gototopgototop



سالروز وفات حضرت زينب كبري «عليها السلام»

حضرت زينب كبري علیها السلام الگوي عفّت و حجاب

در جلالت شأن بانوي بزرگ اسلام حضرت زينب كبري (علیها السلام) همين بس كه امام معصوم حضرت امام سيّدالسّاجدين (علیه السلام ) درباره‌ي عمّه‌اش فرمود:
اَنْتِ بِحَمْدِاللهِ عالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ وَ فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَةٍ
تو به حمد خدا عالمي ‌هستي كه نياز به معلّم و مفهّم نداشته‌اي.


اين گفتار يك فرد عادي نيست؛ گفتار حجّت خداست. يعني آن بزرگوار، مُلْهَم به الهامات الهي بوده و همچون جدّ و پدر و مادر و برادرانش داراي علم لدنّي بوده و هيچگاه اكتساب از بشر ننموده است. البتّه اكتساب علوم و معارف از جدّ و والدين و برادرانش داشته است؛ امّا نه آن ‌گونه كه ما افراد بشر عادي از يكديگر داريم بلكه نوع ديگري از تعلّم و اكتساب معنوي است كه عقل ما قاصر از درك آن است. از همان نوع است كه حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) فرمود: رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در لحظات آخر عمرش كه در بستر افتاده بود، مرا در آغوش خود كشيد و هزار باب علم به من آموخت و از هر باب آن هزار باب ديگر به روي من گشوده شد.(بصائر الدرجات ، صفحه 302 ).

 
بديهي است كه در آن چند لحظه نمي ‌شود اين طور كه ما درس مي ‌خوانيم درس خوانده باشد. پس معلوم مي ‌شود تعليم و تعلّم در ميان خودشان نيز طور ديگري بوده است. اين مقام علمي ‌آن‌حضرت و آن هم مقام معرفت و محبّتش نسبت به ذات اقدس حق كه در سنّ كودكي و هنگامي‌ كه يك كودك چهار يا پنج ساله بود و روي دامن پدر نشسته بود پدر نگاه محبّت ‌آميزي به دخترش كرد. دختر متوجّه شد كه پدر با محبّت به او نگاه مي ‌كند. در جواب،او هم نگاهي به ‌صورت پدر كرد و با همان زبان كودكي ‌اش گفت:(يا اَبَتاه اَتُحِبُّنا)؛ «پدر! ما را دوست مي ‌داري»؟ فرمود: «نَعَم، اَوْلادُنا اَكْبادُنا»؛ «بله عزيزم ! فرزندان ما جگرگوشگان ما هستند». گفت :
يا اَبَتاه حُبّان لا يَجْتَمِعانِ فِي قَلْبِ الْمُؤمِنِ،
اي پدر! دو حبّ [حبّ خدا و حبّ اولاد] در دل مؤمن جمع نمي ‌شوند.
اين درس را در كدام مدرسه آموخته است؟ آنگاه در مقام پس دادن درسي كه از پدر آموخته است گفت:
وَ اِنْ كانَ لابُدَّ فَالشَّفَقَةُ لَنا وَ الْحُبُّ لِلّهِ خالِصاً فازدادَ عَلِيٌّ حُبّاً ، (الحدیث جلد 1 صفحه 74 )
حقيقت آنكه مهر و ترحّم از آنِ ما و محبّت خالص از آن خداست.
آيا جا نداشت كه پدر، اين دختر را به سينه‌اش بچسباند و دهانش را ببوسد و بگويد: «ذُرّيَةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ».


نكته‌ي ديگر شجاعت و شهامت روحي حضرت زينب كبري (علیها السلام) در مجلس شوم يزيد كه از در و ديوارش خون مي ‌باريد و آواي مرگ از هر سو به گوش مي ‌رسيد، در آن شرايط سنگين يك زن خُرد شده‌ي زير بار مصائب طاقت ‌فرسا در لباس اسارت در خلال خطابه‌ي كوبنده ‌اش قاطعانه فرمود:
فَكِدْ، كَيْدَكَ وَاسْعَ سَعْيَكَ فَوَاللهِ لا تَمْحُو ذِكْرَنا وَ لا تُميتُ وَحْيَنا،
[اي يزيد] تو هر نقشه‌اي كه داري پياده كن و هر سعي و تلاشي كه مي‌ تواني به كار ببر.ولي اين را بدان كه به خدا قسم تو نمي ‌تواني ياد ما را از دل ‌ها بيرون ببري و تو نمي ‌تواني نور وحي ما را خاموش سازي.
يعني در آن اوضاع و احوال كه همه چيز ظاهراً نشان از به باد رفتن آثار نبوّت مي ‌داد ، آن نادره‌ي زمان از همانجا آينده ‌ي دنيا را مي ‌ديد و عظمت و جلالت جاوداني خاندانش را مشاهده مي ‌كرد و با قاطعيّت تمام مي‌ فرمود: اي يزيد! تو بطور قطع مي ‌پوسي و در معده‌ ي عالم هضم مي‌ شوي ولي ما زنده مي ‌مانيم و هر روز كه مي‌ گذرد، حقّانيت و عظمت ما بيشتر بر مردم عالم معلوم خواهد شد و ما الگوي حق ‌طلبان و فضيلت ‌دوستان قرار مي‌ گيريم.


امّا نكته‌ ي قابل تأمّل اينكه در حال حاضر آنچه بايد الگو و سرمشق زنان ما باشد، حجاب و حياء و عفّت آن بانوي بزرگ تاريخ است نه موضوع سخنگويي او در مجلس مردان كه متأسّفانه تا سخن از زينب كبري (علیها السلام) به ميان مي‌‌آيد فوراً عدهّ‌اي از زنان ـ به اصطلاح خود، دختران زينب ـ به سراغ خطبه‌ي آن ‌حضرت در كوفه و شام مي ‌روند و آن را مجوّز سخنراني زن در مجلس مردان به حساب مي ‌آورند در حالي كه اوّلاً حضور آن كريمه‌ي خاندان رسالت در مجلس مردان به اجبار و اكراه دشمن و در حال اسارت بود و ثانياً آن سخنراني در شرايطي، لازم و واجب شد كه اساس ديانت در شرف انهدام بود و بني‌اميّه با قدرت تمام كمر به شكستن شخصيّت آسماني پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاموش ساختن نور وحي و نبوّت او بسته بودند و اگر نبود آن سخنراني عقيله ‌ي بني‌هاشم در كوفه و شام و اگر نبود خطابه‌ي افشاگرانه‌ي مادرش صدّيقه‌ي كبري‌ (علیها السلام) در مسجد مدينه و مجمع عمومي‌ مهاجر و انصار، جدّاً اساس دين منهدم گشته و كوچك ترين اثري از وحي و رسالت باقي نمانده بود و راستي اين مادر و دختر(علیهما السلام) حقّ احياء بر اسلام و مسلمين دارند.


حسّاسيّت اسلام به حفظ فاصله از نامحرم
حال براي شما ـ به قول خودتان دختران زينب ـ چه ضرورت ديني ايجاب مي ‌كند كه در مجلس مردان حضور يافته و به ايراد سخن بپردازيد؟! كجاي دين در شرف انهدام است كه شما با حضور خود در مجلس مردان ترميمش بنماييد؟! در صورتي كه به جز واقعه‌ي كربلا در تمام مدّت عمر زينب كبري (علیها السلام) سراغ نداريم كه در مجلسي از مجلس مردان حضور يافته و سخنراني كرده باشد نه قبل از واقعه‌ي عاشورا و نه بعد از آن و همچنين تاريخ نشان نمي ‌دهد كه مادر بزرگوارش حضرت صدّيقه(علیها السلام) در مجمعي از مجمع مردان حاضر شده و سخن گفته باشد. جز همان خطابه‌ي معروف كه ضرورت حياتي دين ايجاب كرده بود.
چرا شما سراغ حجاب و عفافشان نمي ‌رويد؟ چرا هيچ گاه سخن از اين نمي ‌گوييد كه آن مرد عالم عابد گفت: من مدّت‌ها در مدينه، همسايه با اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) بودم. در تمام اين مدّت نه قامت زينب را ديدم و نه صدايي از او شنيدم! وقتي مي ‌خواست براي زيارت قبر مطهّر جدّ بزرگوارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برود اوّلاً شب مي ‌رفت و ثانياً پدر و برادرانش با وي همراهي مي ‌كردند. وقتي نزديك حرم مي‌ رسيدند اميرالمؤمنين (علیه السلام ) جلوتر مي ‌رفت و نور چراغ‌ها را كه در كنار قبر پيامبر اكرم بود كم مي ‌كرد(فتيله‌ي آنها را پايين مي ‌كشيد). يكبار امام حسن(علیه السلام) راز اين مطلب را از پدر پرسيد. فرمود: خوف اين دارم كه فرد نامحرمي ‌قامت خواهرت را ببيند. (زینب کبری صفحه ی 27 ).  

برگرفته از کتاب (نباید که گل ها پرپرشوند){زن مسلمان ، بایدها و نبایدها } از تالیفات حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی صفحه ی 87 الی 91