترل است. اهمّيّت و ضرورت اين اصل مهم در سازمان‌هاي مختلف غير قابل انكار است. نظارت و كنترل ضامن حركت سازمان در مسير اهداف تعيين شده و در نتيجه تضمين كننده‌ي بقاء و تكامل آن مي‌باشد و اصولاً هيچ سازماني بدون داشتن نظامي مناسب و قدرتمند در بعد نظارت و كنترل نمي‌تواند، بقا،دوام و پيشرفت خود را تضمين نمايد.

بنابراين سازمان‌هاي مختلف اقدام به طرّاحي ساختارهاي نظارتي گوناگو مي‌كنند تا از انحراف سازمان و زير مجموعه‌هاي آن و در نتيجه دور افتادن از اهداف تعيين شده پيشگيري نمايند و در ضمن از درستي حركت همه‌ي عوامل سازمان در جهت انجام دادن وظايف مربوط به‌منظور دستيابي به اهداف مورد نظر اطمينان حاصل كنند.

حضرت علي عليه السلام در زمينه‌ي نظارت و مراقبت بر اعمال و رفتار كارگزاران و كاركنان تحت مديريت خود بسيار دقيق و هشيارانه عمل مي‌كرد و به اين امر اهتمام ويژه داشت. همچنين به كارگزاران ارشد و عالي رتبه‌ي خويش دستور اكيد مي‌داد كه افراد تحت سرپرستي خود را به دقّت زير نظر داشته و مراقب اعمال و رفتار آنان باشند. ايشان در نامه‌ي معروف خود به مالك اشتر در مورد نظارت بر عملكرد كارگزاران مي‌فرمايد:

(ثُمَّ تَفَقَّدْ أعْمَالَهُمْ وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ فَإِنَّ تَعَاهُدَكَ فِي السِّرِّ لِاُمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَي اسْتِعْمَالِ الْأمَانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِيَّةِ)؛( نهج‌البلاغه‌ي ،نامه‌ي53)

با فرستادن مأموران مخفي كه اهل راستي و وفاداري هستند، كارهاي آنان را زير نظر بگير، زيرا بازرسي مداوم و پنهاني تو سبب مي‌شود كه آنان به امانتداري و مدارا با مردم ترغيب شوند.

حضرت عليه السلام علاوه بر سفارش در مورد ضرورت نظارت بر عملكرد افراد به‌ويژه كارگزاران حكومتي و نيز دستور اكيد به كارگزاران ارشد حكومتي در مورد نظارت بر عملكرد زير دستانشان، خود ن نيز از نظارت بر اعمال و رفتار كارگزاران خويش غفلت نمي‌كرد و همواره سعي مي‌نمود از طريق نظارت بر عملكرد آنها از نقاط قوّت و ضعف عملكرد آنان مطّلع شود تا بتواند نقاط قوّت را تقويت كند و نقاط ضعف را از بين ببرد.

با بررسي اجمالي سخنان و سفارش هاي حضرت علي عليه السلام به كارگزاران ارشد خود و همچنين سيره‌ي عملي حضرت در نظارت و كنترل اين نتيجه به دست مي‌آيد كه نظارت از ديدگاه ايشان به دو شكل نظارت آشكار و نظارت پنهان تقسيم مي‌شود. ذكر اين نكته نيز ضروري است كه شدّت و دقّت نظارت و كنترل آن حضرت بر عملكرد كارگزاران خود تا به اندازه‌اي بود كه شركت يكي از كارگزاران ايشان در يك مهماني اشرافي از نظر آن حضرت مخفي نماند.

خودكنترلي

يكي از عناصر مديريت سالم و كارآمد، وجود نظامي كامل و دقيق براي نظارت و كنترل است. نظارت بر اجراي هم چه بهتر برنامه‌ها و وظايف كاركنان ضرورتي است كه بخش عمده‌اي از وقت مديران را به خود اختصاص داده است. از سوي ديگر كنترل عملكرد كاركنان از سوي مديران اصولاً باعث بروز مقاومت از سوي كاركنان شده و ديواري از بي اعتمادي را ميان مديران و كاركنان ايجاد مي‌كند. هرگاه بتوان در كاركنان مراقبتي از درون خودشان ايجاد نمود، مي‌توان اميدوار بود كه اين پيامد به‌وجود نيايد و در عين حال عملكردها نيز مورد نظارت قرار بگيرد. اينجاست كه مسأله‌ي خودكنترلي شكل مي‌گيرد.

حضرت علي عليه السلام مي‌فرمايد:

(اِجْعَلْ مِنْ نَفْسِكَ عِلي نَفْسِكَ رَقيبا)؛( غررالحكم،حديث2429)

از نفس خود بر نفس خود نگاهباني قرار بده.

خودكنترلي به معناي نظارت و مواظبت فرد بر اعمال و رفتار خويش و در نتيجه انجام دادن وظايف به نحو مطلوب و پرهيز از انحراف و تخلّف شغلي و اداري مي‌باشد. اين روش در مقايسه با روش نظارت بيروني(نظارت سازمان بر عملكرد كاركنان) كم هزينه‌تر است و كاركردي بهتر و كارآمدتر دارد. نظارت بيروني در صورتي اثربخش خواهد بود كه همراه با خودكنترلي كاركنان باشد؛ زيرا در نظارت بيروني چه بسا مواردي از عملكرد و رفتار فرد از ديد ناظران مخفي بماند و هيچگاه مورد ارزيابي قرار نگيرد و در نتيجه نظارت اعمال شده ناقص خواهد بود.

از سوي دگير معمولاً در نظارت‌هاي بيروني اين دغدغه وجود دارد كه آيا نظارت به عمل آمده از اعتبار و صحّت كافي برخوردار است يا آنكه شائبه‌ها و غرض‌ورزي‌ها و دوستي‌ها و دشمني‌ها در آن نقش داشته است. از اينرو همواره بايد بر ناظران نيز نظارت كنندگان ديگري گماشت تا مراقب نظارت آنان باشند و به اين ترتيب ناظران مرحله‌ي بالاتر نيز محتاج ناظران ديگري هستند؛ امّا در صورتي كه ناظران خود داراي عامل بازدارنده‌ي دروني و به اصطلاح خودكنترلي باشند اين دغدغه و نگراني به ميزان قابل توجّهي كاهش مي‌يابد و گزارش‌هاي آنان از ضريب اطمينان بالاتر و صحّت بيشتري برخوردار خواهد شد.

...ادامه دارد

بوستان عبرت و حكمت و فطرت

در اين شماره با توجّه به مناسبت‌هاي خاصّ مذهبي، بر آن شديم اين بخش را نيز به مناسبت‌ها اختصاص دهيم اميدواريم همچون گذشته براي شما عزيزان قابل استفاده باشد. انشاءالله

7 مهر ماه، 11ذيقعده روز ولادت امام عليّ بن موسي الرّضا عليه السلام

در زيارت جواديه كه از حضرت جواد عليه السلام براي پدر بزرگوارش عليه السلام نقل شده اينگونه درود مي‌فرستيم:«السّلام عليك ايّها الامام الرؤف، درود بر تو اي امام مهربان» و خداوند او را «رضا» ناميده است؛ زيرا او برگزيده و پسنديده‌ي خداوند تبارك و تعالي در آسمانش و برگزيده‌ي رسول او و امامان بعد از او در زمينش مي‌باشد و همگي از او خشنودند و به اين لقب اختصاص يافته است چون همانطور كه دوستانش از او خشنودند مخالفين او هم از آن حضرت راضي و خشنود بوده‌اند.( مناقب بن شهر آشوب/4/367)

شيخ مفيد در كتاب «اختصاص» از عبدالعظيم حسني عليه السلام نقل كرده است كه حضرت رضا عليه السلام به او فرمود: اي عبدالعظيم، از طرف من به دوستانم سلام برسان و به آنها بگو شيطان را بر خود مسلّط نكنند و ايشان را دستور بده به راستگويي و امانتداري و امر كن كه سكوت را پيشه‌ي خود سازند و از مجادله با يكديگر خودداري كنند و با روي خوش يكديگر را ملاقات كنند و به زيارت هم بروند كه همانا اين عمل باعث تقرّب به من مي‌باشد، درّنده‌خويي نداشته باشند كه بخواهند يكديگر را پاره كنند؛ زيرا من قسم ياد كرده‌ام كه هر كه چنين كند و يكي از دوستان مرا خشمگين سازد از خدا بخواهم كه او را در دنيا به عذاب سختي گرفتار كند و در آخرت از گروه زيانكاران باشد.( بحارالانوار/49/230)

19 مهرماه، روز زيارت

مرحوم شيخ عباس قمي در كتاب شريف مفاتيح‌الجنان اين روز را روز زيارتي مخصوص آقا علي بن موسي الرّضا عليه السلام شمرده و زيارت آن حضرت از راه دور و نزديك را سفارش كرده است. چه فرصت زيبايي است كه مثل همه‌ي مؤمنان در اين روز كشكول گدايي‌مان را بر در سلطان رأفت و رحمت حضرت عليّ بن موسي الرّضا عليه السلام ببريم و پيوندمان را با ايشان محكمتر سازيم.

21مهرماه، 25 ذيقعده روز دحوالارض

دحوالارض يعني پهن شدن زمين از زير خانه‌ي كعبه بر روي آب. شب آن از ليالي شريفي است كه رحمت خدا در آن نازل مي‌شود و قيام به عبادت در آن اجر بسيار دارد. از حسين بن علي وشاء روايت است كه گفت: من كودك بودم كه در شب بيست و پنجم ذيقعده با پدرم در خدمت امام رضا عليه السلام شام خورديم. پس فرمود كه امشب حضرت ابراهيم عليه السلام و حضرت عيسي عليه السلام متولّد شده‌اند و زمين از زير كعبه پهن شده است. پس هر كه روزش را روزه بدارد چنان است كه شصت ماه را روزه داشته باشد. براي شب و روز دحوالارض اعمالي وارد شده كه مي‌توانيد در مفاتيح‌الجنان مطالعه فرماييد.

25 مهر،30 ذيقعده شهادت امام جواد عليه السلام

امام جواد عليه السلام به زهر معتصم در بغداد شهيد شد و اين بعد از گذشت تقريباً دو سال و نيم از مرگ مأمون بود. خود آن حضرت مي‌فرمود:«الفرج بعد المأمون بثلاثين شهراً» و اين كلمه مي‌فهماند كه شدّت اذيّت و صدمات وارد بر آن حضرت از سوي مأمون به گونه‌اي بود كه مرگ خود را فرج و گشايش خود تعبير فرموده، چنان كه پدر بزرگوارش حضرت امام رضا عليه السلام نيز چنين بود.

شايسته است كه در اين ايّام با اقامه‌ي عزا و مجالس روضه در حزن اهل بيت عليهم‌السلام محزون باشيم و با خواندن زيارت ايشان و توسّل به آن حضرت و پدر بزرگوارش از عنايتشان براي آخرت خود طرفي ببنديم.

دهه‌ي اوّل ذيحجّه

ديحجّه از ماه‌هاي شريف است و چون اين ماه داخل مي‌شد صلحاي صحابه و تابعان اهتمام عظيم در عبادت مي‌كردند. دهه‌ي اوّل آن در قرآن مجيد با عنوان«ايّام معلومات» ياد شده است و در نهايت فضيلت و بركت است. از رسول اكرم صلي الله عليه و آله روايت است كه عمل خير و عبادت در هيچ ايامي نزد حق تعالي محبوبتر از اين دهه نيست. اين دهه اعمالي دارد كه در مفاتيح‌الجنان و كتابهاي ديگر دعا مذكور است.

26 مهر ماه، اوّل ذيحجّه سالزور ازدواج حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمهƒ

اين روز، روز شادي و نشاط مؤمنان است كه متأسّفانه كمتر به آن توجّه مي‌شود، در حالي كه مباركترين پيوند هستي در آن اتّفاق افتاده است و خاطرات بسيار زيبا و پندهاي فراواني در آن نهفته است. جا دارد با گراميداشت اين روز شريف و ظاهر كردن شادي‌مان و توجّه و توسّل به ايشان در شادي اهل بيت‰شاد باشيم.

2 آبان، 7ذيحجه شهادت امام باقر عليه السلام

اين روز، روز حزن شيعه و عزاداري براي ناسپاسي‌ها و ظلم‌هايي است كه در حقّ اين امام همام صورت گرفته است و فرصتي است براي عرض ارادت و اخلاص به پيشگاه اين خاندان. سزاوار است كه در اين ايّام كه امام عصر عليه السلام براي جدّ خود محزون است دل ما نيز به حكم محبّت و ارادت محزون و آثار غمخواري ما نمايان باشد.

3 آبان،8 ذيحجّه روز ترويه، حركت امام حسين عليه السلام از مكّه به سوي عراق

در اين ايّام است كه امام حسين عليه السلام در ضمن خطبه‌ي جانسوزي فرمودند: هر كس حاضر است كه خون خود را در راه ما فدا كند و به لقاء الله برسد پس با ما كوچ كند، من انشاءالله صبح فردا كوچ خواهم كرد.

آنان كه خواهان استفاده فراوان از ماه محرّم هستند از همين روزها با مطالعه‌ي سفر غمبار حضرت به كوفه و وقايع آن و خواندن زيارت ايشان در هر روز، پيوند قلبي خود را با آن حضرت محكمتر مي‌كنند و فضاي وجود خود را براي بارش انوار حسيني آماده‌تر مي‌سازند تا دل‌هايشان در ايّام محرّم همراه قافله‌ي كربلا شود.

4 آبان، 9 ذيحجه روز عرفه ـ شهادت حضرت مسلم بن عقيل عليه السلام

عارف فرزانه مرحوم ميرزا جوادآقا ملكي تبريزي در مورد شب و روز عرفه چنين مي‌فرمايد:

لازم است مراقب با تمام توان، خود را براي اين روز بزرگ آماده نموده و مهمترين كار در اين جهت به دست آوردن شرايط استجابت دعاست. اهمّيّت دعا در اين روز به اندازه‌اي است كه روزه‌ي اين روز براي كسي كه روزه باعث ضعف او هنگام دعا مي‌شود را ممنوع كرده‌اند، با اينكه در روايات صحيحه آمده است كه روزه‌ي آن كفّاره نود سال مي‌باشد.

گفتيم بهتر است روز عرفه در عرفات يا كربلا دعا كند، به اين جهت كه توقّف در عرفات در اين روز از اعمال حجّ بوده و روايات زيادي درباره‌ي پاداش امام حسي در روز عرفه وارد شده است؛ مثلاً در روايت صدوق از امام صادق عليه السلام آمده است:

خداوند متعال قبل از اهل عرفات براي زائرين قبر حسيني عليه السلام جلوه كرده نيازهاي آنان را برآورده، گناهانشان را بخشيده و آنان را به خواسته‌هايشان مي‌رساند. آنگاه نزد اهل عرفات آمده و با آنان نيز اينگونه رفتار مي‌كند.

نيز از آن حضرت روايت شده است كه كسي كه حسين بن علي عليهماالسلام را در روز عرفه زيارت كند خداي عزّوجلّ براي او يك ميليون حجّ با قائم آل محمّد عليهماالسلام ، يك ميليون عمره با رسول خدا صلي الله عليه و آله ، آزاد كردن يك ميليون بنده و كالاهايي كه به اندازه‌ي بار يك ميليون اسب باربر باشد براي او مي‌نويسد و مي‌فرمايد: بنده‌ي صدّيق من به وعده‌ام اطمينان كرد.

درد جانكاه فقر و راههاي درمان آن

يكي از عوامل پيدايش فقر، بيكاري و تنبلي و ترك تلاش و كوشش است. در آموزش‌هاي اسلامي تأكيد فراواني بر كاركردن شده و آن را همچون يك اصل به شمار مي‌آورد و در تعاليم بسياري بيكاري و ولگردي را سرزنش نموده و نرفتن به دنبلا كار را شديداً مورد تحقير قرار داده است. همچنين تأكيد شده انسان بايد از دسترنج خويش بهره‌مند گردد نه از دسترنج ديگران و از كوشش خود روزي خورد و كلّ بر مردم نباشد و اسلام كسي را كه كلّ بر مردم باشد لعنت كرده است و كار كسي را كه از دسترنج ديگران بخورد و بار خود را بر گردن ديگران اندازد بسيار زشت شمرده است، چنانكه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرموده است: هر كس بار و زحمت خود را بر گردن مردم اندازد ملعون است(و خدا او را لعنت مي‌كند).

در اينجا ابتدا نگاهي به قرآن مي‌كنيم و در سوره‌ي يس آيات33تا35 را مورد تأمّل قرار مي‌دهيم مي‌بينيم كه خداوند متعال مي‌فرمايد: ما براي اين مردم زنده كردن زمين مرده را نشانه‌اي براي قدرت خالق سبحان قرار داديم و از دل اين زمين انواع حبوبات خوردني رويانيديم و همين طور درخت‌هايي از خرما و انگور پديد آورديم و چشمه‌هاي آب روان ساختيم تا آنچه را كه به دست خود كاشته و اكنون به عمل آمده بخورند، آيا سزاوار نيست كه شكر پديد آورنده‌ي اين نعمت‌ها را به جا آورند.

نكته‌ي قابل تأمّل در اين آيه متناسب با بحث ما«و ما عملته ايديّهم» است كه مي‌فرمايد: آنچه را كه با دستانشان به عمل آورده‌اند و اين اشاره‌ي روشني به ضرورت كوشش و تلاش براي زراعت و توليد محصول است يعني اگر كار نباشد تلاش و همّت در بين نباشد برغم مهيّا بودن اين همه امكانات و وسايل، نتيجه‌اي عائد نخواهد شد و ثمري به دست نمي‌آيد.

از پيامبر عاليقدر اسلام صلي الله عليه و آله نقل است كه فرمود:

(كُلُوا مِنْ كَدِّ اَيديكُم)؛( بحارالانوار/66/313)

در دسترنج خود بخوريد.

و در روايتي امام باقر عليه السلام از قول رسول اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: : خداي بزرگ هنگامي كه آدم را از بهشت به زمين فرود آورد به او فرمان داد تا با دست خود زمين را بكارد و پس از(بهره‌مندي از) نعمت‌هاي بهشتي از دسترنج خود بخورد.( مستدرك الوسائل/2/417)

مولاي متّقيان امام علي عليه السلام ضمن وصيّتي به امام حسن مجتبي عليه السلام فرمودند:

(اَلْحِرفَةُ مَعَ العِفّة خَيْرٌ مِن الغِني مَعَ الفُجُور)؛( نهج‌البلاغه/930)

شغل داشتن[و كار كردن] توأم با عفّت نيكوتر از ثروتمندي توأم با فجور است.

و در روايتي ديگر آمده است كه اميرالمؤمنين هنگامي كه از جهاد فراغت پيدا مي‌كرد به آموزش مردم و داوري كردن ميان ايشان مي‌پرداخت و چون از اين تكليف مي‌آسود، در باغچه‌اي كه داشت با دست خود كار مي‌كرد و در هنگام كار ذكر مي‌گفت.( مستدرك الوسائل/2/417و418)

و همچنين امام صادق عليه السلام فرمود: بدان اي مفضّل! خدا(به دست آوردن) نان را دشوار قرار داده است كه جز با تدبير و حركت نمي‌توان به آن دسترسي پيدا كرد تا به سبب اين حركت براي انسان شغلي فراهم شود كه او را از پيامدهاي بيكاري يعني سبكسري و بيهودگي باز دارد.( بحارالانوار/3/87)

آري اشتغال و تلاش كردن براي كسب روزي نقش بسزايي در فقرزدايي و عزّت آفريني براي يك انسان مسلمان خواهد داشت.

در ذيل به احاديث جالبي اشاره كرده‌ايم كه مرور اين كلمات نوراني قطعاً مايه‌ي نورانيّت جان ما خواهد بود توجّه توأم با دقّت شما عزيزان را به اين روايات جلب مي‌كنيم.

از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل است كه فرمود:

(لَو اَنَّ رَجُلاً اَخَذَ حَبْلاً فَيَأتِي بِحَزْمَةٍ حَطَبٍ عَلي ظَهره فَيَبيعُها فَيَكُفَّ بِها وَجهَه خَيْرٌ لَهُ مِن اَنْ يَسأل)؛( وسائل الشيعه/6/310)

اگر مردي ريسماني برگيرد و پشته‌ي هيزمي جمع كند و آن را بر پشت خود نهاده بياورد و بفروشد و بدينسان[و با هيزم شكني] آبروي خود را نگاه دارد بهتر از آن است كه دست سؤال پيش كسي دراز كند.

و در روايتي ديگر فرمود:

(اِذا اَعْسَرَ اَحَدُكُمْ فَلْيَخْرُجْ وَ لا يَغُمَّ نَفْسَه وَ اَهْلَه)؛( وسائل الشيعه /12/12.( وسائل الشيعه /12/12)

اگر كسي از شما گرفتار عسرت و تنگي شد بايد دنبال كار برود و خود و خانواده‌اش را گرفتار غم و اندوه[فقر] نسازد.

و همچنين نقل شده كه يكي از انصار را نيازي پيش آمد و پيامبر را از آن آگاه ساخت. حضرت فرمود: هر چه در خانه ‌داري بياور و چيزي را بي‌ارزش مشمار. آن انصاري به خانه‌اش رفت و نمدزيني و قدحي را با خود آورد. پيامبر فرمود: كي اينها را مي‌خرد؟ مردي گفت: آنها را به يك درهم خريدارم. فرمود: كي بيشتر مي‌خرد؟ مردي گفت: به دو درهم. پيامبر فرمود: مال تو. آنگاه به مرد انصاري گفت: با يك درهم طعامي براي خانواده‌ات فراهم ساز و با درهم ديگر تبري بخر. چون آن مرد تبر را با خود آورد فرمود: كي دسته‌اي براي اين تبر دارد؟ يكي از حاضران گفت: من. پيامبر آن را گرفت و با دست خود در تبر محكم كرد و به انصاري فرمود: برو هيزم جمع كن و هيچ خاري و تر و خشكي را اندك مشمار(و همه را بردار). آن مرد چنين كرد و پس از پانزده روز آمد و وضع زندگيش خوب شده بود. پيامبر فرمود:

(هذا خيرٌ من اَن تجيء يوم القيامة و في وجهك كدوح الصّدقة)؛( بحارالانوار/103/10)

اين براي تو نيكوتر از آن است كه روز قيامت در حالي وارد محشر شوي كه بر صورتت لكّه‌هاي صدقه‌هايي كه از مردم گرفته‌اي ديده شود.

در اين حديث شريف چند نكته‌ي مهم جلب نظر مي‌كند كه فهرست‌وار به آن اشاره مي‌كنيم:

1ـ هيچ چيزي نبايد كم ارزش يا بي‌ارزش به حساب آيد.

2ـ همواره بايد اميدوار بود و هيچگاه مأيوس نشد.

3ـ در كسب و كاسبي همواره به دنبال شرايط بهتر بود و به حدّاقل قانع نشد.

4ـ با حدّاقل سرمايه وارد كار شد و هراسي به دل راه نداد.

5 ـ از صفر شروع و تدريجاً به ياري خدا مراحل ترقّي را پيمود.

6 ـ صدقه گرفتن و چشم به دست ديگران دوختن براي يك مسلمان ننگ است.

7ـ صدقه گيران در دنيا در فرداي قيامت كاملاً مشخّص و معلومند.

8 ـ هر صدقه‌اي در حكم لكّه‌اي بر صورت انسان در صحراي محشر است.

9ـ كار و تلاش علاوه بر تأمين معاش عزّت‌آفرين است.

ابوعماره طيّار مي‌گويد: به امام صادق عليه السلام گفتم: مالم از دست رفته و هر چه داشته‌ام نابود شده است و نانخور فراواني دارم. ايشان فرمودند: چون به كوفه درآمدي در دكانت را باز كن و بساطت را بگستر و ترازويت را بر جاي خود بگذار و متنظر رسيدن رزق پروردگارت باش.

او به كوفه وارد شد و در دكان خود باز كرد و بساط كاسبي چيد و ترازو بر جاي خود نهاد...كساني كه در پيرامون او بودند چون ديدند هيچ متاعي ندارد و چيزي راي عرضه كردن در اختيار او نيست دچار شگفتي شدند... پس مردي به نزد او آمد و گفت: جامه‌اي براي من بخر؛ آن را براي او خريد و پولش را گرفت و بدينسان پولي به دستش آمد. سپس مشتري ديگري آمد و گفت: براي من جامه‌اي بخر! در بازار به جستجوي جامه پرداخت و خريد و آورد و بهايش را گرفت...و همينگونه به خريد و فروش اشتغال يافت يا ثروتمند شد.( كافي/5/304و305)

قرض الحسنه و آثار آن در ابعاد فرهنگي، سياسي و اقتصادي

پيامدها و آثار اقتصادي قرض‌الحسنه

با توجّه به آنچه پيشتر مطرح شد قرض‌الحسنه يك رفتار اخلاقي است كه هدف اصلي آن تربيت نفوس مستعده و پالايش دروني مسلمانان مي‌باشد. بر اين اساس برانگيزه‌هاي پاك،بي‌آلايش و الهي در آن تأكيد شده و محور ارزشمندي و فضيلت قرض‌الحسنه نيز كسب خشنودي خداوند معرّفي شده است و از ديگر سو از ديدگاه فرهنگ اسلامي، قرض كردن، ناپسند شمرده شده مگر آنكه براي رفع نيازهاي ضروري باشد، علاوه بر آنكه مسلمان براي حفظ عزّت و كرامت خويش قرض مي‌گيرد تا در فرصت‌هايي كه برايش تعيين شده دين خود را به موقع بازپس دهد و تلاش كند در آينده نيز خود از نيكوكاران و ياوران ضعفاء و نيازمندان شود. پاداش‌هاي بزرگي كه براي قرض‌الحسنه مطلوب در آموزه‌هاي اسلامي آمده، گوياي تأثيرات تربيتي و فرهنگي قرض‌الحسنه است كه زمينه‌ساز تحوّلات بزرگ روحي است.

با اين وصف نمي‌توان پيامدهاي اقتصادي قرض‌الحسنه را كه در عصر حاضر مورد آن پول است، ناديده گرفت و از آنجا كه مقترض نيازمند است آنچه قرض كرده را در زمان كوتاهي خرج مي‌كند و به اين صورت بر اقتصاد تأثير گذاشته مي‌شود. ناگفته نماند كه اقتصاد در اصطلاح عبارت است از بهره‌گيري از روش‌ها و ابزارهايي كه با صرف كمترين هزينه، بيشترين بازدهي در توليد، توزيع و مصرف به دست آيد.( مباني فقهي اقتصادي،ص7)

با طرح اين تعريف پيامدهاي اقتصادي رفتار قرض‌الحسنه را دنبال مي‌كنيم و اكنون بدون هيچگونه اولويتي به بيان آثار اقتصادي قرض‌الحسنه مي‌پردازيم:

1ـ مقابله با ربا: حرمت ربا با استناد به آيات قرآن كريم، سنّت معصومين عليهم‌السلام و اجماع مسلمانان ثابت است و بعيد نيست كه حرمت آن از ضروريات دين باشد. ربا از گناهان بسيار بزرگ است و در آيات و روايات بسياري به شدّت با آن برخورد شده است.( تحريرالوسيله،ج1،ص536)

در اخباري كه در موضوع قرض آمده به صراحت يكي از دلايل حرمت ربا ترويج سنّت قرض‌الحسنه شمرده شده است. در نامه‌اي امام رضا عليه السلام براي محمّد بن سنان درباره‌ي دلايل حرمت ربا نوشته‌اند:

(و علّة تحريم الرّبا...لعلة ذهاب المعروف و تلف الاموال و رغبة الناس في الرّبح و تركهم القرض و القرض صنايع المعروف...)؛( وسائل الشيعه،ج18،ص121)

و علّت تحريم ربا آن است كه... ربا باعث برچيده شدن نيكي،تلف شدن اموال و رغبت مردم به سود و ترك كردن قرض كه نزد خداوند معروف و نيكي است مي‌شود.

و وقتي هشام بن سالم از حضرت امام صادق عليه السلام علّت حرمت ربا را مي‌پرسد، حضرت مي‌فرمايد:

(انّما حرّم الله الربا كيلا يمتنعوا من صنايع المعروف)؛( وسائل الشيعه ،ص120)

خداوند ربا را حرام فرمود تا مردم از كارهاي نيك امتناع نورزند.

از اين بيان روشن مي‌شود كه ربا از اقدامات مخلّ به تعاون اجتماعي و خدمات گره‌گشا از مظلومان اقتصادي است و از آنجا كه اسلام تعاون و مساعدت به نيازمندان را در رأس برنامه‌هاي خود دارد مسلمانان را به قرض‌الحسنه ترغيب و تشويق نموده و از طريق تحريم ربا نيز زمينه‌هاي احسان و نيكوكاري و گسترش قرض‌الحسنه در جامعه را ايجاد كرده است.

استاد مطهّري مي‌نويسد: تحريم ربا در اسلام به خاطر اين است كه تعاطف و تراحم در اجتماع وجود داشته باشد. حفظ عواطف خود امري است كه مورد توجّه شارع اسلام بوده است لذا قرض دادن را واجب نكرده و بر عهده‌ي دولت هم نگذاشته است ولي از يك طرف سفارش به دادن قرض‌الحسنه نموده و از طرف ديگر زمينه‌ي آن را فراهم ساخته است به اينكه اوّلاً قرض ربوي را تحريم كرده است و ثانياً از ذخيره كردن پول به وسيله‌ي واجب كردن زكات جلوگيري كرده است.( ربا، بانك، بيمه،ص163، انتشارات صدرا)

به اين ترتيب براي آنكه نيازمندان گرفتار دام رباخواران و ذلّت و زبوني ربا و بلاي خانمانسوز ربا نشوند، خداوند مهربان قرض‌الحسنه را پيش رو قرار داده تا هم نيازمند نجات يابد و هم قرض دهنده به كمال و سعادتمندي نائل شود، گرچه طرد كامل ربا نياز به اجراي سيستم كامل عقود اسلامي و مشاركت فعّال مسلمانان دارد.

ربا معضلات متعدّدي در اقتصاد ايجاد مي‌كند از جمله آنكه ربا با افزايش هزينه‌ي توليد و كاهش ميزان ريسك‌پذيري سرمايه‌گذار و همچنين سود، بسياري از سرمايه‌ها را از فرايند توليد خارج مي‌كند و بر ميزان تورّم و نرخ بيكاري مي‌افزايد و در نتيجه موجب ركود و بي رونقي اقتصاد جوامع مي‌شود.( ربا، بانك، بيمه ،ص165)

يكي ديگر از مفاسد ربا كه در روايات نيز بدان تصريح شده است، متروك شدن تجارت و به تعبير ما كاهش سرمايه‌گذاري و توليد ملّي است و به طور كلّي هم كار توليدي متضمن ريسك و خطرپذيري است و به بيان ديگر سود هيچ معامله‌اي يا كار توليدي كاملاً تضمين شده نيست، جز ربا، زيرا ربا آن نوع سود يا اضافه ارزشي است كه بدون تحمّل هر نوع مخاطره‌اي به دست مي‌آيد و چنانچه مردم درصدي از خطرپذيري توليد را نپذيرند هرگز وارد ميدان فعّاليّت‌هاي توليدي نمي‌شوند و به اين ترتيب دستگاه توليد از حركت باز خواهد ايستاد.( نيكخواه دلشاد، مسعود، نقش ربا در كاهش توليد و سرمايه‌گذاري)

رباي حرام اختصاص به زياده در قرض‌هاي مصرفي ندارد بلكه در بررسي متون تاريخي، تفسيري و توجّه به آيات و روايات رسيده حرمت رباي قرضي و رباي سرمايه‌گذاري نيز به اثبات مي‌رسد.

زيرا متون تاريخي و روايات نشان مي‌دهد رباي جاهي به قرض‌هاي مصرفي اختصاص نداشت، تجّار و بازرگانان عرب براي تهيّه سرمايه‌ي خارجي از طريق قرض ربوي عمل مي‌كردند و ثروتمندان عرب به جاي فعّاليّت اقتصادي از راه ربا در ثروت خويش مي‌افزودند. تعابيري چون«احلّ الله البيع و حرّم الرّبا»( سوره‌ي بقره،آيه‌ي275) و به‌كارگيري واژگان بيع و سرمايه با قرض‌هاي سرمايه‌گذاري تناسب دارد و در روايات نيز تعابيري كه در قرض تجاري و سرمايه‌گذاري ظهور دارد به كار رفته است(وسائل الشيعه،ج18،ص34) و علاوه بر اينك اطلاق آيات و روايات ربا، شامل قرض‌هاي مصرفي و سرمايه‌گذاري مي‌شود و جداي از اينها ربا ظلم است و اين ملاكت تحريم در قرض مصرفي و سرمايه‌گذاري وجود دارد.( ابزارهاي مالي اسلامي،ص156و157)

شيوع ربا در يك جامعه نشانگر اقتصاد بيمار حاكم است، در جامعه‌اي كه توزيع ثروت به نحو عادلانه‌اي صورت مي‌گيرد اشخاص در قبال زحمات روزانه زندگي متعادلي دارند لذا رفع نيازهاي مادّي، آنان را وادار به غلتيدن در گرداب نابسامان ربا نمي‌كند، بنابراين اصلاح ساختار اقتصادي مي‌تواند به نحو بارزي ارتكاب جرم را در جامعه كاهش دهد. اعطاي قرض‌الحسنه كه به معناي گسترش فرهنگ خيرخواهي، معنويّت و انسان دوستي و احسان است روش مؤثّر و عملي براي مبارزه با پديده‌ي شوم و مخرّب رباست(مؤذن زادگان، حسنعلي، عوامل پيشگيري از ارتكاب جرم ربا) و رسالت مؤسّسات قرض‌الحسنه در راستاي رسالت پيامبران و اولياي خدا، گره‌گشايي از امور نيازمندان مالي و تلاش در جهت عينيت بخشيدن به قسط و عدل الهي است.( متقي راد، محمّدرضا، جايگاه صندوق‌هاي قرض‌الحسنه در تحقّق عدالت اسلامي)

همانگونه كه مي‌دانيد فلسفه‌ي تأسيس مؤسسات قرض‌الحسنه در رژيم سابق مبارزه با نظام بانكداري ربوي بوده است، در آن زمان مردم متديّن ايران براي مبارزه‌ي منفي با نظام بانكداري ربوي به طور خودجوش و بدون هيچگونه حمايتي از رژيم حاكم طاغوت صندوق‌هاي قرض‌الحسنه را تأسيس كردند، پس از پيروزي انقلاب اسلامي برخي گمان كردند كه با تصويب قانون بانكداري بدون ربا و تنظيم و برنامه‌ريزي نظام بانكي بر اساس موازين اسلامي ديگر نيازي به صندوق‌هاي قرض‌الحسنه نيست در حالي كه اين طرز تلقي و ديدگاه فاقد وجاهت است.

اساساً اهداف نظام بانكي با رسالت مؤسّسات اعطاي وام‌هاي قرض‌الحسنه متمايز است. در نظام بانكي وجه غالب هدف جنبه‌ي تجاري و رونق اقتصادي كشور از طريق اعطاي وام‌هاي توليدي به اشخاص حقيقي يا حقوقي و نيز مشاركت بانك‌ها در طرح‌هاي عمراني و توسعه‌ي اقتصادي با اشخاص مذكور است،حال آنكه رسالت مؤسّسات اعطاي وام قرض‌الحسنه در سطح جامعه در وجه غالب گسترش فرهنگ خيرخواهانه و احسان است.

بر حسب تجربه و بررسي مؤسّسات اعطاي وام قرض‌الحسنه وجود اين مؤسّسات مي‌تواند تا 30 يا 40 درصد از ارتكاب جرم ربا در جامعه جلوگيري كند و مؤسّسات اعتباري كشور با اعطاي وام‌هاي توليدي، خدماتي، عمراني و نيز مشاركت در طرح‌هاي عمراني و اقتصادي از طريق انعقاد عقود اسلامي كه در قانون عمليات بانكي بدون ربا پيش‌بيني شده است مي‌توانند تا 70 درصد در جلوگيري از ارتكاب جرم ربا مؤثّر باشد. براي مبارزه با ارتكاب جرم ربا در كنار ضمانت اجراي كيفري لازم است نهادهاي مردمي قرض‌الحسنه در جامعه تقويت و توسعه يابد.( مؤذن زادگان، حسنعلي، عوامل پيشگيري از ارتكاب جرم ربا)

آيا مي‌دانيد؟

آيا مي‌دانيد براي اداي دين علاوه بر همّت و تلاش بايد دعا كرد؟

از امام صادق عليه السلام نقل است كه فرمود: مردي نزد رسول اكرم صلي الله عليه و آله آمد و عرض كرد: يا رسول الله وسوسه‌ي بدهكاري و گرفتاري و اينكه در آينده چه خواهد شد سينه‌ي مرا سخت تحت فشار قرار داده است بطوري كه بر اخلاق و رفتار من اثر گذاشته است و من مردي عيالوار، بدهكار و نيازمندم چه كنم؟ پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: اين كلمات را بسيار بگو( اميد است مشكل تو برطرف گردد).

(تَوَكَّلْتُ عَلَي الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوت وَ الْحَمدِللهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِي الْمُلكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكبيراً)؛

زماني نگذشت كه آن مرد نزدل پيامبر آمد و عرض كرد: اي رسول خدا به بركت اين ذكري كه مرا آموختي وسوسه‌ي سينه‌ام برطرف شد و بدهي‌ام ادا شد و رزق و روزي‌ام زياد گرديد.(كافي/4)

آيا مي‌دانيد براي گرفتن دين و وام هم بايد دعا كرد؟

راوي گويد: به محضر مبارك امام صادق عليه السلام شرفياب شدم و از كوتاهي مردم در پرداخت بدهي‌شان كه يا پرداخت نمي‌كردند و يا قادر به پرداخت آن نبودند شكايت كردم. حضرت در خاتمه‌ي صحبتم فرمودند: براي حلّ اين مشكل بگو:

(اَللّهُمَّ لَحْظَةً مِنْ لَحَظاتِكَ تَيَسَّرهُ عَلي غُرَمايي بِهَا القَضاءَ وَ تَيَسَّرْ لِي بِهَا الاِقْتِضاءَ اِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ)؛(كافي/4)

شيخ طوسي از عبدالله بن سنان روايت كرده كه گفت: به محضر مبارك حضرت صادق عليه السلام شرفياب شدم، گويي آن حضرت با مشاهده‌ي چهره‌ي من به حال درونم پي بردند و فرمودند: مي‌خواهي تو را دعاي بياموزم كه وقتي آن را بخواني خداوند قرض تو را ادا كند و حال تو نيكو گردد؟ عرض كردم: اي فرزند رسول خدا چقدر من به چنين دعايي نيازمندم. حضرت فرمودند: بعد از هر نماز صبح اين دعا را بخوان

(اَللّهُمَّ لَحْظَةً مِنْ لَحَظاتِكَ تَيَسَّرهُ عَلي غُرَمايي بِهَا القَضاءَ وَ تَيَسَّرْ لِي بِهَا الاِقْتِضاءَ اِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ، اَللّهُمَّ اِنِّي اَعُوذُبِكَ مِنَ البُؤسِ وَ الفَقْرِ وَ مِنْ غَلَبَةِ الدِّينِ فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اعْنّي عَلي اَداءِ حَقِّكَ اِلَيكَ وَ اِلَي النّاس)؛

و همچنين شيخ طوسي روايت كرده كه مردي به محضر مقدّس صادق آل محمّد عليه السلام وارد شد و عرضه داشت: اي آقاي من! به شما شكايت مي‌كنم از قرض سنگيني كه مرا در بر گرفته است و از سلطان ظالمي كه مرا به سبب بدهي مورد ستم خود قرار داده است، لطف فرموده مرا دعايي بياموزيد كه به سبب آن گشايشي ايجاد شود تا قرضم را بپردازم و بوسيله‌ي آن ستم سلطان را از خود دور گردانم.

امام صادق عليه السلام فرمودند: براي حلّ اين مشكل به اينگونه كه مي‌گويم عمل كن. هرگاه تاريكي شب تو را فرا گرفت دو ركعت نماز بخوان، در ركعت اوّل آن سوره‌ي حمد و آيت‌الكرسي و در ركعت دوّم سوره‌ي حمد و آيات آخر سوره‌ي حشر از آيه‌ي«لو انزلنا هذا القرآن علي جبل...» تا پايان سوره را بخوان، سپس قرآن را بردار و بر سر خود بگذار(مشابه همان روشي كه در شب‌هاي قدر انجام مي‌دهي) و بگو:

(اِلهي بِحَقِّ هذا القُرآنَ وَ بِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ كُلِّ مُؤمِنٍ مَدَحْتَهُ فِيهِ وَ بِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ)؛

سپس ده مرتبه بگو:«بك يا الله»، ده مرتبه«يا محمّد» ده مرتبه «يا علي» ده مرتبه«يا فاطمه» ده مرتبه «يا حسن» ده مرتبه«يا حسين» ده مرتبه«يا علي بن الحسين» ده مرتبه «يا محمّد به علي» ده مرتبه«يا جعفربن محمّد» ده مرتبه«يا موسي بن جعفر» ده مرتبه«يا عليّ بن موسي» ده مرتبه«يا محمّد بن علي» ده مرتبه«يا عليّ بن محمّد» ده مرتبه «يا حسن بن علي» ده مرتبه «بالحجهْْ».

سپس حاجت خود را درخواست كن. راوي مي‌گويد: آن مرد اين سخن را شنيد و رفت؛ پس از مدّتي شادمان نزد امام صادق عليه السلام آمد و عرضه داشت كه به لطف خداوند قرضش ادا شده و امر سلطان اصلاح شده و اموال و دارايي‌اش زياد گشته است.

عرفان به امام زمان عليه السلام

در گفتار پيشين اشاره‌اي داشتيم كافران با همه توانشان مي‌كوشند خاموش كننده‌ي نور خدا باشند اما بنا به وعده‌ي ترديدناپذير قرآن، خدواند نور خود را با ظهور آل محمد (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به اتمام مي‌رساند اگر جه مشركان خوش نداشته باشند و او را بر همه‌ي اديان غالب مي‌گرداند.

اكنون توجه شما را به ادامه‌ي اين مقال جلب مي‌كنيم.

خداوند متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد:

(هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون)(سوره توبه، آيه 33)

از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است: وعده‌اي كه در اين آيه است هنگام ظهور مهدي (عج) تحقق مي‌يابد. در اين روز احدي در روي زمين نمي‌ماند مگر اينكه اقرار به رسالت محمد (ص) مي‌نمايد.

و از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل شده:

در روي زمين هيچ خانه‌ي مويي و گلي[يعني شهري و بياباني] نمي‌ماند مگر اينكه اسلام به آن خانه راه مي‌يابد. (تفسير نورالثّقلين،جلد2،صفحه‌ي213)

و حضرت امام صادق عليه السلام در تفسير همين آيه فرموده است: به خدا سوگند هنوز تأويل اين آيه تحقّق نيافته است و تنها زماني تحقّق مي‌يابد كه قائم خروج كند. هنگامي كه او خروج كرد، احدي از كافران منكر خدا در روي زمين باقي نمي‌مانند.

تشكيل حكومت واحد جهاني

اين جمله در اكثر روايات مربوط به حضرت مهدي موعود‌ عليه السلام آمده است:

(يَمْلَاُ اللهُ بِهِ الاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدلاً كَما مُلِئَتْ ظُلماً وَ جَوراً)؛

خدا زمين را به سبب آن حضرت پر از عدل و داد مي‌كند؛ همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است.

از اين جمله دو مطلب استفاده مي‌شود:

1ـ ظلم عالمگير خواهد شد.

2ـ حكومت واحدي به دست آن حضرت در تمام روي زمين به وجود خواهد آمد.

در زمان‌هاي گذشته كه شهرها و كشورها از هم دور بود و ارتباط سريع بين آن‌ها برقرار نبود، تحقّق چنين جرياني در عالم بسيار بعيد و شبيه محال به ذهن‌ها مي‌آمد كه مثلاً ظلم و فساد و گناهي در يك گوشه‌ي دنيا واقع شود،آنگاه سرايت كند و همه جا را فرا بگيرد و همچنين نشدني به‌نظر مي‌آمد كه حكومت واحدي در دنيا تشكيل گردد و تمام نقاط زمين تحت قدرت يك حاكم قرار گيرد و لذا غالباً منطقه‌هاي دور از هم ملوك الطوايفي بود. در هر منطقه و در هر شهر و احياناً در هر روستا،يك فرد قدرتمندي پيدا شده و آن منطقه و آن شهر و آن روستا را تحت سيطره‌ي خود مي‌گرفت و حكومت مي‌كرد و مناطق ديگر، اصلاً از وضع و حال او خبري نداشتند.

حكومت واحد جهاني در تاريخ

در قرآن كريم مي‌خوانيم كه جناب سليمان عليه السلام پيامبر بزرگوار خدا، علاوه بر مقام نبوّت، داراي سلطنت خارق‌العاده‌‌ي بي‌نظيري بود كه جنّ و انس و وحش و طير تحت فرمانش بودند.حتّي باد به فرمان او بساط او را حركت مي‌داد و از نقطه‌اي به نقطه‌ي ديگر مي‌برد كه در قرآن آمده است:

باد را مسخّر فرمان سليمان قرار داده بوديم كه صبحگاهان مسير يك ماه را مي‌پيمود و عصرگاهان مسير يك ماه را..( سوره‌ي سبأ،آيه‌ي12)

 ولي او با اين همه سلطنت عظيم آگاه نبود كه در يك نقطه‌ي ديگر اين زمين در همان زمان زني حكومت مي‌كند و او هم داراي سلطنت عظيمي است و عجيب اينكه يك پرنده به نام "هدهد" از آن جريان آگاه بود و خدمت جناب سليمان آمد و عرض كرد:

...من از چيزي آگاه شده‌ام كه تو از آن آگاه نمي‌باشي....

...من از سرزمين سبأ يك خبر قطعي براي تو آورده‌ام.( سوره‌ي نمل،آيه‌ي22)

من زني را ديدم كه بر آن‌ها حكومت مي‌كند و همه چيز در اختيار دارد و مخصوصاً داراي تخت عظيمي است...( سوره‌ي نمل ،آيه‌ي23)

او را و قومش را ديدم براي خورشيد سجده مي‌كنند[و به جاي خداپرستي، آفتاب‌پرستي مي‌كنند]..( سوره‌ي نمل ،آيه‌ي23)

جناب سليمان گفت:

...ما تحقيق مي‌كنيم ببينيم تو در اين گفتارت راست مي‌گويي يا از دروغگوياني.( سوره‌ي نمل،آيه‌ي24)

منظور اينكه در آن زمان بر اثر دور بودن مناطق از يكديگر، دو سلطان در دو منطقه، هر يك سلطنتي عظيم داشته‌اند و از هم بي‌خبر بوده‌اند.در يك منطقه خداپرستي و در ديگر منطقه خورشيدپرستي رواج داشته و سرايتي هم به يكديگر نداشته‌اند و لذا در آن زمان تصوّر اينكه روزي حكومت واحدي روي زمين تشكيل شود و دين واحدي بر همه جا حاكم گردد، تصوّري نامعقول به‌نظر مي‌آمده است.

باور به حكومت واحد جهاني

ولي امروز اين مشكل حل شده و آن امرِ شبيه به محال، امري عادي شده است.فاصله‌ي زماني و مكاني از بين رفته؛شهرها و كشورها به هم مرتبط گشته و دنيا به صورت يك خانواده درآمده است.يك صدا از يك گوشه‌ي دنيا برخيزد، همه مي‌شنوند؛حادثه‌اي در نقطه‌اي اتفاق بيفتد همه آگاه مي‌شوند و لذا بسياري از مسائل مربوط به زمان امام عصر عليه السلام كه در زمان‌هاي گذشته از نظر افراد غير متعبّد به گفتار معصومين‰غير قابل باور بود، اكنون كاملاً قابل باور است و از اين رو وقتي مي‌گوييم ظلم و فساد عالمگير مي‌شود و حكومت عدل واحدي تشكيل مي‌گردد و عالم را اصلاح مي‌كند، احدي آن را مستبعد و غير قابل باور نمي‌داند بلكه عالمگير شدن فساد را بالعيان مشاهده مي‌كنند و با بي‌صبري تمام، انتظار قيام يك قدرتمند عادلي را دارند كه تشكيل حكومت واحدي بدهد.درّنده‌خويان را سر جايشان بنشاند و صلح و آرامش مطلق بر سراسر جهان حاكم گرداند.

از يك دانشمند بزرگ اروپايي نقل شده كه گفته است: ما اعتراف مي‌كنيم امروز دنيا به حكومت واحد و قانون واحد نيازمند است كه تمام زمين تحت فرمان يك حاكم عادل قرار بگيرد تا جنگ برطرف شود و صلح جايگزين گردد.اين گفتار يك دانشمند غير معتقد به دين است.البتّه بديهي است وقتي دنيا همچون خانه‌اي شد و ابناء بشر يك خانواده ـ آن هم‌خانواده‌اي كه هر عضوي از اعضاي آن داراي مسلكي خاص و آييني مخصوص و فرهنگ و آداب و سنن جداگانه‌اي باشند ـ و هر يك بخواهند امور خانه را تحت سيطره‌ي خود قرار دهند،آيا در اين خانه چگونه مي‌شود زندگي آرام خالي از جنگ و جدل داشت؟

مدير حكومت واحد جهاني

طبيعي است كه چنين خانه‌اي بايد تحت سرپرستي و مديريت فردي عالم و عادل و امين قرار گيرد تا منظّم گردد.دنيا اكنون به چنين وضعي مبتلا گشته و جدّاً نياز به حكومت واحد و قانون واحدي دارد كه به دست انساني عالم عادل منزّه از هرگونه خودخواهي و برتري‌جويي،تشكيل و اجرا گردد و او همان امام معصومي است كه به عقيده‌ي شيعه‌ي اماميه از مادر متولّد شده و هم اكنون در پس پرده‌ي غيبت به انتظار فراهم گشتن شرايط ظهورش به سر مي‌برد تا به اذن خدا ظاهر شود و زمين را پر از عدل و داد كند همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است.

در آيه شريفه آمده است:

(...وَ لَهُ أسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً...(؛( سوره‌ي آل عمران،آيه‌ي83 )

...تمام كساني كه در آسمان‌ها و زمين هستند از روي اختيار يا از روي اجبار در برابر فرمان او تسليمند...

از حضرت امام صادق عليه السلام ذيل اين آيه رسيده كه: وقتي قائم[حضرت مهدي موعود عليه السلام ] قيام كند، نقطه‌اي از زمين نمي‌ماند مگر اينكه آنجا ندا به شهادت بر توحيد خدا و رسالت حضرت محمّد‌ صلي الله عليه و آله داده مي‌شود.( تفسير نورالثّقلين،جلد1،صفحه‌ي362)

در روايات مربوط به عصر ظهور آمده كه حضرت مهدي عليه السلام در مكّه خروج مي‌كند و تكيه بر ديوار كعبه داده و سخن مي‌گويد و سخن او را همه‌ي مردم در هر جا كه هستند مي‌شنوند و خودش را هم مي‌بينند.اين مطلب در200سال و 500 قبل اصلاً نامعقول و امر محال تلقي مي‌شد و گوينده‌اش متّهم به جنون مي‌گرديد و متديّنين، آن را تعبّداً مي‌پذيرفتند. امّا امروز مي‌بينيم كه امري عادي شده است.همچنين آمده است كه گروه معدودي كه: (اِنَّ الاُمَّةَ الْمَعْدُودَةَ هُمْ اَصْحابُ الْمَهْدِيّ فِي آخِرِ الزَّمان ثَلاثُ مِئَةٍ و ثَلاثَةُ عَشَرَةٍ رَجُلاً كَعِدَّةِ اَهْلِ بَدْرٍ يَجْتَمِعُونَ فِي ساعَةٍ واحِدَةٍ)؛( منتخب الاثر،صفحه‌ي475) اصحاب خاصّ مهدي عليه السلام در آخر الزّمان خواهند بود سيصدوسيزده تن به تعداد اهل بدرند؛ در ظرف يك ساعت[از اقطار عالم]در مكّه اجتماع مي‌كنند در حالي كه:(اَلْمَفْقُودُونَ عَنْ فُرُشِهِم فَيُصْبِحونَ بِمَكَّةَ)؛ شب از بستر خوابشان ناپديد مي‌شوند و صبح در مكّه گرد هم مي‌آيند.( منتخب الاثر ،صفحه‌ي476)

...ادامه دارد‌

فرهنگ خدمت‌رساني

در مقاله‌ي قبل گفتيم انبياء و اولياي عاليقدر الهي همواره خيرخواه و دلسوز مردم بوده‌اند و در راه هدايت و ارشاد و دستگيري از بندگان خدا چه رنج‌ها كه نبرده‌اند و چه سختي‌ها كه نكشيده‌اند؛ از اينرو اشاره‌اي شد به سنّت و سيره‌ي اولياي دين عليهم‌السلام در خصوص رسيدگي به محرومين و ياري رساندن به آنان در تاريكي شب‌ها. يقيناً مرور اين سيره‌هاي درس‌آموز براي آناني كه به تكامل ايمان خود مي‌انديشند نقش تربيتي بسزايي خواهد داشت.

آنچه بيان شد صرفاً مقدّمه‌اي بود براي شروع اين مقال و اكنون مبحث فرهنگ خدمت‌رساني را بطور مبنايي با شناخت نسبي از واژه‌هاي مربوط به آن دنبال مي‌كنيم.

در مقوله‌ي خدمت‌رساني از نگاه قرآن با واژگاني برخورد مي‌كنيم كه شايسته است حداقل آنها را بشناسيم و تعريف روشني از آنها بدانيم. اين واژگان عبارتند از: احسان، ابرار، انفاق، ايثار، اكرام و... كه در اين مجال به اختصار اين كلمات را معني مي‌كنيم.

احسان

مصدر باب افعال و به معناي نيكي كردن است. مشتقّات ماده احسان در قرآن كريم همگي از باب افعال است مانند:«لا تعبدون الّا الله و بالوالدين احساناً».( بقره/83 )

احسان و ديگر واژه‌هاي هم‌ريشه آن بيش از 185 مرتبه در قرآن آمده است. محسن يعني نيكوكار و محسنين به نيكوكاران گويند و محسنات به زنان نيكوكار اطلاق مي‌شود كه تنها يك بار در قرآن مجيد به كار رفته است(احزاب/29).

واژه‌ي احسان به عنوان صفت ارزشي انسان در روابط اجتماعي و در مورد ديگران معنا مي‌دهد و نوعي خدمت‌رساني محسوب مي‌شود.

ابرار

ريشه‌ي اين ماده در قرآن مجيد به سه معنا آمده است كه هر سه به يك مفهوم برگشت مي‌كند.

الف) برّ به معناي خشكي است:

(هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ...)؛( يونس/22)

او كسي است كه شما را در خشكي و دريا راه مي‌برد...

ب) بر به معناي احسان كننده و نيكوكار است:

(...إنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ)؛( طور/28)

...حقّا كه او صاحب احسان وسيع و مهربان است.

(وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا)؛( مريم/32)

مرا نسبت به مادرم نيكوكار گردانيد و جبّار و شقي نگردانيد.

ج) بر به معناي نيكي و خوبي كردن استك

(أ تَأمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أنْفُسَكُمْ...)؛( بقره/44)

آيا مردم را به نيكي دستور مي‌دهيد و خود را از ياد مي‌بريد؟...

بنابراين كلمه‌ي«بر» با مفهوم و معناي مورد نظر مصدر است.

امّا گفته شد بازگشت همه‌ي مواد به يك معناست، چرا كه راغب در مفردات مي‌گويد: بَر به معناي خشكي است و از اين معنا توسّع به‌نظر آمده است و به وسعت در خير بِرّ گفته شده است. بنابراين معناي اصلي كه خشكي است و به دليل آنكه خشكي همراه با پهنه‌ي وسيع به ذهن مي‌آيد به نيكي وسيع بِرّ و به بسيار نيكي كننده بَرّ گفته‌اند.

در واژه‌نامه قرآن كريم«ابرار» و «برره» به معناي نيكوكاران به كار رفته است كه در آياتي مي‌خوانيم:

(إنَّ الْأبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ)؛( انفطار/13)

به درستي كه نيكوكاران هر آينه در نعمت و بهشتند.

(بِأيْدِي سَفَرَةٍ * كِرامٍ بَرَرَةٍ)؛( عبس/15و16)

به هر تقدير در فرهنگ قرآن كلمه‌ي«برّ» در معناي گسترده‌اي به كار رفته است و يكي از مصاديق خدمت‌رساني است.

انفاق

به معناي خروج مال در راه خداست اعمّ از آنكه واجب باشيد يا مستحب. ريشه‌ي اين كلمه نفق و نفاق است كه به معناي خروج يا تمام شدن مي‌باشد. تفسير شريف مجمع البيان در ذيل آيه‌ي3 سوره‌ي بقره فرموده است: انفاق اخراج مال است يعني مال خويش را از ملكش خارج كرد. راغب در مفردات گويد به مفهوم اينكه شيء رفت و تمام شد. بنابراين انفاق را از آن جهت انفاق گويند كه انسان مال خويش را بدان وسيله از ملكش خارج مي‌كند.

(...وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإنَّ اللهَ بِهِ عَلِيمٌ)؛( بقره/273)

...آنچه از مال خويش در راه خدا خرج مي‌كنيد خدا به آن داناست.

(قُلْ لَوْ أنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إذاً لَأمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإنْفاقِ...)؛( اسراء/100)

مالك خزائن رحمت پروردگار بوديد، آن وقت از خرج كردن امساك مي‌كرديد از ترس آنكه اگر خرج كنيد تمام شود...

انفاق از جمله مواردي است كه قرآن و روايات بسياري به آن تشويق كرده‌اند و آن را از اسباب تعديل ثروت و پر كننده‌ي شكاف‌هاي طبقاتي در جامعه مي‌دانند. خداوند مي‌فرمايد:

(الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أذي لَهُمْ أجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ...)؛( بقره/262)

آنان كه مال خود را در راه خدا بخشند و در پي آنچه بخشيدند نه منّتي و نه آزاري نيارند، پاداش ايشان در نزد پروردگارشان است...

ايثار

ايثار يعني اختصاص دادن و اختيار كردن چيزي.كسي كه ايثار مي‌كند در حقيقت ديگري را بر خود مقدّم مي‌دارد و چيزي را كه ملك و مال خود مي‌داند به او اختصاص مي‌دهد و خود را مختار مي‌داند. ايثار و ترجيح دادن غير بر خود اگر از روي ميل و رغبت باشد صفت و خلقي پسنديده است و اگر از بي ميلي و كراهت نشأت بگيرد گرچه صفت نيكي براي شخص نمي‌باشد ولي عمل صحيح و درست واقع شده است. به دليل آنكه حقيقت انسان فطرتاً خيرات را دوست مي‌دارد و به سمت و سوي آن ميل نهايي دارد. از اينرو قرآن كريم مي‌فرمايد:

(...وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛( حشر/9)

...كساني كه از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شده‌اند رستگارانند.

آيه نفرموده كساني كه بخل و حرص نداشته باشند رستگارانند، معلوم مي‌شود ايثار و انفاق چه از روي ميل و رغبت و چه از سر بي ميلي و كراهت باشد نتيجه‌اش رستگاري و سعادتمندي است.

اكرام

در مفردات آمده است اكرام و تكريم آن است كه به كسي نفع خالصي يا شيء شريفي رسانده شود و او را مورد تكريم قرار دهند. اين واژه در قرآن كريم از جمله صفات جمال و رحمت الهي آمده است، آنجا كه مي‌فرمايد:

(وَ يَبْقي وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإكْرامِ)؛( رحمان/27)

اكرام، مقام افاضه‌ي رحمت و نعمت الهي به بندگان است و براي احسان و نيكوكاري به كار مي‌رود. اگرچه لغت اكرام و تكريم در لسان عرف و عامه‌ي مردم بسيار رايج است ولي در قرآن كريم عموماً اين وصف براي ذات اقدس الله بكار رفته است.

از جمله واژه‌هايي كه در بحث مورد نظر و در مجامع روايي مي‌توان جستجو نمود لغاتي همچون الجاجه است. عموماً اين لغت در برطرف نمودن نياز مؤمنين و مسلمين به كار رفته است و تحت عناويني همچون«قضاء حاجت المؤمن» و«تفريج كرب المؤمن» يعني رفع گرفتاري مؤمن استعمال شده است.

السخاء، الجود، الخير و الخيرات و... عناويني است كه در احاديث و روايات به چشم مي‌خورد.

در ذيل نظر شما را به چند نمونه از اين احاديث جلب مي‌كنيم:

(قال علي عليه السلام : مَن سَعي اِلَي حاجَةِ اَخيهِ الْمُسْلِمِ للهِ فيها رِضيً وَ لَهُ فيها صَلاحٌ كأنَّما خَدَمَ اللهَ اَلْفَ سَنَةٍ وَ لَمْ يَقَعْ فِي مَعْصِيَتهِ طُرْفَةَ عَيْنٍ)؛( بحارالانوار/51/228)

هر كس در برآوردن حاجت برادر مسلمان سعي كند و در آن حاجت رضايت خداوند و مصلحت آن شخص باشد مانند كسي است كه هزار سال در بندگي خدا بوده و حتّي يك چشم به هم زدن گناه نكرده است.

(قال رسول الله صلي الله عليه و آله : مَن قَضي لِاَخيهِ الْمُؤمِنِ حاجَةً كَمَنْ عَبَداللهَ دَهْراً)؛( بحارالانوار /71/302)

كسي كه نيازي از برادر ايماني‌اش برآورد، مانند كسي است كه خداوند را در تمام عمر عبادت كرده است.

اخلاق زندگي، زندگي اخلاقي

اخلاق جنسي از منظر اسلام

يكي از موضوعات بسيار مهمّي كه در اخلاق زندگي و بلكه زندگي اخلاقي تأثير بسزايي دارد، آگاهي از ديدگاه اسلام و قرآن در خصوص اخلاق جنسي است. در اين مقال نگاهي گذرا به اين موضوع خواهيم داشت و مطمئنيم كه تعمّق و تأمّل در مطالب اين مقاله اهمّيّت ويژه‌ي آن را آشكار خواهد كرد.

آسايش و آرامش روان و نيز بهروزي و سربلندي و كاميابي انسان در دنيا و آخرت از جمله بركات ازدواج و رعايت عفّت و پاكدامني و غيرت ورزي است.

توجّه شما را به خواندن اين سلسله مقالات جلب مي‌كنيم.

خداوند متعال مي‌فرمايد: مردان و زنان بي همسر خود را همسر دهيد و همچنين كنيزان و غلامان صالح و دستكارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند خداوند از فضل خود آنان را بي‌نياز مي‌سازد؛ خداوند گشايش دهنده و آگاه است و كساني كه امكاني براي ازدواج نمي‌يابند بايد پاكدامني پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بي‌نياز گرداند.( نور،32و33)

جايگاه و اهمّيّت

اخلاق جنسي به سلسله مباحث فلسفي و اخلاقي گفته مي‌شود كه حول محور غريزه‌ي جنسي و مسائل مرتبط با آن شكل مي‌گيرد. مسائلي از قبيل ضرورت يا عدم ضرورت كنترل غريزه‌ي جنسي، خوب يا بودن حياي زن، غيرت مرد، وفاداري همسران، پوشش و حجاب زنان و... كه ازدواج از مهمترين مسائل اخلاق جنسي به شمار مي‌آيند.( مرتضي مطهّري، اخلاق جنسي،ص15)

اخلاق جنسي يكي از مهمترين مباخث اخلاقي در روزگاران گذشته بوده است كه اكنون نيز در زمره‌ي مهمترين مباحث اخلاقي است. اخلاق جنسي با ديگر شاخه‌هاي علوم مانند روانشناسي، جامعه‌شناسي، فقه و حقوق، عرفان و تصوّف و حتّي علم كلام نيز مرتبط است. ميل جنسي سرمنشأ بسياري از تحوّلات تاريخي بوده است.( الكسيس كارل، راه و رسم زندگي و نيايش،ترجمه پرويز دبيري،ص60)

بيان ديدگاه‌ها

درباره‌ي غريزه و علاقه‌ي جنسي ديدگاه هاي متعدّد و گوناگوني مطرح شده است. به طور كلّي مي‌توان اين ديدگاه‌ها را به سه دسته‌ي تفريطي، افراطي و معتدل تقسيم كرد. در اين قسمت مي‌كوشيم تا به اختصار فقط به معرّفي ديدگاه معتدل بپردازيم.

ديدگاه معتدل

غريزه‌ي جنسي از ديدگاه اسلام يكي از بزرگترين نعمت‌هاي الهي و حكيمانه‌ترين وسيله‌اي است كه تداوم زندگي بشر و بقاي نوع انساني را تضمين مي‌كند. اسلام نه تنها ميان«معنويّت» و«بهره‌مندي از لذّات جنسي» منافاتي نمي‌بيند بلكه بهره‌مندي مشروع از اين غريزه را شرط تكامل معنوي انسان و يكي از بهترين اسباب و وسايل وصول به سعادت واقعي مي‌داند.

پيامبر اسلام و ساير اولياي دين همواره با رهبانيّت و رياضت‌هاي افراطي براي مبارزه با غريزه‌ي جنسي و امثال آن مخالفت كرده و به صراحت اعلام داشته‌اند كه:«لا رهبانية في الاسلام».

روزي سه نفر از زنان مدينه به حضور پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آمده از شوهران خود شكايت كردند. يكي گفت: شوهر من گوشت نمي‌خورد. ديگري گفت: شوهر من از بوي خوش پرهيز مي‌كند و سوّمي گفت: شوهرم تمايلي به معاشرت با من ندارد. رسول خدا صلي الله عليه و آله از شنيدن اين سخنان به شدّت ناراحت شد و بي‌درنگ در حالي كه از شدّت خشم ردايش بر زمين كشيده مي‌شد از خانه به مسجد آمد و بالاي منبر رفت و پس از حمد و ستايش خداوند فرمود: چرا برخي از اصحاب من از خوردن گوشت و استعمال بوي خوش و معاشرت با زنان اجتناب مي‌كنند. همانا من خودم هم گوش مي‌خورم و هم بوي خوش استعمال مي‌كنم و هم با زنان معاشرت دارم. هر كس از سنّت من اعراض كند از من نيست.( فروع كافي،ج5،ص496،ح5)

اصولاً بر اساس آيات قرآن(روم،20تا25) محبّت همسران به يكديگر يكي از نشانه‌هاي خداوند است. همين روحيّه‌ي رهبانيّت و رياضت‌هاي جنسي در ميان برخي از زنان نيز نفوذ كرده بود كه ائمّه‌ي اطهار‰با شدّت با آن مبارزه كردند. گفتگويي كه ميان امام باقر عليه السلام و يكي از زنان مسلمان مدافع رهبانيّت صورت گرفته خواندني است. اين گفتگو را امام رضا عليه السلام چنين نقل كرده استL بحارالانوار،ج100،ص219،ح13)

زني به محضر امام باقر عليه السلام رسيد و عرض كرد: من مُتَبتّله هستم. امام عليه السلام فرمود: منظورت از تَبتّل چيست؟ زن گفت: هرگز قصد ازدواج ندارم و مي‌خواهم به صورت مجرّد زندگي كنم. امام عليه السلام فرمود: چرا؟ زن گفت: مي‌خواهم به معنويّت و فضيلت دست يابم. امام عليه السلام فرمود: دست از اين كار بردار. اگر تجرّد فضيلت بود فاطمه‌ي زهراƒسرور زنان عالم سزاوارتر به اين كار بود.

از سوي ديگر اسلام افسارگسيختگي و بي بندوباري جنسي را به شدّت نهي كرده است. اصولاً در اسلام شهوت‌پرستي و شهوت‌خواهي به طور مطلق اعمّ از شهوت جنسي، شهوت مقام، شهوت مال، شهوت شكم و امثال آن مذموم و منفور است. منطق اسلام اين نيست كه به صورت نامحدود و بدون هيچ قيد و بندي اجازه‌ي فعّاليّت به غرايز انساني بدهد. اشاره به مضامين برخي از روايات بسياري كه در اين زمينه در مجامع روايي ما وجود دارد ديدگاه اسلام را درباره‌ي نحوه‌ي برخورد با شهوات نفساني به‌ويژه شهوت جنسي به خوبي نشان مي‌دهد:«كسي كه بر شهوتش غالب شود عقلش آشكار مي‌شود»( غررالحكم،ج2،ص164،ح308) و«پيروي از خواهش‌هاي نفساني نتيجه‌اي جز هلاكت و نابودي نفس انساني در پي ندارد»( غررالحكم ،ج1،ص130،ح213) و«بردگي و شهوت بدترين بردگي‌ها و خوارترين اسارت‌هاست. كسي كه در چنگال‌هاي بيرحم و سيري ناپذير شهوت گرفتار مي‌شود از بردگان و اسيران خوارتر و فرومايه‌تر است»( غررالحكم ،ج2،ص40،ح15) و«كسي كه در ميدان مبارزه با شهوت مغلوب و زمينگير شود از بردگان و اسيران خوارتر و فرومايه‌تر است»( غررالحكم ،ج2،ص40،ح13) و«شهوت و غضب، دشمن‌ترين دشمنان انسانند؛ كسي كه بر اين دو دشمن غلبه كند و آنها را تحت تسلّط خود درآورد به هدف خواهد رسيد» (غررالحكم ،ج1،ص204،ح443) و«اگر مي‌خواهي از آفات در امان باشي، خويشتن را از تسليم شدن در برابر شهوت بازدار»( غررالحكم ،ج2،ص224،ح1268) و «ترك شهوت‌ها برترين عبادت و زيباترين عادت است»( غررالحكم ،ج1،ص313،ح65) و«با خواهش‌هاي نفساني در تضاد باشيد، چون تضاد دو ضد با يكديگر و با آنها پيكار كنيد مانند پيكار دشمن با دشمن»( غررالحكم ،ج1،ص421،ح40) و«از شهوات سركش بپرهيزيد كه شما را به ارتكاب انواع گناهان و هجوم بر معاصي مي‌كشاند»(غررالحكم ،ج1،ص136،ح28) و«پيروي از شهوات، دين را به نابودي مي‌كشاند»( غررالحكم ،ج2،ص10،ح3) و «حكمت و دانش در قلبي كه جاي شهوت‌پرستي است ساكن نمي‌شود»( غررالحكم ،ج2،ص369،ح479) و«هنگامي كه چشم، مظاهر شهوت را ببيند، عقل از مشاهده‌ي عاقبت كار باز مي‌ماند»( غررالحكم ،ج1،ص279،ح89 ) به هر حال شهوت طلبي و شهوتراني بدترين آفت معنويّت و سير و سلوك الهي است.

...ادامه دارد

رابطه‌ي عقلايي در مصرف و مصرف‌گرايي

هر انسان مسلماني موظّف است بخشي از امكانات خود را صرف بهداشت و پاكيزگي كند، زيرا بهداشت و نظافت علاوه بر افزايش عمر سلول‌هاي بدن از بروز انواع بيماري‌ها و در نتيجه صرف هزينه‌هاي گزاف درماني جلوگيري مي‌كند. بلكه مهمتر اينكه سلامتي و تندرستي موجب نشاط و شادماني است كه خود تأثير بسزايي در خوب انجام گرفتن كارها از جمله عبادت و نيايش دارد. تأكيد خاصّ اسلام بر رعايت بهداشت و پاكيزگي آن هم در دوراني كه واژه‌هايي چون حمّام و مسواك براي عرب جاهلي و شايد ديگر ملل واژه‌هايي نامأنوس بود نكته‌ي بسيار مهم و قابل تأمّلي است. صاحب وسائل‌الشيعه در جلد نخست اين كتاب (زيرعنوان آداب الحمّام و التنظيف و الزينهْْ) طيّ 100 صفحه به نقل حدود 400 حديث در پيوند به استحمام و بهداشت مي‌پردازد و نيز در همين جلد(زير عنوان ابواب السواك)، 82 حديث پيرامون اهمّيّت و آداب مسواك كردن نقل مي‌كند.

همه‌ي اين احاديث غير از روايات فراواني است كه مقوله‌ي بهداشت را بطور كلّي مورد توجّه قرار داده‌اند، مانند اين سخن از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله كه فرمود: "بد بنده‌اي است شخص كثيف"( كافي،ج6،ص439) و به فرموده‌ي امام صادق عليه السلام : روزي رسول خدا صلي الله عليه و آله چشمش به مردي افتاد با موهاي ژوليده، لباس كثيف و حال و وضع نامطلوب پيامبر صلي الله عليه و آله با ديدن او فرمود: برخورداري از ظاهر نيكو و آشكار كردن نعمت‌هايي كه خدا به انسان داده دين است.( كافي،ج6،ص439)

و در قسمتي از سخنان پيامبر صلي الله عليه و آله آمده است:

(لا تبيتوا القمامة في بيوتكم و اخرجوها نهاراً فانّها مقعد الشّيطان)؛( بحارالانوار،ج73،ص175)

خاكروبه را شب هنگام در خانه نگه نداريد و آن را روز از خانه بيرون ببريد، زيرا خاكروبه نشيمنگاه شيطان است.

بعيد نيست مقصود از شيطان در اينگونه روايات ميكروب باشد كه منشأ آلودگي‌ها و بيماري‌هاي گوناگون است.

و در احاديثي كه از امام علي عليه السلام نقل شده آمده است: به وسيله‌ي آب خود را از بوي متعفّن بدن كه سبب آزار ديگران مي‌شود پاكيزه كنيد، زيرا خداوند در ميان بندگانش به اشخاص كثيف عنايتي ندارد.( وسائل الشيعه،ج1،ص246)

خاك را پشت درب خانه جمع نكنيد كه آن جايگاه شيطان‌ها است.( كافي،ج6،ص531)

جارو كردن جلو خانه موجب افزايش روزي مي‌شود.( بحارالانوار،ج73،ص176)

خانه‌هاي خود را از تار عنكبوت پاك كنيد، زيرا رها كردن آنها موجب فقر است.( قرب الاسناد،ص25)

از امام صادق عليه السلام چنين نقل شده كه: شستن ظروف و جارو كردن آستانه‌ي خانه روزي را زياد مي‌كند.( بحارالانوار،ج73،ص176)

و نيز فرمود: بايد هر يك از شما در روز جمعه خود را بيارايد، شستشو كند، خود را معطّر نمايد، موها را شانه زند، پاكيزه‌ترين لباس خود را بپوشد و...( من لا يحضره الفقيه،ج1،ص116)

به هر حال اهمّيّت پاكيزگي و بهداشت در اسلام به حدّي است كه حتّي طهارت مردگان را نيز مورد تأكيد قرار مي‌دهد و فقيهان تماماً بر اين فتوا متّفقند كه واجب است پيش از شروع در غسل ميّت، نجاست عارضي را از بدن او برطرف كرد.

دارو و درمان

اگرچه بر پايه‌ي نگرش توحيدي شفابخش انسان از همه‌ي دردها و رهاننده‌ي او از تمامي بيماري‌ها خداست، ولي با توجّه به اصل«ابي الله اَن يجري الامور الّا باسبابها»( خدا اباد دارد كه انجام امور بدون علل و اسباب صورت پذيرد) انسان‌ها موظّفند در صورت نياز به سراغ دارو و درمان رفته از پزشكان راهنمايي جويند.

امام صادق عليه السلام فرمود: پيامبري از پيامبران خدا بيمار شد، پس گفت: خود را مداوا نمي‌كنم تا همان كه بيمارم كرده شفايم دهد، خداوند به او وحي فرمود: تا خود را مداوا نكني شفايت ندهم زيرا شفاي (در نتيجه‌ي مداوا نيز] از من است.( وسائل الشيعه،ج2،ص410)

از سخنان پيامبراكرم صلي الله عليه و آله است:

(تداووا فانّ الّذي انزل الدّاء انزل الدّواء)؛( الدعوات،ص180)

خود را[در صورت بيماري] مداوا نماييد، زيرا همان كه درد داده است دوا نيز داده است.

البتّه دارو با خوردني‌ها و نوشيدني‌هاي عادي تفاوت دارد و مصر آن با برخي عوارض منفي همراه است. از اينرو سفارش شده حتّي الامكان از دارو استفاده نشود:

هيچ دارويي نيست مگر اينكه موجب تحريك دردي مي‌شود و چيزي براي بدن سودمندتر از اين نيست كه تا به دارو احتياج نشده از صرف آن خودداري كرد.( وسائل الشيعه،ج2،ص409)

در تشبيهي زيبا امام علي عليه السلام فرموده‌اند:

(شرب الدّواء للجسد كالصابون للثوب ينقيه ولكن يخلقه)؛( شرح نهج‌البلاغه،ج20،ص300)

نوشيدن دارو براي بدن همانند استفاده از صابون براي بدن است كه آن را پاك و تميز مي‌كند ولي سبب كهنگي و استهلاك آن نيز مي‌شود.

البتّه بديهي است كه مصرف دارو بايد با تجويز پزشك باشد و تنها در صورت ضرورت از آن استفاده كرد. به بيان امام علي عليه السلام : تا وقتي كه بيماري‌‌ات با تو راه مي‌آيد[مي‌تواني بدون صرف دارو آن را تحمّل كني] با آن راه بيا.( وسائل الشيعه،ج2،ص410)

مشابه اين بيان امام صادق عليه السلام نيز فرمودند: تا وقتي كه بدنت درد را تحمّل مي‌كند از مصرف دارو پرهيز كن.( كافي،ج6،ص346)

برخي از توصيه‌هاي بهداشتي

1ـ زدودن موهاي زايد بدن

پيامبراكرم صلي الله عليه و آله فرمود:

(مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلا يَتْرُكْ عَانَتَهُ فَوْقَ أرْبَعِينَ يَوْماً وَ لا يَحِلُّ لِامْرَأةٍ تُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أنْ تَدَعَ ذَلِكَ مِنْهَا فَوْقَ عِشْرِينَ يَوْماً)؛( كافي،ج6،ص506)

هر كسي به خدا و آخرت ايمان دارد نبايد موهاي زهار خود را بيش از چهل روز به حال خود رها كند و براي زني كه به خدا و آخرت ايمان دارد روا نيست بيش از بيست روز طول بكشد.

و امام صادق عليه السلام فرمود: در مورد داروي نظافت، سنّت و مستحب آن است كه در هر پانزده روز مورد استفاده قرار گيرد، پس اگر بيست روز بر تو گذشت و داروي نظافت در اختيار نداري آن را از ديگري قرض كن.( كافي،ج6،ص506)

2ـ كوتاه كردن ناخن

امام صادق عليه السلام فرمود:

(قال رسول الله صلي الله عليه و آله للرجال: قصّوا اظافيركم و للنساء: اتركن من اظفاركنّ فانّه ازيّن لكنّ)؛( من لا يحضره الفقيه،ج1،ص128)

پيامبر صلي الله عليه و آله به مردان فرمود: ناخن‌‌هايتان را كوتاه كنيد و به زنان فرمود: مقداري از ناخن‌هايتان را رها كنيد، زيرا اين كار به زينت شما مي‌افزايد.

3ـ كوتاه كردن موي سر

زراره مي‌گويد: به امام باقر عليه السلام عرض كردم: شخص ناخن خود را مي‌گيرد، شارب و محاسن و موي سرش را كوتاه مي‌كند، آيا با اين كارها وضوي او باطل مي‌شود؟ حضرت در پاسخ فرمود: همه‌ي اين كارها مستحب و وضو واجب است و هيچ‌يك از مستحبات وضو را باطل نمي‌كند، بلكه بر پاكي و طهارت شخص مي‌افزايد.( تهذيب الاحكام،ج1،ص346)

حسن زيّات مي‌گويد: ديدم امام باقر عليه السلام محاسنش را سبك و كوتاه كرده بود.( كافي،ج6،ص487)

ايوب بن هارون گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: آيا رسول خدا صلي الله عليه و آله (پس از بلند شدن موي خود] فرق مي‌گذاشت؟ حضرت فرمود: خير، هرگاه موي پيامبر بلند مي‌شد(حداكثر) نرمي گوشش مي‌رسيد(نه بيشتر).( كافي،ج6،ص485)

4ـ استحمام

در تعاليم اسلامي در خصوص استحمام سفارش‌هاي بسيار شده است.

در سخني از امام علي عليه السلام آمده است: خوب خانه‌اي است حمام، آتش دوزخ را به ياد مي‌آورد و چرك را مي‌زدايد.( كافي،ج6،ص496)

ناگفته نماند گرمابه‌سازي و استحمام بخشي از فرهنگ مردمان صدر اسلام بوده است.

البتّه در باب ميزان استحمام گفته شده كه يك روز در ميان حمام رفتن گوشت بدن را افزايش مي‌دهد و هر روز حمام رفتن چربي كليه‌ها را از بين مي‌برد.( كافي،ج6،ص496)

سليمان جعفري گويد: بيمار شدم و بيماري‌ام به قدري طول كشيد كه لاغر گرديدم، در همين حال بر امام رضا عليه السلام وارد شدم، حضرت فرمود: آيا دوست داري گوشت بدنت برگردد؟ عرض كردم: آري. فرمود: يك روز در ميان استحمام كن و به اين كار ادامه بده، گوشتت بر مي‌گردد و از اينرو كه هر روز استحمام كني بپرهيز، زيرا اين كار موجب بيماري سل مي‌شود.( تهذيب الاحكام،ج1،ص377)

با توجّه به همين روايات شهيد اوّل مي‌نويسد: استحمام يك روز در ميان مستحب است.( الدورس الشرعيه،ج1،ص128)

...ادامه دارد

كارآفريني از ديدگاه اسلام

كارآفريني از ديدگاه اسلام(گزيده‌اي از مقاله‌ي بلند دكتر اسماعيل قادري درباره‌ي كارآفريني از ديدگاه اسلام)

امروزه در اكثر كشورهاي توسعه‌يافته و در حال توسعه، مقوله‌ي كارآفريني به عنوان اصلي‌ترين مبناي توسعه مدّ نظر قرار گرفته است به طوري كه دو دهه‌ي اخير در غرب و برخي كشورهاي ديگر به عنوان دهه‌هاي طلايي كارآفريني نامگذاري شده است.

پس از بررسي اجمالي كتاب‌هاي موجود آسماني مانند تورات، انجيل و مخصوصاً قرآن كريم در مي‌يابيم كه اهمّيّت كسب و كار،كارآفريني، فعّاليّت، تلاش، نوآوري، تغيير قاعده‌ي زحمت، تغيير شرايط و خلق و ايجاد، همه و همه ريشه‌اي دراز در اديان و مباني ارزش دارند.

درا ين مقاله ابتدا براي ايجاد شناخت و درك درست و مناسب پيرامون كارآفريني مطالبي بيان مي‌شود و سپس به بحث پيرامون ويژگي‌ها و خصوصيّات كارآفرين پرداخته مي‌شود. در ادامه به كارآفرين در منطق اسلام و همچنين اسلام و كارآفريني اشاره مي‌شود.

مقدّمه

بسياري از كارشناسان دو عامل كارآفريني و كسب و كارهاي كوچك را به عنوان عوامل مهم و كليدي در پيشرفت صنعتي و اقتصادي يك ملّت دانسته‌اند. تعدادي از كارشناسان حدود 70 درصد از رشد اقتصادي را به فعّاليّت‌هاي كارآفريني نسبت مي‌دهند و معتقدند كه يك سوّم از نرخ‌هاي رشد تغييرپذير در اقتصاد ملّي كاملاً تحت تأثير فعّاليّت‌هاي كارآفرينانه مي‌باشد.

آنچه ذهن انديشمندان اقتصادي را همواره به خود مشغول كرده اين است كه عامل ايجاد كننده‌ي ثروت و يا ارزش افزوده در جامعه چه كسي يا چه چيزي مي‌باشد؟ اين انديشمندان به همراه صاحبنظران مديريت و جامعه‌شناسان دغدغه ديگري نيز دارند و آن اينكه در بين موفقيّت‌هاي كشورهاي پيشرفته چه نيرويي نهفته است و علّت عقب‌ماندگي ديگر كشورها نسبت به اينان چيست؟ اين انديشمندان پس از تحقيقات فراوان دريافتند كه وجود افراد كارآمد و لايق كه ايجاد كار مي‌كند و باعث بوجود آمدن كسب و كار و در نتيجه فعّاليّت و پويايي منابع(منظور تمامي بخش‌هاي سخت‌افزار و نرم‌افزار توليد و خدمات است) شده‌اند، جواب تمامي اين پرسش‌هاست. آنها نام اين نيروي خلّاق را كارآفرين نهاده‌اند.

امروزه در كشورهاي مختلف توجّه خاصّي به كارآفريني و كارآفرينان مي‌شود و تقويت كارآفريني و ايجاد بستر مناسب براي توسعه‌ي آن از ابزار پيشرفت اقتصادي كشورها بويژه كشورهاي در حال توسعه شمرده مي‌شود. در هر كشوري كارآفرينان به صورت بالقوه وجود دارند و بايد تلاش شود كه توانايي‌هاي آنها بيشتر شود و مهمتر از همه ساختارهاي اقتصادي اجازه دهند كه كارآفرين ابراز وجود كند و توانايي‌اش را بالفعل درآورد.( سالازار، تيونك،اكيتو و دياز،1383،ص11)

از مطالب بالا ميزان اهمّيّت كارآفريني و كارآفرينان براي توسعه و پيشرفت اقتصادي روشن و آشكار مي‌باشد. كارآفريني تأثير مستقيمي روي توسعه اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه دارد و هر چه يك جامعه بيشتر در فعّاليّت‌هاي كارآفريني شركت كند سريعتر به توسعه دست مي‌يابد. اين مهارت‌ها براي كشورهايي از جمله كشور ما كه داراي منابع غني و ثروت‌هاي ملّي زيادي است و از نظر اقتصادي چندان پيشرفته و توسعه يافته نمي‌باشد بيشتر حائز اهمّيّت است؛ البتّه ناگفته نماند كه نقش دولت در تمام زمينه‌ها لازم و حياتي مي‌باشد، دولت بايستي همواره به عنوان نيرويي تقويت‌كننده اقدام كند نه به عنوان عاملي بازدارنده.

كارآفرين در منطق اسلام

از نظر اسلام كارآفرين فرد تلاشگري است كه با اتّكا به نفس و توكّل به خداوند بتواند از حداكثر توانايي‌هاي جسمي، مادّي و تخصّصي خود از راه حلّ در جهت منافع خود در جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كند استفاده نمايد. يك كارآفرين مي‌كوشد تا با قدرت، خلاقيّت، ابتكار، تصميم‌گيري به موقع، تكيه بر وجدان كاري و انضباط، اطّلاعاع شغلي خود را همواره تعميق و توسعه داده و محيط كاري خود را به يك محيط كاري بهره‌ور، پويا، شاداب و خداپسندانه تبديل نمايد. كارآفرين كسي است كه دائماً در حال تغيير و رشد بوده و با تلاش اقتصادي براي بالا بردن سطح توليد در جامعه، باعث جلوگيري از رشد تنبلي و توسعه‌ي فقر در جامعه مي‌شود؛ زيرا وقتي كه جامعه فقير شد، ذلّت، فساد و تباهي در آن رشد پيدا مي‌كند.

براي كارآفرين مسلمان اعمّ از مرد و زن تلاش اقتصادي يكي از وظايف مذهبي تلقّي مي‌شود، داستان كسب و تجارت رسول خدا صلي الله عليه و آله و حضرت خديجه عليهاالسلام و همچنين تلاش‌هاي شبانه‌روزي ائمّه‌ي معصومين عليهم‌السلام در مورد حفر قنات و ايجاد نخلستان‌ها و... از مواردي است كه مي‌تواند براي كارآفرينان مرد و زن سرمشق قرار گرفته و باعث شود كه از حداكثر توان خود براي ايجاد اشتغال و توسعه‌ي اقتصادي جامعه استفاده كنند.

ويژگي‌ها و خصوصيّات كارآفرينان

محقّقان فهرست‌هاي متعدّدي از انواع ويژگي‌هاي شخصيّتي كارآفرين را ارائه نموده‌اند كه مهمترين آنها نياز به توفيق يا توفيق طلبي، ايمان به خود، تمايل به مخاطره پذيري، نياز به استقلال، خلاقيّت، تحمّل ابهام(قدرت رويارويي با اطّلاعات و شرايط مبهم، ناقص و غير طبيعي و سازمان يافته، قدرت تخيّل، كارآمد بودن، رشدگرا، شناسايي الگوهاي همكاري، قدرت طلبي، تعهّد و توانايي، ثروتگرايي كه مي‌توانند در روند كارآفريني فرد يا افراد به صورت مستقل يا سازماني و غيره نمود يابند و جزيي از كارآفريني به حساب آيند.

مربع كارآفريني و نگاه اسلامي

بر اساس آيات قرآن و احاديث معصومين عليهم‌السلام دين اسلام مردم را به انجام فعّاليّت(كار) دعوت مي‌كند و از انسان‌ها مي‌خواهد كه از كار خويش ديگران را نيز بهره‌مند سازند و بطور مستقيم و غير مستقيم مردم را تشويق به كارآفريني و ايجاد شغل مي‌كند تا از فقر و گرسنگي در يك جامعه اسلامي جلوگيري شود و در نتيجه افكار ديني يك فرد مي‌تواند تأثيرگذار بر كارآفريني او باشد.

دين اسلام چون بيشترين توجّه را به افراد جامعه دارد مي‌تواند يك فرد كارآفرين را در كار و فعّاليّت خويش بيشتر تشويق كند و فرد كارآفرين با ديده‌ي ديني مي‌تواند در كار خود موفقيّت بيشتري كسب كند و تنها به فكر منافع خويش نباشد و ديگران را نيز در موفقيّت خويش شريك سازد تا بتواند كار را توسعه دهد.

با يك نگاه كلّي به ويژگي‌هاي يك فرد كارآفرين و خصوصيّاتي كه اسلام از يك انسان باتقوا انتظار دارد مي‌توان فهميد كه انسان مؤمن به تمام معنا مي‌تواند يك كارآفرين باشد چون مسئوليت‌پذيري،دستيابي به درجات بالاتر اجتماعي، تحمّل شكست، اميد و فعّاليّت كه از ويژگي‌هاي يك كارآفرين است در اسلام نيز به انسان‌ها توصيه شده است تا بتوانند به موفقيّت و كاميابي دنيوي و اخروي دست يابند. اسلام انسان‌ها را به داشتن اميد و مثبت بودن تشويق مي‌كند و هرگز منفي‌گرايي را قبول نمي‌كند. كارآفريني از ديدگاه دين اسلام يك كار مقدّس به شمار مي‌آيد.

در بعضي از جوامع غربي كه اقتصاد را جدا از اخلاق مي‌دانند اگر كسي بتواند به هر قيمت در بازار رقابت از ديگران پيشي گرفته و در كار خود پيروز شود آن فرد به عنوان يك كارآفرين موفّق شناخت مي‌شود ولي در جامعه‌ي اسلامي يك كارآفرين حق ندارد از طريق رشوه، بهره‌كشي، ظلم، كلاهبرداري، تملّق و چاپلوسي و بطور كلّي از راه نامشروع به كسب و كار بپردازد.( خنيفر،1385،ص29و30)

بر اساس آخرين تحقيقات به عمل آمده براي كارآفريني چهار ويژگي وجود دارد كه با تأمّل در قرآن و احاديث معصومين عليهم‌السلام اين چهار ويژگي به نحو جالبي بيان شده است:

كارآفريني= ريسك پذيري ـ نوآوري ـ درك تغيير ـ عدم قطعيت

رسول خدا صلي الله عليه و آله در خصوص نوآوري مي‌فرمايد: خداوند بنده‌ي مؤمني را دوست دارد كه خود داراي حرفه و پيشه جديدي باشد.( نهج الفصاحه،ش750)

در خصوص ريسك‌پذيري حضرت علي عليه السلام مي‌فرمايد: اگر از چيزي واهمه داشتي توقّف نكن و آن را انجام ده.( ولايي1378،باب الفاء)

همچنين مي‌فرمايد: اگر از كاري بيمناك هستي، خود را در آن در افكن، زيرا كه ترس از هر كاري بزرگتر از خود كار است.( نهج‌البلاغه،قصار1169)

در خصوص تغيير قرآن كريم صراحتاً آغازگاه تغيير را خود انسان مي‌داند و مي‌فرمايد: خداوند هيچ‌كس و هيچ قومي را تغيير نمي‌دهد مگر اينكه خود تغيير كنند.( رعد،آيه‌ي11)

در خصوص عدم قطعيت نيز امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: ما در شرايط متغيّر زندگي مي‌كنيم، پس در كار و تلاش براي دنيا چنان باش كه گويي جاوداني و در برابر تغيير شرايط و بانگ رفتن چنان باش كه گويي رواني.( ولايي1378،باب الدّنيا)

پيامبراكرم صلي الله عليه و آله در خصوص استقلال‌گرايي مي‌فرمايد: كسي كه به من قول دهد كه از مردم درخواست نكند من قول بهشت را به او مي‌دهم.( بحارالانوار،ج4،ص128)

ضرورت و اهمّيّت كارآفريني

كارآفريني براي هر جامعه‌اي داراي سه نوع منفعت است كه اين منافع عبارتند از:

1ـ رشد اقتصادي

كارآفرينان با زيركي محيط اطراف خود را تحت نظارت دارد و به دنبال ايده‌ها و موقعيّت‌ها براي سوددهي است. همچنين از انواع مواد اوليه موجود در محيط كه با قيمت ارزان و به فراواني در اختيار است استفاده مي‌كند و نه تنها سود مالي را نصيب خود مي‌كند بلكه از نظر درآمد نيز براي ديگران نيز بسيار سودمند است. او با صرفه‌جويي و كم كردن هزينه‌ها و نيز در نظر گرفتن نيازهاي عموم و ارزيابي آن به سودهاي اقتصادي دست مي‌يابد.

2ـ بهره‌وري

افزايش بهره‌وري به بهبود تكنيك‌هاي توليد و نحوه‌ي انجام توليد بستگي دارد و به‌نظر«جان كن دريك» افزايش بهره‌وري به يك چيز بستگي دارد و آن«عمل كارآفرينان» است.

3ـ تكنولوژي‌ها، كالاها و خدمات جديد

نتيجه‌ي ديگري كه انجمن كارآفريني و تغيير به آن دست يافت مربوط به نقش خدمات جديد مي‌شود و سرمايه‌هايي كه به وسيله‌ي كارآفرينان ايجاد مي‌شود. (Stoner&Freeman&Gilbert.1998.p.160)

سرمايه مالي، ايجاد ثروت را نشان مي‌دهد كه نتيجه يك كسب و كار انتفاعي است. سرمايه اجتماعي منابع جامعه را نشان مي‌دهد كه نوعاً نتيجه كارآفريني اجتماعي است. در حالي كه سرمايه هنري چيزهاي ناملموس‌تري را نشان مي‌دهد كه زندگي انسان‌ها را پر نشاط مي‌كند و احساس رضايت را ايجاد مي‌كند و سرمايه محيطي نيز با پايداري منابع طبيعي سر و كار دارد. Thompson&Geoff&Less.2000.p2))

در خاتمه مي‌توان گفت كه با تأكيد بر فرهنگ و ارزش‌هاي اسلامي و ديني مي‌توان به اين امر مهم(كارآفريني) دست يافت و با نهادينه ساختن اين ارزش‌ها و فرهنگ اسلامي، جامعه كارآفرين را ايجاد نماييم كه در تمامي زمينه‌هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي كارآفرين باشند و موجبات رشد و توسعه‌ي همه‌جانبه را فراهم كنند.

آشنايي با واژه‌ها و اصطلاحات فقهي

مسائلي را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد.

امام خميني(قدس سره)

* طواف نساء: آخرين طواف حجّ و عمره‌ي مفرده است كه ترك آن موجب استمرار حرمت همبستري براي طواف كننده با همسرش مي‌شود.

* طوق: گردن‌بند، آنچه در گردن بياويزند.

* طهارت: پاكي، حالتي معنوي كه در نتيجه‌ي وضو و غسل يا تيّمم حاصل شود.

* طهارت ظاهري: چيزي كه بر اساس نظر شارع مقدّس محكوم به پاكي است هر چند در واقع نجس باشد مثل اينكه شخصي وارد خانه‌ي مسلماني شود مادام كه صاحبخانه نجاست چيزي را مطرح ننمايد تمام اشياء آن خانه محكوم به پاكي است.

* ظاهر اين است: فتوا اين است، مگر اينكه در كلام قرينه‌اي براي مقصود ديگر باشد.

* ظهر شرعي: وقت اذان ظهر كه سايه‌ي شاخص محو مي‌شود يا به كمترين حدّ آن مي‌رسد و ساعت آن نسبت به فصول مختلف و افق‌هاي گوناگون فرق مي‌كند

احكام وديعه(امانت)

مسأله: اگر صاحب مال براي نگهداري مال خود جايي را معيّن كند و به كسي كه امانت را قبول كرده بگويد كه بايد مال را در اينجا حفظ كني* و اگر احتمال هم بدهي كه از بين برود، نبايد آن را به جاي ديگري ببري** چنانچه امانتدار احتمال دهد كه در آنجا از بين برود و بداند چون آنجا در نظر صاحب مال براي حفظ بهتر بوده گفته است كه نبايد از آنجا بيرون ببري مي‌تواند آن را به جاي ديگر*** ببرد و اگر در آنجا ببرد و تلف شود**** ضامن نيست. ولي اگر نداند به چه جهت گفته كه به جاي ديگر نبرد چنانچه به جاي ديگر ببرد و تلف شود احتياط واجب آن است كه عوض آن را بدهد.

* آيت‌الله سيستاني: ...هر چند احتمال بدهي كه از بين برود، نمي‌تواند آن را به جاي ديگر ببرد و اگر به جاي ديگر ببرد و تلف شود ضامن است مگر اينكه يقين داشته باشد مال در آنجا تلف مي‌شود كه جايز است در اين صورت آن را به جاي امني منتقل سازد.

* آيت‌الله مكارم شيرازي: ...و به جاي ديگر نبري، امانتدار حق ندارد آن را به جاي ديگر ببرد، مگر آنكه احتمال دهد در آنجا از بين مي‌رود و بداند چون آنجا در نظر صاحب مال براي حفظ بهتر بوده است گفته است بيرون نبر، ولي اگر نداند به چه جهت اين سخن را گفته بايد به جاي ديگر ببرد و اگر به جاي ديگر ببرد و تلف شود ضامن است.

** آيت‌الله شبيري زنجاني: ...نمي‌تواند آن را به جاي ديگر ببرد و اگر به جاي ديگر ببرد و تلف شود ضامن است.

*** آيت‌الله صافي گلپايگاني: ...كه به‌نظر خودش براي حفظ بهتر باشد ببرد و اگر...

**** آيت‌الله صافي گلپايگاني: ...واجب است كه عوض آن را بدهد.

مسأله: اگر صاحب مال براي نگهداري مال خود جايي را معيّن كند ولي به كسي كه امانت را قبول كرده نگويد كه آن را به جاي ديگر نبر، چنانچه امانتدار احتمال دهد كه در آنجا از بين مي‌رود بايد آن را به جاي ديگري كه مال در آنجا محفوظتر است ببرد و چنانچه مال در آن جاي اوّل تلف شود* ضامن است مگر آنكه صاحب مال هم احتمال تلف شدن مال را در آنجا بدهد كه در اين صورت** كسي كه امانت را قبول كرده ضامن نيست.*‌**

* آيت‌الله صافي گلپايگاني: ...ضامن نيست.

** آيت‌الله نوري همداني: ...لازم نيست از آنجا ببرد.

*** آيت‌الله سيستاني: مسأله ـ اگر صاحب مال براي نگهداري مال خود جايي را معيّن كند ولي از گفته‌ي او چنين فهميده شود كه آن محل در نظر او خصوصيّتي ندارد امانتدار مي‌تواند آن را به جاي ديگري كه مال در آنجا...

پيام سلامت

از پيامبر عاليقدر اسلام صلي الله عليه و آله احاديثي در باب بهداشت بدن و حكمت زندگاني نقل شده كه در رساله‌اي با عنوان«طب النّبي» گردآوري شده است. اين احاديث كه در جلد چهاردهم بحارالانوار مرحوم مجلسي ضبط شده كه اينك بخش دوّم اين احاديث را بيان مي‌كنيم.

رسول الله صلي الله عليه و آله چنين فرمودند:

31ـ وقتي تشنه شديد آنچنان آب بياشاميد كه گويي آب را مي‌مكيد و هرگز آن را به يكباره سر مكشيد.

32ـ آنان كه به زياد خوردن و زياد نوشيدن عادت كرده‌اند به قساوت قلب مبتلايند.

33ـ تا مي‌توانيد از گوشت گوسفند استفاده كنيد.

34ـ گوشت مايه‌ي روييدن بدن است.

35ـ آن كس كه چهل روز لب به گوشت نزند خلق و خويش ناپسند خواهد شد.

36ـ آن كس كه از ميوه‌ي تنها تناول كند زياني نخواهد ديد.

37ـ روغني كه از عطر بنفشه معطّر است به كار بريد زيرا اين روغن در زمستان گرم و در تابستان سرد است.

38ـ به زنان حامله شير بنوشانيد زيرا شير در فهم و كمال كودك تأثير بسزايي خواهد داشت.

39ـ وقتي شير نوشيديد دهانتان را با آب بشوييد زيرا بقاياي چربي آن در دهانتان خواهد ماند.

40ـ پنير را با گردو تناول كنيد.

41ـ شير مايعي مفيد است كه استخوانها را قوي و مغز را كامل و ذهن را روشن خواهد ساخت و عارضه‌ي فراموشي را از ضمير انسان دور مي‌گرداند.

42ـ تنها كه چيزي كه هم خوردني و هم نوشيدني است شير است كه هم گرسنه را سير مي‌كند و هم تشنه را سيراب مي‌سازد.

43ـ سه عمل قلب را شادمان و جسم را فربه خواهد ساخت: استشمام بوي خوش ـ پوشيدن لباس نرم و نوشيدن عسل.

44ـ بهترين نوشيدني‌ها عسل است كه به قلب نشاط مي‌بخشد و سينه را گرم مي‌سازد.

45ـ عسل مايه‌اي است كه به قوّه‌ي حافظه كمك مي‌كند.

46ـ خرما را ناشتا صرف كنيد تا كرم‌هاي اندورن شما را نابود سازد.

47ـ به هنگام سحر از خرما استفاده كنيد.

48ـ افطارتان را با خرما آغاز كنيد و اگر به خرما دسترسي نداريد اندكي آب بنوشيد.

49ـ در ميوه‌هاي نوبر فوايدي است كه آن فوايد را در پايان فصل نمي‌توانيد بيابيد. ميوه‌هاي نوبر به بدن صحّت مي‌بخشد و اندوه را از قلب مي‌زدايد.

50ـ انجير دواي بيماري قولنج است.

51ـ خوردن بِه نور چشم را مي‌افزايد.

52ـ بهار امّت من در فصل خربزه و انگور فرا مي‌رسد.

53ـ خربزه ميوه‌ي بهشتي است، از خوردن آن غفلت نورزيد.

54ـ ابن عباس اين روايت را از رسول اكرم صلي الله عليه و آله آورده است كه خربزه مثانه را شستشو مي‌دهد و معده را سبك مي‌سازد و به پوست بدن شادابي مي‌بخشد.

55ـ آب انار معده‌ي انسان را پاك مي‌كند.

56ـ ترنج به قلب و مغز نيرو مي‌بخشد.

57ـ ميوه‌ي انجير براي آنان كه به بيماري بواسير و نقرس دچارند سودمند است.

58ـ كرفس سبزي پيامبران است.

59ـ سركه چه خوب خورشي براي غذاهاست.

60 ـ كشمش صفرا را از جوشش فرو مي‌نشاند و بلغم را مي‌زدايد و اعصاب را قوي مي‌سازد و قلب را به اعتدال مي‌كشاند.

61 ـ از كدو استفاده كنيد زيرا اين سبزي به مغز شما نور مي‌دهد.

62 ـ ميوه‌ي عناب براي شفا از بيماري‌هاي تب‌آميز و خفقان و قلب سودمند است.

63 ـ وقتي حضرت نوح عليه السلام از كدورت خاطر ناليد به او وحي شد كه خيار بخورد.

64 ـ به زنان حامله خربزه بخورانيد زيرا اين ميوه در زيبايي كودكشان اثر بسزايي خواهد داشت.

65 ـ گل نرگس را روزي يك بار ببوييد. اگر نشد هفته‌اي يك بار و اگر مقدور نيست ماهي يك بار و يا سالي يك بار و يا حتّي در عمرتان يك بار اين شكوفه‌ي معطّر را استشمام كنيد، زيرا عطر اين گل، شما را از جذام و جنون و بَرَص محفوظ خواهد داشت.

66 ـ حنا خضاب اسلام است. سردرد را برطرف مي‌سازد و به نور چشم نيرو مي‌دهد و بر قدرت باح مي‌افزايد.

67 ـ آن كس كه مي‌خواهد بوي مرا بجويد گل سرخ را استشمام كند.

68 ـ سفره‌هاي خود را با سبزي بياراييد زيرا سبزي، شياطين را از سفره‌ي شما دور مي‌گرداند.

69 ـ از سبزي سير تا مي‌توانيد استفاده كنيد زيرا اين سبزي دواي هفتاد درد است. امّا آن كس كه سير و پياز خورده به مسجد نيايد و با مردم نزديك نشود.

70ـ به شهر غريبي كه رسيديد از سبزي آن شهر بخوريد.

71ـ از كرفس بسيار بخوريد زيرا اگر غذايي در تقويت عقل مؤثّر باشد همين كرفس است.

72ـ در نهم يا بيست و يكم هر ماه قمري حجامت كنيد.

73ـ در شب معراج مرا و امّت مرا به حجامت سفارش كردند.

74ـ از خوردن خاك مطلقاً بپرهيزيد كه خاك خوردن بر امّت من حرام است.

75ـ هيچ دردي بدتر از درد چشم نيست و هيچ غصّه‌اي با غصّه‌ي قرض برابر نتواند بود.

76ـ از زكام نترسيد زيرا اين عارضه شما را از جنون محفوظ خواهد داشت.

پيام هاي فصل

قال الامام الباقر عليه السلام :

(اِنَّ اللهَ تَعالي يَقُولُ، يَابْنَ آدَمَ تَطَوَّلْتُ عَلَيْكَ بِثَلاثٍ، سَتَرْتُ عَلَيْكَ ما لَوْ يَعْلَمُ بِهِ اَهْلُكَ ما وارَوكَ وَ اَوْسَعْتُ عَلَيْكَ فَاسْتَقْرَضْتُ مِنْكَ فَلَمْ تُقَدِّمُ خَيْراً وَ جَعَلْتُ لَكَ نَظْرَةً عِنْدَ مَوتِكَ فِي ثُلُثِكَ فَلَمْ تُقَدِّمُ خَيْراً)؛

امام باقر عليه السلام فرمود: به درستي كه خداوند متعال مي‌فرمايد: اي فرزند آدم، من در حقّ تو سه لطف كرده‌ام:

1ـ [گناهاني را] بر تو پوشانده‌ام كه اگر بستگانت بفهمند دفنت كنند.2ـ به تو[به وسيله‌ي مال و ثروت و دارايي] وسعت داده‌ام سپس[براي بندگانم و بالا بردن درجات خودت] از تو قرض خواسته‌ام ولي تو[براي آخرتت] خيري را جلو نفرستادي.3ـ و يك سوّم از مالت را براي بعد از مرگت در اختيار خودت گذارده‌ام ولي تو كار خيري را پيش نفرستادي. (بحارالانوار/103/198)

قال الامام الصّادق عليه السلام :

(سَبْعَةٌ يُفْسِدونَ اَعْمالَهُمْ: اَلرَّجُلُ الْحَليمُ ذُوالعِلْمِ الكَثير، لا يُعْرَفُ بِذلِكَ وَ لا يُذْكَرُ بِهِ وَ الْحَكيمُ الَّذِي يُدينُ مالَهُ كُلَّ كاذِبٍ مُنْكَرٍ لِما يُؤتي اِلَيهِ وَ الرَّجُلُ الَّذِي يَأمَنُ ذَاالْمَكرِ وَ الْخِيانَةِ وَ السَّيِّدُ الفَظُّ الَّذِي لا رَحْمَةَ لَهُ وَ الاُمُّ الَّتِي لا تَكْتُمُ عَنِ الْوَلَدِ السِّرَّ وَ تُفْشي عَلَيهِ وَ السَّريعُ اِلَي لائِمَةِ اِخْوانِهِ وَ الَّذِي يُجادِلُ اَخاهُ مُخاصِماً لَهُ)؛

امام صادق عليه السلام فرمود: هفت كس كار خود را تباه مي‌كنند و از بين مي‌برند: 1ـ مرد بردباري كه داراي علم فراواني است[ولي چون علم را منتشر نمي‌كند] او را به عنوان عالم نمي‌شناسند و نامش را نمي‌برند.2ـ شخص حكيم يكه مال خود را در اختيار هر دروغگوي كه منكر چيزي است كه به او داده شده قرض دهد.3ـ كسي كه مرد مكّار و خيانتكاري را امين خود قرار دهد.4ـ بزرگي كه مهر و عطوفت ندارد. 5 ـ مادر ي كه راز را از فرزند پنهان نگه ندارد و آن را فاش سازد. 6ـ كسي كه در سرزنش برادرانش عجله كند. 7ـ كسي كه هميشه با برادر خود خصمانه به جدال بپردازد. (خصال/2/348)

بررسي مفهوم و حرمت فلسفه ربا

درآمد

در اينكه ربا حرام است هيچ مسلماني ترديد ندارد ولي براي تشخيص معاملات ربوي از غير ربوي بايد شاخص‌هايي كه مبناي شرعي داشته باشد وجود داشته باشد در اين خصوص از گفتار قبل به ماهيّت رباي جاهلي اشاره‌اي گذرا داشتيم و اكنون به شناسايي لغت ربا و تعريف فقهي آن مي‌پردازيم.

شناسايي لغت ربا

«ربا» در لغت به معناي «زيادي» سود و نمو آمده است. در فرهنگ لاروس مي‌خوانيم: «الربا و الرباء فزوني، زيادي: سودي كه وام دهنده از وام‌گيرنده خود گيرد. در شرع زيادتي مال است از عوض شرط براي يكي از دو طرف عقد. ربا تنزيل پول، مبلغي كه وامدار بنا بر شروطي معيّن به وامخواه افزون بر مبلغ وام بپردازد.

ربا، در لغت نوعي زيادي است كه در اموال به‌وجود مي‌آيد.( لسان العرب)

المنجد، ربا را به مطلق افزايش و زيادي معنا كرده است. اين معنا در قرآن نيز آمده است:«فَلا يَربُوا عِندَالله؛( روم،آيه‌ي30) در نزد پروردگار افزايش نمي‌يابد». در جاي ديگر آمده:«يُربي الصَّدَقات؛( بقره،آيه‌ي276) خدا پاداش كارهاي نيك را افزايش دهد». همچنين در سوره‌ي حجّ آيه‌ي5 مي‌خوانيم:«فَاذا اَنزلنا عَليها الماء اهتزّت و رَبت...؛ چون باران را بر زمين بفرستيم، به اهتزاز درآيد و نمو كند...». بنابراين ربا به معناي لغوي در قرآن نيز آمده است.

امّا معناي لغوي ربا مساوي با اصطلاح شرعي آن نيست، زيرا در لغت ربا به مطلق زيادي اطلاق مي‌شود در حالي كه به هر زيادي در معاملات و مبادلات «ربا» گفته نمي‌شود و هر اضافه‌اي حرام نيست. شايد بتوان گفت: معناي لغوي ربا عامتر از معناي شرعي آن است. ربا در اصل زيادي بر اصل مال است ولي از نظر شرع به زيادي ويژه‌اي اطلاق مي‌شود.

تعريف فقهي ربا

سوّمين شاخص براي شناخت ربا تعريف آن از ديدگاه فقهي بر مبناي سنّت پيامبر صلي الله عليه و آله و سيره‌ي ائمّه عليهم‌السلام است.تعريف فقها مي‌تواند در شناخت دقيق ربا راهگشا باشد. امّا تعاريفي كه علما ارائه داده‌اند با توجّه به مبناي روايي كه دارند مختلف است.در كنزالعرفان چنين تعريف شده:

معناي لغوي ربا زيادي است و در شرع به آن زيادي «ربا» گفته مي‌شود كه دو كالاي همجنس مكيل و موزون را به تفاضل مبادله كنند.( ربا و قرض در اسلام،ص90)

تعاريف ديگر كه اغلب علماي اهل سنّت اعمّ از حنفي، شافعي، مالكي و حنبلي ارائه داده‌اند تنها رباي معاملي را شامل مي‌شود؛ همانند تعاريفي كه در اينجا آورده شد. عيب اساسي اين تعاريف در اين است كه رباي قرضي را شامل نمي‌شود.( تبيين مفهوم و موضوع ربا از ديدگاه فقهي، ص23تا25)

اغلب فقهاي شيعه در تعريف ربا گفته‌اند:«ربا عبارت است از دريافت زيادي در مبادلات دو كالاي همجنس كه موزون يا مكيل باشند و يا دريافت اضافي در قرض با شرط قبلي.( تبيين مفهوم و موضوع ربا از ديدگاه فقهي ،ص25)

اين تعريف نسبت به تعاريف قبلي كاملتر است. رباي قرضي نيز در اين تعريف آورده شده است. هر چند اين تعريف رباي جاهلي به معناي خاص را كه معمولاً ريشه‌ي معاملي(بيع سلف) داشت، شامل نمي‌شود.

بعضي ربا را بر مبناي فلسفه حرمت ربا تعريف كرده‌اند. ابتدا به بررسي علّت حرمت ربا پرداخته‌اند و علّت حرمت ربا را ظالمانه بودن آن دانسته سپس بر مبناي اين ملاك به تعريف ربا پرداخته‌اند.

ربا عبارت است از دريافت و يا پرداخت هرگونه زيادي ناحق و ظالمانه در مبادلات بر اساس ارزش آنها.( تبيين مفهوم و موضوع ربا از ديدگاه فقهي ،ص25)

بر اساس اين تعريف نتيجه گرفته شده است:

الف) ربا شامل تمام معاملات و مبادلات، خريد و فروش، قرض، صلح و...مي‌شود.

ب) ربا محدود به مكيل و موزون نمي‌شود و در غير آن نيز جاري است.

ج)طبق اين ديدگاه هرگونه معامله‌ي ظالمانه و اجحاف‌آميز رباست.

شايد اين تعريف از نظر جامع بودن مشكل نداشته باشد به شرط آنكه علّت حرمت ربا، ظالمانه بودن باشد. ولي از جهت مانع اغيار بودن و خروج مبادلات غير ربوي از تعريف اشكال دارد، زيرا بسياري از معاملات غير ربوي، ظالمانه است و دريافت يا پرداخت‌هايي كه در ظالمانه بودن آنها ترديدي وجود ندارد ولي ربا نيست؛ گرانفروشي كالاهاي اساسي در شرايط كميابي مبادله‌ي ظالمانه است ولي ربا نيست.

ديگر آنكه اين تعريف، معيار همجنس و مكيل و موزون بودن را در رباي معاملي در نظر نگرفته است، با اينكه در اختصاص رباي معاملي به اين نوع كالا نظر مشهور فقهاي شيعه است و با قاعده‌ي فقهي«لا يكون الرّبا الّا في ما يُكال اَو يُوزن» منافات دارد.

تعريف ديگر را شهيد ثاني در مسالك چنين ارائه كرده است: ربا عبارت است از معامله‌ي دو كالاي همجنس كه از طريق پيمانه و وزن، اندازه‌گيري مي‌شود به زيادت يا قرض دادن با شرط بازپرداخت اضافي در هر كالايي، به شرط اينكه پرداخت كننده‌ي اضافي كافر حربي يا معاملات ربوي ميان پدر و فرزند و زن و شوهر نباشد.

اين تعريف بر مبناي رواياتي ارائه شده است كه در اين‌باره وجود دارد؛ هم رواياتي را شامل مي‌شود كه ربا را منحصر به «مكيل و موزون» مي‌دانند هم روايتي كه ربا را منحصر به نسيه مي‌شمارد و هم مواردي كه معصوم عليه السلام استثناء كرده و ربا محسوب نمي‌گردد، از ربا خارج مي‌كند. در حالي كه ساير تعريف‌ها تنها به بخشي از قضيه پرداخته جامع نيست و تعريف ارائه شده بر مبناي فلسفه‌ي حرمت ربا و ظالمانه بودن مبادلات ربوي مانع‌الاغيار نيست، اگر اين مشكل رفع شود مي‌توان گفت اين تعريف بر مبناي محكمتري استوار است.

صاحب جواهر با تأييد نظر شهيد ثاني معتقد است رباي حرام در دو مورد تحقّق مي‌يابد:

1ـ مبادله‌ي دو جنس مشابه با زيادي يكي از آنها به شرط مكيل و موزون بودن.

2ـ قرض دادن يك جنس به ديگري با شرط بازپرداخت اضافي.( جواهرالكلام،محمّدحسن نجفي، ج23، ص334)

اين دو تعريف اخير نيز رباي جاهلي به معناي خاص را شامل نمي‌شود.

مرحوم آيت الله طالقاني در اين‌باره مي‌فرمايد:«...[ربا] به معناي افزايش تورم است...».

معامله‌ي ربوي به آن دسته از معاملات اطلاق مي‌شود كه سرمايه، خود به خود و بدون عمل مفيد افزايش يابد و چون معامله‌ي ربوي اغلب يا منحصراً در عصر ظهور اسلام از راه قرض پول بوده از اين نظر بايد رباي ممنوع، منحصر به رباي عايد از راه قرض پول باشد، ولي سنّت‌گذاران اسلام كه مفسّر و مبيّن نظر قرآن بودند قسمتي از معاملات را مشمول عنوان ربا دانسته و آن را تحريم كرده‌اند. مقياس اين قسم معاملات ربوي، مبادله‌ي دو كالا به اضافه است كه از يك نوع و مكيل و موزون باشد...( اسلام و مالكيت در مقايسه با نظام‌هاي اقتصادي غرب،ص184)

در تعريف رباي معاملي، ملاك‌هاي مورد نظر روايات دو چيز است.

1ـ همجنسي؛ 2ـ مكيل و موزون بودن.

امّا رباي قرض را بر مبناي آيات قرآن و روايات ائمّه‌ي معصوم و با نظر داشت فلسفه‌ي حرمت ربا چنين تعريف مي‌كنيم.

«رباي قرضي» عبارت است از قرض يا تمديد زمان طلب با شرط پرداخت ارزش اضافي عيني و يا حكمي به نحو ظالمانه.

بر مبناي اين تعريف:

1ـ دريافت اضافه در صورتي نامشروع و حرام است كه از قبل تعيين شده باشد. در صورتي كه بدهكار بدون شرط قبلي چيزي به طلبكار بدهد حرام نيست. همچنين است زياده خواهي به ازاي تمديد مهلت بدهي.

2ـ جبران تورم ربا نيست، چون جبران كاهش ارزش پول ارزش اضافي محسوب نمي‌شود.

3ـ در ربا لازم نيست مازاد، پول و يا كالا باشد؛هرگونه امتياز و تعهّدي كه ارزش اقتصادي داشته باشد، ربا محسوب مي‌شود(رباي حكمي).

4ـ ربا تنها در قرض‌هايي مصداق پيدا مي‌كند كه ظالمانه و با اصل عدالت منافات داشته باشد. بر اين اساس ربا تنها در قرض‌هايي حرام است كه وام‌گيرنده به‌منظور تأمين نيازهاي حياتي و ضروري مجبور به دريافت آن شده باشد، ولي ربا در وام‌هاي غير ضروري از قبيل راه‌اندازي و گسترش فعّاليّت‌هاي تجاري و يا خريد كالاهاي لوكس حرام نيست.

انواع ربا

همانطور كه از تعاريف ربا دانسته شد ربا به دو دسته تقسيم مي‌شود: قرضي و معاملي.

الف) رباي قرضي(ربا و قرض در اسلام،ص177)

منظور از قرض ربوي حرام (رباي جاهلي) و علّت حرمت آن قبلاً بحث شد و نياز به توضيح مجدّد ندارد.

نكته‌ي مورد توجّه در اين‌باره اين است كه اگر رباي حرام تنها رباي قرضي جاهلي به معناي خاصّ آن باشد حليّت رباي غير ضروري ثابت مي‌شود، زيرا كساني كه در پايان مهلت نتوانند بدهي خود را بپردازند و به ربح زياد گردن نهند، فقرا خواهند بود. آنهايند كه تن به پذيرش رباي«اضعافاً مضاعَفَهْْ» مي‌دهند و بعد از گذشت چند دوره، خود و خانواده و نسل‌هاي بعدشان به بردگي مي‌روند. عدالت خواهي و ظلم‌ستيزي اسلام ايجاب مي‌كند كه در برابر اينگونه روابط اقتصادي ظالمانه بايستد و نظامي را برقرار سازد كه در آن فرآيند آزادي انسان تسهيل شود. ولي افرادي كه براي راه‌اندازي و گسترش فعّاليّت‌هاي توليدي و تجاري قرض مي‌گيرند در پايان مهلت بدهي خود را مي‌توانند بپردازند و به تمديد مهلت و پرداخت اضافه نياز نخواهند داشت.

اين گفتار ناتمام ماند، ادامه‌ي آن را كه بيان رباي معاملي است در فصل آينده دنبال مي‌كنيم.

...ادامه دارد

جهت دانلود متن كامل اين فصلنامه به صورت فايل pdf بر روي اينجا كليك نماييد.