gototopgototop



ادعای انتظار!!

 

 

 

 

 

قابلیّت تحمّل ظهور امام زمان علیه السلام

 

انسان معمولاً حرف زیاد می‌زند امّا مهم این است که به هنگام عمل ببیند به قول معروف چند مرده حلّاج است و چقدر به چیزهایی که ظاهراً معتقد است باور دارد.
درحالات مرحوم وحید بهبهانی رحمة الله علیه كه از اعاظم علما بوده‌اند، در کتاب معدن‌الاسرارِ فاضل قزوینی، جلد3، صفحه‌ی 94  نقل شده كه فرموده است:
اوایل ورود من به كربلا بود. در مسجدی نماز می‌خواندم. روزی در اثنای صحبت در منبر، سخن از غیبت امام زمان پیش آمد و گفتم: غیبت ایشان از الطاف و عنایات بزرگ خداست. اگر الآن امام زمان علیه السلام می‌آمد، ما تاب تحمّل او را نداشتیم. و ای بسا با او مخالفت می‌کردیم این را كه گفتم، دیدم مردم به هم نگاه كردند و گفتند: معلوم می‌شود این مرد راضی به ظهور امام زمانعلیه السلام نیست مبادا حضرت بیاید و بساط ریاستش را برچیند! دیدم كم‌كم سر و صدا بلند شد. من ترسیدم. از منبر پایین آمدم و عبا را بر سر كشیده و با عجله از مسجد خارج شده به خانه رفتم و در را بستم. با خود گفتم: عجب! من چرا این حرف را زدم كه مردم قدرت فهم آن را نداشتند و خیال كردند من از آمدن امام ناراضی‌ام؟
همینطور در منزل خود نشسته بودم كه درِ خانه به صدا در آمد. پشت در رفتم و گفتم: كیست؟ گفت: منم. از لحن صدا او را شناختم. از مریدهای پر و پا قرص من بود كه هر روز می‌آمد سجّاده‌ی من را برمی‌داشت باهم به مسجد می‌رفتیم و برمی‌گشتیم. در را باز كردم. با قیافه‌ای خشمگین سجّاده را پشت در انداخت و با لحنی تند به من گفت: بردار ای مرتدّ بی‌دین! ما نمازهای خود را پشت سر تو باطل كردیم! این را گفت و رفت. من وحشتم بیشتر شد و در را بستم و در حالی که شدیداً محزون و غمگین بودم ، از غصّه و فکر و خیال خوابم نمی‌برد.
نصف شب گذشته بود كه باز صدای كوبه‌ی در به گوشم رسید. با ترس و لرز پشت در رفتم و گفتم: كیست؟ دیدم همان مرد است. امّا این بار خیلی عاجزانه اِلحاح می‌كند و می‌گوید: آقا! ببخشید؛ من غلط كردم، اشتباه کردم آمده‌ام از شما عذرخواهی كنم. وقتی مطمئن شدم كه راست می‌گوید، در را باز كردم. افتاد روی پاهای من و بنا كرد بوسیدن و عذرخواهی نمودن. گفتم: مگر چه شده؟ گفت: آقا! وقتی من خوابیدم،در خواب صدای منادی را شنیدم كه می‌گفت: امام زمانعلیه السلام ظهور كرده و آماده‌ی قیام است، خیلی خوشحال شدم. با عجله به سوی امام رفتم. تا حضرت مرا دید فرمود: بیا كه به وقت آمدی. اوّل به حساب تو برسیم تا نوبت دیگران بشود. آنگاه فرمود: این عبا كه بر دوش داری مال تو نیست و از کسی که آن را غصب کرده خریده‌ای؛ آن را به صاحبش برگردان. (قابل ذکر است امام‌عصرعلیه السلام در زمان حکومتش به واقع حكم می‌كند نه به ظاهر.) گفتم: چَشم! عبا را از دوش برداشتم. بعد فرمود: این قبا هم مال تو نیست، به صاحبش برگردان. آن را هم در آوردم. كم‌كم رسید به خانه و فرمود: آن خانه‌ای كه در آن نشسته‌ای، مال تو نیست. آن را غاصبانه به تو فروخته‌اند، به صاحبش رد كن، بعد فرمود: آن زن هم كه در اختیار داری، همسر مشروع تو نیست! خواهر رضاعی تو بوده و اشتباهاً گرفته‌ای. باید از هم جدا شوید. من سخت ناراحت شدم. در همین اثنا پسرم به نام قاسم علی از در وارد شد. تا امام چشمش به او افتاد؛ فرمود: این پسر هم از این زن به دنیا آمده و وَلَدِ شبهه است. این شمشیر را بردار و گردنش را بزن.
این را كه گفت، من دیگر از كوره در رفتم و با خشم تمام گفتم: به خدا قسم! تو سیّد هم نیستی، چه برسد به این‌كه امام زمانعلیه السلام باشی!! این را كه گفتم، از شدّت ناراحتی از خواب پریدم مدّتی منقلب و پریشان بودم بعد که به حال خود برگشتم فهمیدم حق با شما بوده. ما تاب تحمّل ظهور او را نداریم. 
اگر دقّت کنیم زندگی خود را با خیلی چیزهای شبهه ناک و خدای ناکرده حرام، آلوده کرده‌ایم و بی‌خیال هم از کنار آن می‌گذریم و حال آنکه این گونه زندگی کردن با روش و مرام حضرت ولیّ عصرعلیه السلام هیچگونه تناسب و سنخیّت ندارد و همین سهل انگاری زندگی ما را شدیداً فلج و بی‌ رونق کرده است.

میزان آمادگی برای ظهور امام زمان علیه السلام

ما پای حرف که به میان می‌آید خیلی ادّعای انتظار داریم و فریاد «یا صاحب الزّمان عجّل علی ظهورك» می‌كشیم و با شور خاصّی می‌گوییم «منتظران را به لب آمد نفس» ، ولی می‌ترسیم به ما بگویند: شما دروغ می‌گویید! آیا این زندگی شما آماده‌ی آمدن من است؟ این عروسی‌های شما، این ولیمه‌های پر اسراف و تبذیر شما مناسب با حضور من است؟ اصلاً اگر ظهور کنم شما مرا به مجالس خود راه می‌دهید؟ نه، چون می‌خواهید در شهوت و عیش و نوش خود آزاد باشید و من را مزاحم و مخالف خود می‌بینید.