gototopgototop



میلاد مسعود و خجسته ی فخر زمین و زمان ، مولای اهل ايمان ، سالار متقيان ، ساقی کوثر ،امير المؤمنين حيدر بر جميع مؤمنان بويژه محضر مقدس ولی الله الاعظم امام زمان عجل الله تعالی فرجه فرخنده و مبارک باد

سیزدهم ماه رجب ؛ سالروز ولادت با سعادت اسدالله الغالب امیرالمومنین مولا علی ابن ابیطالب (علیه السلام) بر عموم شیعیان و محبان آن حضرت مبارک باد.

السلام عليک يا امیر المؤمنین ، امام العارفين علی علیه السلام

دانلود مجموعه سخنرانی های حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی در مورد فضایل مولی الموحدین حضرت امام امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام

دانلود متن کامل کتاب امام علی علیه السلام، حقیقت ایمان فضیلت پنهان بصورت (pdf) از تالیفات آیت الله سید محمد ضیاء آبادی

فداكاري و جوانمردي

در جنگ اُحُد بر اثر جلوه‌ گري مال دنيا در چشم برخي از مسلمانان،آنها سنگر را بر خلاف دستور رسول خدا خالي گذاشتند و دشمن از همان زاويه حمله كرد و شكست سختي بر ارتش اسلام وارد آمد و بسياري پا به فرار گذاشتند و جز افراد معدودي كنار پيامبراكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) باقي نماندند و از اين رو لطمات سنگيني بر اميرمؤمنان علي(علیه السلام) وارد شد. ايشان در احاطه‌ي دشمن قرار گرفت و براي كشتنش هجوم آوردند. در آن تنگناي بس خطرناك، تنها كسي كه پروانه‌ وار بر گرد شمع وجود رسول اكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) مي ‌چرخيد و از همه طرف،ضربات نيزه و شمشير دشمن را به جان خود مي‌خريد،علي(علیه السلام) بود كه بنا به نقلي 90 زخمِ كاري بر بدن مباركش وارد آمد.پس از جنگ مي‌ خواستند بخيه كنند كه از بس زخم‌‌ها به هم نزديك بود، دشواري در كار بخيه پيش مي‌آمد. در آن صحنه‌ي اعجاب انگيزِ فداكاري علي(علیه السلام) بود كه نداي تحسينِ آسماني از جانب خدا رسيد:

(لا فَتَياِلاّ عَلِيّ لا سَيْفَ اِلاّ ذوالْفَقار)

{جوانمردي جز علي كو و شمشيري جز ذوالفقار علي كجاست}؟

در جنگ خيبر كه جنگ عظيمي بود،ديگران رفتند و شكست خورده برگشتند و ترس و وحشتي عجيب ارتش اسلام را فرا گرفت،تا يك شب رسول خدا فرمود:

(لَاُعْطِيَنَّ الرّايَةَ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللهُ وَ رَسُولُهُ كَرّارٌ غَيْرَ فَرّار لا يَرْجِعُ حَتّي يَفْتَحَ اللهُ عَلَي يَدَيْهِ).بحارالانوار،جلد21،صفحه‌ي3.

(فردا من پرچم را به دست مردي مي ‌دهم كه هم او خدا و رسولش را دوست دارد هم خدا و رسولش او را دوست دارند؛حمله ‌وري كه تا دشمن را از پا در نياورد، روي از دشمن بر نمي‌ تابد تا اينكه خداوند پيروزي را بر دستان مبارك او جاري سازد).

اصحاب اين سخن را كه شنيدند، به يكديگر نگاه كردند كه آيا كيست آن مرد؟ تا صبح شد و رسول اكرم‌( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: علي كجاست؟ گفتند: يا رسول الله، علي به چشم‌ درد سختي مبتلا شده و قادر به حركت نيست و پيش پايش را نمي ‌بيند. فرمود: او را بياوريد.دستش را گرفتند و با همان حال كه چشمش بسته بود، به حضور رسول اكرم‌( صلی الله علیه و آله و سلم ) مشرّف شد.رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم ) اندكي از آب دهان خود به چشم‌ هاي علي(علیه السلام) كشيد.چشم‌ها باز و روشن شد. پيامبراكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) پرچم را به دستش داد. علي(علیه السلام) رفت و فاتح برگشت.

برتر از عبادت جنّ و انس

جنگ احزاب (غزوه‌ي خندق) سخت‌ ترين جنگ‌ ها بود؛ زيرا همه‌ي قبايل با هم متّحد شدند و يكجا به مدينه و مركز اسلام حمله آوردند.در آن جنگ، عمروبن عَبدوَدّ، رزمنده‌ي نامدار، كه با هزار رزمنده برابر بود،به مقابله با اميرالمؤمنين(علیه السلام) آمد.آنجا بود كه رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود:

(بَرَزَ الايمانُ كُلُّهُ اِلَي الشِّرْكِ كُلِّهِ).همان،جلد20،صفحه‌ي215. {تمام ايمان با تمام كفر روبه‌ رو شد}

در همان جنگ بود كه رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود:

(لَضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَة الثَّقَلَيْنِ).بحارالانوار،جلد41،صفحه‌ي91،به اين عبارت آمده است:«لَمبارَزَڑ عَلِيِّ بنِ ابيطالب لِعَمْرِوبْنِ عَبْدِوَد اَفْضَلُ مِنْ عَمَلِ اُمَّتي اِلَي يَومِ القِيامَة)

(يك ضربت شمشير علي در روز خندق افضل از عبادت همه‌ي جنّ و انس است).

از اين بيان رسول اكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) معلوم مي ‌شود كه اگر آن روز عمروبن عَبدوَدّ به شمشير علي كشته نمي‌ شد، اساس اسلام منهدم گشته و اثري از اسلام و قرآن و شخصيّت پيامبر باقي نمانده بود و لذا تا روز قيامت، هر چه عبادت از جنّ و انس صادر شود، همه از بركات يك ضربه‌ي شمشير علي(علیه السلام) در روز خندق است.

حال برخي از نويسندگان بي‌اطّلاع يا مغرض، فتوحات اسلامي صدر اسلام را به كساني نسبت مي‌ دهند كه في‌الواقع آنان در اين پيروزي‌ها نقش چنداني نداشته ‌اند و اگر به فرض آن فتوحات رابتوان نام اسلامي و الهي روي آن گذاشت، محصول ايمان و شجاعت سربازاني بوده است كه دست پرورده‌هاي رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم ) بوده‌اند و آنان بودند كه اين پيروزي و افتخارات را كسب كردند و نه كسان ديگر وآن كس كه توانست در جزيزة العرب شاخ‌هاي شجاعان عرب را بشكند و پيل ‌تنان آنها را به زانو در آورد و بيني مستكبران گردنكش را به خاك بمالد و قدرت آسماني اسلام را مستقرّ گرداند،اسدالله الغالب، امام عليّ‌بن ابيطالب(علیه السلام) ،بود.

آري،پس از اين كه سفره با فداكاري‌هاي علي(علیه السلام) گسترده شد، ديگران آمدند و بر سر سفره‌ي آماده نشستند و ناجوانمردانه با صاحب سفره هم به جنگ و ستيز برخاستند و آن چنان فضا را تيره و تار كردند كه مولاي مظلوم ما فرمود:ديگر صلاح اسلام و مسلمين در اين نيست كه من قيام كنم و شمشير بكشم و مسند را بگيرم؛چون در اين صورت، جنگ داخلي پيش مي‌آيد و اساس دين به هم مي ‌ريزد.

(فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذيً وَ فِي الْحَلْقِ شَجيً).نهج‌البلاغه‌ي فيض،خطبه‌ي3.

(صبر كردم مانند كسي كه خار در چشم و استخوان در گلويش گير كرده باشد).

كتمان فضيلت علي(علیه السلام)

برخي رسمشان اين است هر جا فضيلتي براي اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) ببينند اگر توانستند آن را منكر مي‌ شوند و اگر نتوانستند توجيهش مي كنند مانند مطلب «سدّالابواب الّا باب علي» كه خدا دستور داد تمام درهايي را كه از خانه‌ هاي اصحاب به مسجد پيامبر باز مي ‌شد ببندند، مگر درِ خانه‌ي علي كه آن همچنان باز بماند. معلوم است كه فضيلتي بسيار بزرگ است كه تنها دري كه به خانه‌ي خدا باز مي‌ شود، درِ خانه‌ي علي باشد تا احكام خدا از آن در به بندگانش برسد و بندگان نيز از آن در رو به خدا بروند و از بركات خدا برخوردار گردند.امّا اينجا هم مي ‌گويند اين يك امر عادي است و براي جلوگيري از بي‌نظمي واردين به مسجد، دستور دادند درها بسته شود و فقط يك در باز بماند.

نابودگر مارقين

در غزوه‌ي حُنَيْن، پس از اين كه مسلمانان فاتح شدند، رسول اكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) غنايم جنگي را در بين مجاهدين تقسيم مي ‌كردند.در اين حين،مردي بلند بالا، در حالي كه اثر سجده در پيشاني‌اش پيدا بود، وارد شد و سلام كرد و جَسورانه گفت:

(اِعْدِلْ يا رَسُولَ الله).

(اي رسول خدا،[در تقسيم مال] عدالت را رعايت كن).

رسول اكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود:

(وَيْحَكَ اِذْ لَمْ يَكُنِ الْعَدْلُ عِنْدي فَعِنْدَ مَنْ يَكُون).

(واي بر تو! اگر من عادل نباشم، پس چه كسي عادل خواهد بود)؟

يعني، من كه خود از جانب خدا بنيان‌ گذار قانون عدلم،اگر عدالت را رعايت نكنم، پس از چه كسي توقّع عدالت مي‌ توان داشت؟ اصحاب كه از اين گستاخي برآشفته بودند،در مقام تنبيه او برآمدند.ولي رسول اكرم( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: رهايش كنيد.او در آينده پيرواني پيدا خواهد كرد كه از دين بيرون مي ‌روند و به دست محبوب ‌ترين خلق خدا كشته مي ‌شوند.اين يك خبر غيبي بود كه رسول خدا آن روز داد.سال‌ها گذشت تا جنگ نهروان پيش آمد و همين آدم در آن جنگ، در حالي كه سردسته‌ي خوارج بود،به دست مولا كشته شد.او حرقوص بن زهير بجلّي ملقّب به ذوالثَّدْيَه بود.

مارقين، يعني همان خوارج نهروان، دوازده هزار نفر بودند كه بعد از داستان حكميّت رودرروي امام ايستادند و به محاربه با امام پرداختند.تاريخ خوارج به‌ راستي از عجايب تاريخ اسلام است؛ زيرا آنها جمعيّتي بودند نه كافر نه منافق، بلكه متعبّداني پرهيزكار بودند كه ارتكاب كبيره را نه تنها فسق بلكه كفر مي ‌دانستند. قاري قرآن و شب زنده ‌دار و كاملاً مقيّد به ظواهر احكام اسلام بودند؛ البتّه، دينداراني دين ‌نشناس و خشكه مقدّس‌ هايي عاري از معرفت و شناخت حقيقت دين بودند. به عذر اين كه چرا اميرالمؤمنين(علیه السلام) حكميّت را قبول كرده است، گفتند: او كافر شده است و از اينرو، به ستيز با امام برخاستند و شمشير به روي حضرت كشيدند.امام آنها را به طرق گوناگون نصيحت كرد تا اين كه هشت هزار نفر برگشتند و چهارهزار نفر باقي ماندند و كشته شدند. همان مرد جسور (حرقوص بن زهير ذوالثّديه) سر دسته‌ي خوارج هم در ميان كشته‌ها بود.امام ميان كشته‌ ها مي ‌گشت تا جسد او را پيدا كند.همراهان امام از يافتن او مأيوس شدند و گفتند: معلوم مي ‌شود كه او كشته نشده است.امام(علیه السلام) فرمود:

(وَاللهِ ما كَذَبْتُ وَ ما كُذِبْتُ).

{به خدا قسم، نه من دروغ گفته‌ ام نه به من دروغ گفته شده است}.

پيامبر به من خبر داده است كه او به دست ما كشته خواهد شد.او حتماً كشته شده و جسدش ميان اجساد است.بالاخره گشتند و پيدايش كردند و سرش را بالاي نيزه زدند و منادي ندا مي ‌كرد:

(صَدَقَ اللهُ وَ صَدَقَ رَسُولُهُ). «راست گفت خدا و رسولش نيز راست گفت».

آنچه رسول خدا قبلاً خبر داده بود تحقّق يافت و آن مرد و پيروانش كشته شدند.

علم جوشان امام اميرالمؤمنين(علیه السلام)

كميل بن زياد نخعي، كه از اصحاب سرّ امام اميرالمؤمنين(علیه السلام) به حساب مي ‌آمد. (امام(علیه السلام) بعضي مطالب را كه ديگران اهليّت شنيدن آن را نداشتند، با كميل و چند تن ديگر، با اختلاف درجاتشان،در ميان مي ‌گذاشت) از امام(علیه السلام) پرسيد: «مَا الْحَقيقَةُ»؛ «حقيقت چيست»؟ امام(علیه السلام) فرمود:«ما لَكَ و الْحَقيقَة»؛ «تو را با حقيقت چه كار»؟ كميل گفت: «اَوَلَسْتُ صاحِبَ سِرّكَ»؛ «آيا من صاحب سرّ شما نيستم»؟ امام فرمود:

(بَلَي،وَلكِنْ يَرْشَحُ عَلَيْكَ ما يَطْفَحُ مِنّي).نقل از روضات الجنّات،جلد6،صفحه‌ي403.

(آري هستي،ولكن ترشّحي از كف سر ريز از ديگ سينه‌ام به تو مي ‌رسد).

وقتي ديگ غذا در حال جوشيدن است و در ميان آن، نخود و لوبيا و عدس و ديگر موادّ غذايي موجود است، در آن حال، كفي روي ديگ مي‌آيد و اندكي از اطراف آن بيرون مي ‌ريزد.آن كف ارزش غذايي ندارد.حال، امام(علیه السلام) به كميل فرموده است:تو قادر به تحمّل علوم و معارف مكنون در وجود من نيستي.گاهي كه ديگ سينه‌ام به جوش مي‌آيد و اندك كفي از آن سرريز مي ‌كند، ترشّحي از آن كف به تو مي ‌رسد و لبي از آن تر مي ‌كني.

زمان ديگري، در حالي كه به سينه‌ي شريفش اشاره مي‌ كرد، خطاب به كميل فرمود:

(هاإِنَّ هَيهُنَا لَعِلْماً جَمّاً (وَ أشَارَ بِيَدِهِ إِلَيصَدْرِهِ) لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً).نهج‌البلاغه‌ي فيض،حكمت139.

(اين سينه ‌ي من درياي موّاج علم است.اي كاش كسي را مي ‌يافتم كه توانايي تحمّل آن را مي ‌داشت).

آري، علي(علیه السلام) را نه تنها دنياي ديروز نمي ‌شناخت،دنياي امروز هم او را نمي‌ شناسد و تا آخرين روز هم، آن چنان كه بايد،او را نخواهد شناخت.

آيا اين اهليّت در دنياي امروز هست كه تاب تحمّل اسرار او را داشته باشد؟به نقل از مرحوم كليني(ره)،امام صادق(علیه السلام) به ابوبصير كه از اصحاب حضرت بود، فرمود:

(يَا أبَا مُحَمَّدٍ إنَّ عِنْدَنَا وَ اللهِ سِرّاً مِنْ سِرِّ اللهِ وَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ اللهِ وَ اللهِ مَا يَحْتَمِلُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإيمَانِ وَ اللهِ مَا كَلَّفَ اللهُ ذَلِكَ أحَداً غَيْرَنَا وَ لا اسْتَعْبَدَ بِذَلِكَ أحَداً غَيْرَنَا).كافي،جلد1،صفحه‌ي402.

( به خدا قسم، در نزد ما سرّي از اسرار خدا و علمي از علم خدا هست.به خدا قسم، آن سرّي كه از خدا نزد ما هست، نه تنها شما تاب تحمّل آن را نداريد، بلكه هيچ ملك مقرّبي و هيچ پيامبر مرسلي و هيچ مؤمن ممتحني كه خدا قلب او را مورد آزمايش قرار داده و مقبول شده است،تاب تحمّل آن را ندارد.به خدا قسم، جز ما، خداوند اَحَدي را مكلّف به تحمّل آن نكرده است)

برگرفته از کتاب امام علی (علیه السلام) حقیقت ایمان فضیلت پنهان(از تالیفات آیت الله ضیاء آبادی)