gototopgototop



صفحه ی اصلی درباره ی ما

احسان به همسايگان

   حقوق همسايگان   

همان‌طور كه براي پدر و مادر و خويشان و منسوبان حقي است براي همسايگان نيز از جانب پروردگار حقّ ثابتي است كه آن را «حقّ جوار» گويند و آن نزديك به حقّ خويشان است و از براي همسايگان علاوه بر حقّ برادري حقوقي ديگر است كه هر كه كوتاهي كند گناهكار خواهد بود.
رسول خدا(ص)فرمود كه همسايگان سه طايفه‌اند: همسايه‌اي كه او را يك حق است و همسايه‌اي كه مسلمان باشد و خويشاوند باشد او را حقّ همسايگي و اسلام و حقّ خويشي است و آنكه دو حق دارد همسايه است كه مسلمان باشد و خويش نباشد و از براي او حقّ همسايگي و حقّ برادري است كه حقّ اسلام است و آن كه يك حق دارد همسايه‌اي است كه كافر باشد. همين او را حقّ همسايگي است و بس و نيز از آن حضرت نقل است كه نيكو همسايگي كن با همسايگان تا مسلمان باشي و در حديثي ديگر از آن حضرت منقول است كه هر كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد با همسايه‌ي خود اكرام كند.
روزي به آن حضرت عرض شد كه فلان زن روزها روزه مي‌گيرد و شب‌ها به عبادت مي‌گذراند وليكن همسايگان خود را اذيّت مي‌رساند. فرمود: او از اهل جهنّم است و از حضرت امي مروي است كه حضرت رسول(ص)نوشت ميان مهاجر و انصار و هر كه ملحق به ايشان است از اهل يثرب كه همسايه‌ي آدمي مثل نفس اوست كه بايد به او ضرر نرساند و حرمت همسايه بر همسايه مثل حرمت مادر است و حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمود كه نيكويي با همسايگان باعث زيادتي عمر و آبادي ديار مي‌گردد و فرمود كه از ما نيست كسي كه نيكويي با همسايه نكند و فرمود كه رسول خدا(ص)فرموده است كه ايمان به من نياورده است هر كه سير بخوابد و همسايه‌ي او گرسنه باشد.
منقول است كه چون بعد از جدايي يعقوب از يوسف بنامين نيز از او جدا افتاد، فرياد بركشيد كه پروردگارا مرا رحم نمي‌كني كه چشم مرا گرفتي و مرا نابينا كردي و پسر مرا نيز گرفتي؟ خدا به او وحي فرستاد كه چرا در فلان روز گوسفندي كشتي و كباب كردي و خوردي و فلان شخص در همسايگي تو روزه بود به او چيزي ندادي؟ بعد از آن هر صبح و شام منادي يعقوب ندا مي‌كرد كه از منزل يعقوب تا يك فرسخ راه هر كه بخواهد نهار يا شام بخورد به منزل يعقوب حاضر گردد و مروي است كه در روز قيامت همسايه‌ي فقير چنگ زند بر دامن همسايه‌ي غني و گويد: پروردگارا از او بپرس كه چرا در را بر روي من بست و احسان خود را از من منع نمود؟ چنان مدان كه حقّ همسايه همين است كه او را اذيّت نرساني، چون اين تخصيص به همسايه ندارد و اين حقّي است كه از براي همه كس ثابت است. بلكه بايد علاوه بر اين، با او مهرباني و ملاطفت سلوك كرد و احسان خود را از او دريغ نداشت و آنچه به آن محتاج باشد و تو آن را مالك باشي از او مضايقه نكني و او را مانند شريك در مال خود بداني و بر او سلام كني و دراز نفسي با او نكني و از مخفيّات احوال او كه مي‌خواهد پوشيده باشد تفتيش نكني و در مرض او را عيادت كني و در مصيبت به تعزيت او حاضر شوي و در عزا با او همراهي كني و در شادي تهنيت او را نمايي و اگر به عيبي از او مطّلع شوي بپوشاني و اگر از او خطايي سر زند عفو كني و اگر خواهد بر ديوار خانه‌ي تو حملي كند مانع نشوي و اگر خواهد ناوداني به فضاي خانه‌ي تو گذارد مضايقه نكني و اگر خاكروبه بر در خانه‌ي تو بريزد مانع نفرمايي و از اسباب خانه چون ديگ و ظروف و تبر و تيشه و نمك و آتش و امثال اينها آنچه خواهد دريغ نداري و اگر خواهد از راهي كه مختصّ توست آمد و شد و نمايد تنگ نگيري و چشم خود از اهل و عيال او نگاه داري و چون در خانه نباشد غافل از خانه‌ي او نشوي و با اولاد او لطف و مهرباني كني و به آنچه مصلحت دين و دنياي او باشد او را ارشاد نمايي و اگر از تو ياري خواهد او را ياي كني و به آنچه مصلحت دين و دنياي او باشد او را ارشاد نمايي و اگر از تو ياري خواهد او را ياري كني و اگر قرض طلبد او را قرض دهي و بناي خانه‌ي خود را بدون اذن او بر او بلند نگرداني كه هواي خانه‌ي او را حبس كند و چون از اطعمه لذيذ به خانه آوري از براي او بفرستي و اگر نفرستي پنهان كني تا اطفال او مطّلع نشوند و خواهش داشته باشند و نتوانند و امثال اينها.

      رعايت    حال همسايه   

امام رضا(علیه السلام)مي‌فرمايد: از پيامبراكرم(ص) پرسيدند آيا در مال، غير از زكات حقّي است؟ فرمود: آري نيكي كردن درباره‌ي خويشاوندي كه به او پشت كرده‌اند و دستگيري همسايه‌ي مسلمان، كسي كه با شكم سير بخوابد و همسايه‌اش گرسنه باشد، به من ايمان نياورده است.
سپس فرمود: اين قدر جبرئيل درباره‌ي همسايه سفارش كرد كه من گمان كردم همسايه از ايشان ارث مي‌برد و فرمود: آيا مي‌دانيد كه حقّ همسايه چيست؟ هنگامي كه از شما ياري جست ياري‌اش كنيد و هنگامي كه از شما طلب نصرت نمود نصرتش كنيد و هرگاه از شما قرض خواست به او قرض دهيد و هرگاه مريض شد عيادتش كنيد و هرگاه بميرد جنازه‌اش را تشييع كنيد و اگر خيري به او برسد به او تبريك بگوييد و هرگاه به مصيبتي گرفتار شد او را تسليت بگوييد.
ديوار خانه خود را آن قدر بلند نكنيد كه از هواي آزاد محروم گردد مگر اينكه به شما اذن دهد. او را آزار نرسانيد. هرگاه ميوه مي‌خريد به او تعارف كنيد و بدهيد و اگر نداديد مخفيانه به خانه بياوريد و نگذاريد بچّه‌هاي شما ميوه را پيش‌روي بچّه‌ي همسايه بخورد و اسباب ناراحتي او را فراهم گرداند و با بوي غذاي لذيذ خودتان او را ناراحت نسازيد مگر اينكه براي او هديه ببريد. آنگاه فرمود: حقّ همسايه را مي‌دانيد؟ به خدايي كه جان من در كف قدرت اوست كسي حقّ همسايه را ادا مي‌كند كه خدا به او رحم كرده باشد.

   حقّ    همسايه    

(وَ أمّا حَقُّ الْجارِ فَحِفْظُهُ غائِباً وَ كَرامَتُهُ شاهِداً وَ نُصْرَتُهُ وَ مَعُونَتُهُ فِي الْحالَيْنِ جَميعاً لا تَتَّبِعْ لَهُ عَوْرَةً وَ لا تَبْحَثْ لَهُ عَنْ سُوءَةٍ لِتَعْرِفَهَا فَإِنْ عَرَفْتَهَا مِنْهُ عَنْ غَيْرِ إِرادَةٍ مِنْكَ وَ لا تَكَلَّفٍ كُنْتَ لِمَا عَلِمْتَ حِصْناً حَصِيناً وَ سِتْراً سَتيراً لَوْ بَحَثَتِ الاَسِنَّةُ عَنْهُ ضَميراً لَمْ تَتَّصِلْ إِلَيهِ لانْطِوائِهِ عَلَيْهِ لا تَسْتَمِعْ عَلَيْهِ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُ لا تُسَلِّمْهُ عِنْدَ شَديدةٍ وَ لا تَحْسُدْهُ عِنْدَ نِعْمَةٍ تُقيلُ عَثْرَتَهُ وَ تَغْفِرُ زَلَّتَهُ وَ لا تَدَّخِرْ حِلْمَكَ عَنْهُ إذا جَهِلَ عَلَيْكَ وَ لا تَخْرُجْ أنْ تَكُونَ سِلْماً لَهُ تَرُدُّ عَنْهُ لِسانَ الشَّتِيمَةِ وَ تُبْطِلُ فيهِ كَيْدَ حامِلِ النَّصيحَةِ وَ تُعاشِرُهُ مُعاشَرَةً كَريمَةً وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِاللهِ)؛ تحف العقول،ص266.
امام سجاد(علیه السلام)فرمود: حقّ همسايه آن است كه در غياب او آبروي او را حفظ كني و در حضور او احترامش را نگه داري و در هر حال يار و مددكارش باشي و در پي عيب او نباشي و براي پيدا كردن بدي‌هايش كنجكاوي نكني و اگر تصادفاً و بدون قصد و تعقيب به عيبي برخوردي بايد سينه‌ات دژي محكم و پرده‌اي مستحكم باشد كه با سرنيزه هم نتوان بدان راز دست يافت و اگر با كسي راز مي‌گويد مخفيانه گوش نده و او را در سختي‌ها وامگذار و در نعمت بر او رشك و حسد مبر و از خطايش بگذر و لغزشش را ناديده بگير و اگر ناداني كرد بردباري كن و مسالمت با او را هرگز از دست مده و زبان بدگويان را از او بگردان و مكر و نيرنگ نصيحت گويان منافق را بر او فاش گردان و با وي خوش‌رفتار باش و لا حول و لا قوّة الّا بالله.

 حدّ  همسايگي  

(حَدُّ الْجِوَارِ أرْبَعُونَ دَاراً مِنْ كُلِّ جَانِبٍ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ)؛ كافي،ج2،ص669
امام باقر(علیه السلام)فرمود: حدّ همسايگي چهل خانه از هر طرف است: از جلو و پشت سر و راست و چپ[يعني در شهرهاي كوچك تقريباً تمام شهر را در بر مي‌گيرد؛ زيرا اگر خانه‌ي هر انساني را مركز دايره‌اي فرض كنيم كه شعاع آن از هر طرف چهل خانه باشد، با يك محاسبه‌ي ساده درباره‌ي مساحت چنين دايره‌اي روشن مي‌شود كه مجموع خانه‌هاي اطراف آن را تقريباً پنج هزار خانه تشكيل مي‌دهد كه مسلّماً شهرهاي كوچك بيش از آن خانه ندارند].

 خدا را  خدا  را در مورد  همسايگان 

(وَ اللهَ اللهَ فِي جِيرَانِكُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّكُمْ مَا زَالَ يُوصِي بِهِمْ حَتَّي ظَنَنَّا أنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ)؛ نهج‌البلاغه‌ي فيض،نامه‌ي47.
حضرت علي(علیه السلام)فرمود: خدا را خدا را در مورد همسايگان[كه با آنها خوش‌رفتاري كنيد] چرا كه آنان مورد توصيه و سفارش پيامبر شما هستند، او آن قدر درباره‌ي آنها سفارش كرد كه ما فكر كرديم شايد دستور دهد همسايگان از يكديگر ارث ببرند.

از حقوق همسايگان جز اندكي نمي‌دانيد

(هَلْ تَدْرُونَ مَا حَقُّ الْجَارِ مَا تَدْرُونَ مِنْ حَقِّ الْجَارِ إِلَّا قَلِيلًا أَلَا لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ مَنْ لَا يَأْمَنُ جَارُهُ بَوَائِقَهُ فَإِذَا اسْتَقْرَضَهُ أَنْ يُقْرِضَهُ وَ إِذَا أَصَابَهُ خَيْرٌ هَنَّأَهُ وَ إِذَا أَصَابَهُ شَرٌّ عَزَّاهُ لَا يَسْتَطِيلُ عَلَيْهِ فِي الْبِنَاءِ يَحْجُبُ عَنْهُ الرِّيحَ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ إِذَا اشْتَرَى فَاكِهَةً فَلْيُهْدِ لَهُ فَإِنْ لَمْ يُهْدِ لَهُ فَلْيُدْخِلْهَا سِرّاً وَ لَا يُعْطِي صِبْيَانَهُ مِنْهَا شَيْئاً يُغَايِظُونَ صِبْيَانَهُ)؛ مستدرك الوسائل،ج8 ،ص424
رسول خدا(ص)فرمود: آيا از حقّ همسايگان آگاهيد؟ از حقوق آنان جز اندكي نمي‌دانيد! بدانيد كسي كه همسايگانش از شرّ او ايمن نباشند به خدا و روز رستاخيز ايمان ندارد[از وظايف همسايه اين است كه] اگر همسايه‌اش از او وام بخواهد به او بدهد و اگر نيكي و خيري به همسايه برسد به او شادباش بگويد و اگر مصيبت و شرّي به وي برسد به او تعزيت و تسليت گويد و نبايد ساختمان خود را چنان بلند سازد كه مانع از وزش باد و جريان هوا به خانه‌ي همسايه‌اش گردد مگر با اذن و اجازه‌اي او و اگر ميوه‌اي مي‌خرد از آن به همسايه‌اش نيز هديه كند و اگر نخواهد به آنان دهد بايد ميوه را پنهاني به خانه ببرد و به فرزندانش آشكارا ندهد كه كودكان همسايه ناراحت شوند.

تذكّر جدّي سيّد بحرالعلوم در رسيدگي به همسايه

از مرحوم سيّدجواد عاملي كه از فقهاي بزرگوار و صاحب كتاب«مفتاح الكرامهْْ» است نقل شده كه:شبي در منزل خود نشسته بودم، صداي كوبه‌ي در به گوشم رسيد، دمِ در رفتم، ديدم خادمِ سيّد بحرالعلوم است. مرحوم بحر العلوم رضوان الله عليه از افراد سعادتمندي است كه مكرراً به زيارت امام عصرـأرواحنا له الفداءـ شرفياب شده است. خادم گفت: آقا شامشان را زمين نهاده و منتظر شما هستند. تعجّب كردم كه دراين ساعت از شب، چه كاري با من دارند؟! با عجله رفتم و ديدم سيني غذا را مقابلشان گذاشته‌اند. سلام كردم.تا چشمش به من افتاد به تندي فرمود: تو از خدا نمي‌ترسي؟! حيا نمي‌كني ؟! عرض كردم آقا چه شده است؟! فرمود: همسايه‌ي ديوار به ديوار خانه‌ات، فلان مرد محترم يك هفته است برنج و نان به خانواده‌اش نرسيده و در اين مدّت، تنها خرماي زاهدي كه كم‌بهاترين نوع خرماست مي‌خريده! امشب كه رفت خرما بخرد، خرمافروش به دفترش نگاه كرد و گفت: قرض شما به اين مبلغ رسيده است. آن مرد هم خجالت كشيد و دست خالي برگشت. امشب او و خانواده‌اش بي‌شام مانده‌اند و تو كه همسايه‌ي او هستي غذا مي‌خوري و مي‌خوابي.گفتم: آقا؛ به خدا قسم، من مطّلع نبودم. فرمود: اگر مطّلع بودي و نمي‌رسيدي كه يهودي بودي! تندي من به تو براي همين است كه چرا تفحّص نكردي و از حال همسايه‌ات بي‌خبر ماندي! حالا اين سيني غذا را خادم من بر مي‌دارد و همراهت مي‌‌آيد، درِ خانه‌اش كه رسيد، خادم بر مي‌گردد و تو در بزن؛ وقتي دمِ در آمد، بگو؛ من امشب خوش داشتم كه با شما شام بخورم. داخل منزل مي‌روي و مي‌نشيني و اين كيسه‌ي پول را هم زير فرشش مي‌گذاري؛ ظرف را هم بگذار و برنگردان! من شام نمي‌خورم تا تو برگردي و من مطمئن بشوم كه او شام خورده و سير شده است.سيّد جواد مي‌گويد:من رفتم و غذا را بردم و گفتم: مي‌خواهم امشب با شما شام بخورم. او به غذا كه نگاه كرد گفت: اين غذا نبايد طبخ شما باشد! شما عرب هستيد و مي‌دانم طبخ عرب به اين نفيسي نيست! اين را از كجا آورده‌اي؟! گفتم: كاري به اين نداشته باشيد. گفت: تا نگويي من نمي‌خورم. من ناچار اصل جريان را گفتم. گفت: خيلي عجيب است! خدا شاهد است تا به حال من به احدي وضع زندگي خود را نگفته‌ام! متحيّرم كه سيّد از كجا باخبر شده كه من يك هفته است خرماي زاهدي مي‌خورم و امشب رفتم و دست خالي برگشتم!

همسايه‌ي غني غافل

مردي بود درويش و از خجالت عيال و اولاد سر در پيش، احوال خود را به كسي اظهار نمي‌كرد و كسي از حال او خبر نداشت. روزي كودك همسايه كه دولتمند بود به خانه‌اش آمد. در اثناي بودن آن طفل مرد فقير ديگي كه بر روي آتش گذاشته بود برداشت و بر زمين گذاشت و مشغول خوردند شدند و به آن كودك غني از آن طعام ندادند. كودك گريان به خانه رفت و ماجرا را به پدر و مادر گفت. پدر و مادر براي او طعام آوردند نخورد و گفت: من از طعام همسايه مي‌خواهم. پس مرد غني همسايه‌ي فقير را خواست و گفت: حيف نباشد كه از شما اينگونه به ما آزار برسد. مرد فقير گفت: معاذالله! كه از من آزاري به شما برسد. گفت: كدام از اين بدتر كه طفل ما طعام شما را ديد و از آن به او نداديد، نعره از دل مي‌كشد و به هيچ قسم ساكت نمي‌شود.
پس مرد فقير آهي كشيد و گفت: در اين سّري است كه نبايد آشكار شود. مرد غني اصرار كرد. همسايه‌ي فقير حال خود را بيان كرد كه اين غذا بر ما حلال و بر طفل تو حرام بود. آن مرد گفت: سبحان الله مي‌شود در شريعت اسلام چيزي بر تو حلال و بر ديگري حرام باشد؟ مرد فقير گفت: سه روز بود قوتي به دست ما نيامده بود تا امروز بيرون رفتم در فلان محله الاغي مرده بود از گوشت او آوردم و طبخ كرديم. نخواستم كه به بچّه‌ي تو از آن گوشت حرام بدهم. پس آن مرد غني گفت: نخواهم گذاشت از خانه‌ي من قدم بيرون بگذاري تا مال خود را با تو به طور مساوي قسمت نمايم. هر چه داشت در ميان گذاشت و با آن مرد فقير قسمت كرد. پس از مدّتي آن مرد غني را اجل رسيد و از دنيا رفت. او را در خواب ديدند و گفتند: خدا با تو چه كرد؟ گفت: خداوند مرا به رحمت خود واصل كرد به سبب آن مواساتي كه با آن فقير كردم.