gototopgototop



سالروز شهادت امام جواد الائمه عليه السلام تسليت باد

در مكتب صبر امتحان داد جواد *** مظلومي شيعه را نشان داد جواد

چون جدّ غريب خود حسين بن علي *** لب تشنه به كُنج حُجره جان داد جواد

30 ذيقعده سالروز شهادت نهمين امام شيعيان حضرت جوادالائمّه عليه السلام را به پيشگاه مقدّس وليّ عالم امكان حضرت مهدي صاحب الزّمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) و همه‌ي پيروان راستين و محبّان آن امام عالي مقام تعزيت و تسليت عرض مي‌كنيم.

در بين معصومين عليهم السلام دو بزرگوارند كه عمر كوتاهي داشته‌اند يكي حضرت فاطمه زهرا عليها السلام كه در هجده سالگي به شهادت رسيد و ديگر وجود نازنين امام جواد عليه السلام كه در 25 سالگي به دست همسرش امّ الفضل در سال 220 هجري قمري شهيد شد و در كنار قبر جدّ بزرگوارش حضرت امام موسي كاظم عليه السلام در كاظمين به خاك سپرده شد.

امامت امام جواد عليه السلام در خردسالي

در بين امامان معصوم عليهم السلام سه بزرگوارند كه در كودكي به امامت رسيده‌اند اوّل امام جواد عليه السلام كه در هشت يا نه سالگي به امامت رسيد، دوّم حضرت امام هادي عليه السلام كه در شش يا هفت سالگي متصدّي امر امامت شد و سوّم حضرت مهدي حجة بن الحسن العسكري عليه السلام كه در پنج سالگي حامل منصب اعلاي امامت گرديد.

براي ما كه پيرو قرآن هستيم پذيرش اين مطلب چندان دور از ذهن نيست، چرا كه ما در قرآن(آيه‌ي30 سوره‌ي مريم) مي‌خوانيم كه حضرت مسيح، عيسي بن مريم عليه السلام ، طفل نوزادي بوده كه به نبوّت رسيده است.

وقتي كه خداوند به طفل نوزادي، شايستگي مقام نبوّت داده باشد هيچ جاي تعجّب نيست كه به كودك پنج و هشت و نُه ساله هم شايستگي حمل مقام امامت داده باشد.

اظهار ترديد در امامت امام جواد عليه السلام

البتّه در خصوص امامت امام جواد عليه السلام اختلاف و اضطرابي در ميان شيعه پيدا شد. بعضي كه ضعيف الايمان بودند مي‌گفتند: يك كودك مثلاً هشت ساله چطور مي‌شود حامل منصب امامت امّت باشد؟ و لذا لازم شد كه امام جواد عليه السلام در يك محفلي، گوشه‌اي از مقام ولايي خودشان را (در حالي كه ظاهراًَ كودك دو ساله‌اي بوده‌اند) نشان بدهند. ابن‌شهر آشوب، صاحب مناقب مي‌نويسد:

چون امام جواد عليه السلام رنگ چهره‌ي مباركش گندم‌گون بود برخي شكّاكان در آن وجودِ نازنين اظهار ترديد نمودند از اينرو از برخي قيافه‌شناسان دعوت شد تا نظر بدهند. همين كه قيافه‌شناسان رخسار نوراني حضرت را مشاهده كردند(طبق روايت) خود را با صورت بر روي زمين انداختند و سجده كردند و عرضه داشتند:

واي بر شما! آيا مثل اين ستاره‌ي تابان و نور درخشنده را به مانند ما عرضه مي‌كنيد؟ به خدا قسم! او داراي حسب و نسبي پاك و پاكيزه است، ستارگان درخشان و رحم‌هاي پاك او را به دنيا آورده‌اند، به خدا قسم! او جز از ذرّيّه‌ي پيغمبر و اميرالمؤمنين عليهمالسلام نيست.( مناقب ابن شهر آشوب،جلد4،صفحه‌ي384)

دانلود ويژه نامه شهادت امام جواد عليه السلام

دانلود سخنراني حضرت آيت الله ضياءآبادي پيرامون بحث امامت و ولايت و حضرت جواد عليه السلام

  امام جواد (علیه السلام) دُردانه هدایت از تالیفات حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی

 چكيده

   من محمّد فرزند علیّ بن موسی الرّضا هستم ، و لقبم جواد است من به نسب های مردم وقتی در صلب پدران خود هستند ، آکاهم من از امور باطنی و ظاهری و آینده ی شما با خبرم و این دانش اکتسابی نیست بلکه قبل از آفرینش خلایق و پدید آمدن هستی به ما بخشیده شده و تا از بین رفتن آسمان ها و زمین آن را دارا می باشیم. ( از متن کتاب)    متن کامل کتاب

سخنراني متين و محكم امام جواد عليه السلام

حضرت جواد عليه السلام كه در آن هنگام بيش از 25 ماه از عمر شريفش نگذشته بود، قاطع و برّنده لب به سخن گشود و فرمود:

حمد و سپاس سزاوار خداوندي است كه ما را از نور خود آفريد و از ميان مخلوقاتش برگزيد و ما را امين بر وحي خود در ميان بندگانش قرار داد.

اي مردم! من محمّد فرزند علي، فرزند موسي و نسب شريف خود را تا اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا عليها السلام برشمرد، سپس فرمود: آيا در مثل من شكّ مي‌شود و بر خدا و جدّم پيغمبر صلي الله عليه و آله افترا زده مي‌شود و بر قيافه‌شناسان عرضه مي‌شوم؟!

به خدا قسم! من مي‌دانم آنچه مردمان در باطن و نيّت‌هاي خود پنهان كنند و از همه‌ي مردم به تحوّلات و آينده‌اي كه دارند آگاهترم.

حق مي‌گويم و از روي صدق و راستي، علمي را كه خداوند تبارك و تعالي قبل از آفرينش و پيش از برپايي آسمان‌ها و زمين ما را از آن آگاه نموده است اظهار مي‌كنم.

به خدا قسم! اگر اهل باطل بر ما چيره نبود و اگر اهل شرك و شكّ و شقاوت و گمراهي بر ما سيطره نداشتند هر آينه كلماتي مي‌گفتم كه اوّلين و آخرين از آن به شگفت آيند و تعجّب كنند.

سپس دست مبارك خود را بر دهان نهاد و فرمود: اي محمّد! ساكت باش همانطور كه پدرانت سكوت كردند و سپس اين آيه‌ي كريمه را تلاوت نمود:

«و صبوري كن همانطور كه انبياي اولواالعزم صبر كردند و براي عذاب آنان شتاب مكن تا آنكه روزي كه وعده داده شده‌اند ببينند و آن زمان مي‌پندارند كه گويا جز ساعتي درنگ نكرده‌اند، پس آيا جز مردمان فاسق و تبهكار هلاك مي‌شوند»؟( سوره‌ي احقاف،آيه‌ي35)

آنگاه امام عليه السلام به سوي مردي كه كنار آن حضرت بود آمد و دستش را گرفت پس پيوسته در ميان جمعيّت انبوه راه مي‌رفت و مردم برايش راه باز مي‌كردند. پس پيرمردان و بزرگان قوم به آن حضرت نگاه مي‌كردند و مي‌گفتند: «اَللهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجعَلُ رِسالَتَه، خدا داناتر است كه رسالت خود را كجا قرار دهد و به چه كسي واگذار كند».

شگفتي مأمون عبّاسي از پاسخ امام جواد عليه السلام

چنين نقل شده است: (كشف الغمّه اربلي،به نقل از محمّد طلحه) كه مأمون يك سال بعد از شهادت حضرت رضا عليه السلام به بغداد آمد، روزي به قصد شكار از شهر خارج شد و در مسير از كوچه‌اي عبورش افتاد كه بچّه‌ها در آنجا بازي مي كردند و حضرت جواد عليه السلام با آنها ايستاده بود و در آن هنگام يازده سال بيشتر از عمر شريفش نگذشته بود. بچّه‌ها با مشاهده‌ي مأمون همگي پراكنده شده، فرار كردند، ولي حضرت جواد عليه السلام از جاي خود حركت نكرد. مأمون نزديك آمد و نگاهي به آن حضرت نمود و گفت: اي پسر! چرا به همراه بچّه‌ها فرار نكردي؟

امام عليه السلام فوراً جواب داد: اي امير! راه تنگ نبود تا با رفتن خود، آن را وسيع گردانم و گناهي مرتكب نشده‌ام تا از عقوبت آن بترسم و گمانم به تو نيكوست كه كسي را بدون گناه ضرر نمي‌رساني.

مأمون از آن سخنان شيوا و محكم او بسيار تعجّب كرد و گفت: اسم تو چيست؟ فرمود: نام من محمّد است. گفت: فرزند چه كسي هستي؟ فرمود: من فرزند عليّ بن موسي الرّضا هستم.

مأمون بر پدر آن حضرت درود و رحمت فرستاد و به سوي مقصد خود روانه شد؛ چون از آبادي دور شد بازِ شكاري را به دنبال پرنده‌اي فرستاد، باز از ديدگان مأمون براي مدّتي ناپديد گشت و وقتي برگشت در منقارش ماهي كوچكي بود كه هنوز آثار حيات در وجودش مشاهده مي‌شد، خليفه از ديدن آن بسيار تعجّب كرد، سپس آن را در دستش گرفت و از همان راهي كه آمده بود برگشت.

چون به آن محلّ (كه حضرت جواد عليه السلام را ملاقات كرده بود) رسيد، بچّه‌ها مثل سابق آنجا را ترك گفته،فرار نمودند ولي اين بار هم‌آن حضرت از جاي خود حركت نكرد و همانجا ايستاد، خليفه نزديك آمد و سؤال كرد در دست من چيست؟

حضرت فرمود: خداوند تبارك و تعالي به مشيّت خود در درياي قدرتش ماهي‌هاي كوچكي را مي‌آفريند و بازِ شكاري پادشاهان آن را صيد مي‌كند و پادشاهان آن را در ميان دست، پنهان مي‌كنند تا فرزندان اهل بيت نبوّت را با اين وسيله امتحان كنند.

چون مأمون اين كلمات را از آن حضرت شنيد تعجّب كرد! و ضمن نگاه عميقي كه به ايشان كرد گفت: به راستي كه فرزند امام رضا عليه السلام هستي و احسان خود را به آن حضرت دو چندان كرد. (كشف الغمّّه،جلد2،صفحه‌ي344 و بحارالانوار، جلد50، صفحه‌ي91)

سفارش به اطاعت از امام جواد عليه السلام

علّامه مجلسي(ره) از بنان بن نافع نقل مي‌كند كه گفت: به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم: فداي شما شوم بعد از شما چه كسي اختياردار امور است؟ فرمود: اي پسر نافع! از اين در كسي وارد خواهد شد كه از من ارث مي‌برد همان چيزي را كه من از امام پيشين ارث بردم و او حجّت خداوند تبارك و تعالي بعد از من است.

مشغول اين گفتگو با حضرت رضا عليه السلام بودم كه ناگهان حضرت جواد عليه السلام از در وارد شد و چون چشم مباركش به من افتاد فرمود: اي پسر نافع! حديثي برايت بگويم؟

همانا ما امامان اينگونه هستيم كه هرگاه يكي از ما، مادرش به او باردار شود تا چهل روز صدا را در شكم مادر بشنود و وقتي چهار ماه گذشت خداوند تبارك و تعالي علامت‌هاي زمين را براي او بالا مي‌برد و بر اثر آن، آنچه از او دور است نزديك مي‌شود بطوري كه حتّي ريزش قطره‌اي باران سودمند باشد يا مضرّ از او مخفي و پنهان نماند.

امّا اينكه به پدرم گفتي: حجّت حق بعد از ايشان كيست؟ همان كسي كه پدرم به تو معرّفي كرد حجّت خدا بر توست. عرض كردم: پيش از همه آن را مي‌پذيرم.

سپس امام رضا عليه السلام به من فرمود: اي پسر نافع! آنچه فرزندم(جواد) فرمود قبول كن و به اطاعت و فرمانبرداري از او گردن بنه، زيرا حكم و فرمان او، حكم و فرمان من است و حكم و فرمان من حكم و فرمان رسول خداست. (بحارالانوار،جلد50،صفحه‌ي55 و مناقب ابن شهر آشوب،جلد4،صفحه‌ي388)

محبوبيّت روزافزون امام جواد عليه السلام

دستگاه حكومت عبّاسي كه از محبوبيّت فوق‌العاده‌ي امام جواد عليه السلام در ميان مردم رنج مي‌برد، دائماً مي‌كوشيد از راه‌هاي گوناگون عظمت معنوي آن حضرت را تحت‌الشّعاع قرار دهد و آن را تحقير كند؛ امّا به هدف نمي‌رسيد. بلكه نورانيّت آن خورشيد علم و ايمان و تقوا گسترده‌تر مي‌شد و حتّي در ميان كارگزاران خود دستگاه حاكم نفوذ مي‌كرد!

از مردي كه از اهالي بُست و سِجِستان(سيستان)بود نقل شده كه گفته است: اوائل خلافت معتصم عبّاسي بود؛ در سفر حجّ در مكّه خدمت امام جواد عليه السلام رسيدم؛ مجلسي بود و جمعي از وابستگان به هيأت حاكمه نيز شركت داشتند. من از اين فرصت، خواستم استفاده كنم به حضور امام عرض كردم: والي (فرماندار يا استاندار شهر) ما كه از ارادتمندان به شماست مبلغ سنگيني ماليات براي من مقرّر كرده است و من قادر بر اداي آن نيستم. اگر عنايتي فرموده توصيه‌اي درباره‌ي من به او مرقوم بفرماييدكه به من ارفاق كرده، سخت‌گيري ننمايد تشكّر بسيار خواهم داشت. فرمود: من با او آشنايي ندارم.گفتم: او از دوستداران و ارادتمندان شما است؛ اگر بنويسيد درباره‌ي من مؤثّر خواهد شد. صفحه‌اي برداشتند و نوشتند:

«بنام خداوند بخشنده مهربان، آورنده‌ي نامه‌ي من، مذهب نيكويي از شما براي من نقل كرد. درباره‌ي برادرانت احسان كن و بدان كه خدا روز قيامت تو را از مثقال ذرّه و خردل از عملت مورد پرسش قرار خواهد داد».( اصول كافي،جلد5،صفحه‌ي111)

نامه را گرفتم و به شهر خودم بازگشتم. به دو فرسخي شهر رسيده بودم كه به من گفتند: والي به استقبال تو آمده است! من تعجّب كردم! والي كجا و من كجا كه به استقبال من بيايد؟! گفتند: او شنيده نامه‌اي همراه تو هست، به خاطر آن نامه آمده است. تعجّبم بيشتر شد! به من رسيد و سلام كرد و اظهار محبّت فراوان نمود، آنگاه پرسيد تو نامه‌اي همراه داري؟گفتم: بله، نامه را دادم. گرفت و آن را بوسيد و روي چشمهاي خود گذاشت و گفت: حاجتي داشتي؟گفتم: ماليات سنگيني براي من مقرّر كرده‌اند كه توانايي اداء آن را ندارم. گفت: مطمئن باش تا من سر كار هستم از تو ديناري نخواهند گرفت. تا زنده بود احسانش از خانواده‌ي من قطع نشد!

مواعظي از امام جواد عليه السلام

با بيان دو حديث از آن امام بزرگوار اين نوشتار را به پايان مي‌بريم.

يا داوُدُ اِنَّ الْحَرامَ لا يَنْمي وَ اِنْ نَمي لا يُبارَكُ لَهُ فِيهِ وَ ما اَنْفَقَهُ لَمْ يُؤجَرْ عَلَيْهِ وَ ما خَلَّفَهُ كانَ زادَهُ اِلَي النّارِ؛( اصول كافي،جلد5،صفحه‌ي125)

اي داود! مال حرام رشد نمي‌كند و اگر هم رشد كند براي صاحبش بركتي ندارد و اگر از آن، چيزي انفاق كند پاداش نخواهد داشت و آنچه بعد از خود بر جاي گذارد، توشه‌ي او به سوي آتش جهنّم خواهد بود.

اَلنّاسُ اِخوانٌ، فَمَنْ كانَتْ اُخُوَّتُهُ فِي غَيْرِ ذاتِ اللهِ تَعالي، فَاِنَّها تَعُودُ عَداوَة وَ ذلِكَ قَولُهُ عَزَّوَجَلَّ: اَلأخِلاّءُ يَومَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ اِلَّا المُتَّقينَ؛( احقاق الحق،جلد12،صفحه‌ي430)

مردم با هم برادر[ديني]هستند، پس كسي كه برادري او در غير راه خداوند متعال باشد آن برادري به دشمني مبدّل مي‌شود و اين كلام خداوند عزّوجلّ است كه «دوستان در آن روز[قيامت] همه با هم دشمن هستند بجز افراد با تقوا[كه دوستي آنها با هم در دنيا و آخرت پايدار است]».( سوره‌ي زخرف،آيه‌ي67)

پروردگارا!

به مظلوميّت امام جواد عليه السلام سوگندت مي‌دهيم دست ما را از دامان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام براي لحظه‌اي كوتاه مگردان و از زيارتشان در دنيا و از شفاعتشان در آخرت برخوردار بفرما فرج مولاي ما حضرت مهدي عليه السلام را نزديك بگردان. آمين يا ربّ العالمين