gototopgototop



صفحه ی اصلی درباره ی ما

احسان به اولاد و ارحام

   احسان به اولاد و ارحام   

خانواده‌هاي مسلمان تا آنجا كه مقدورشان هست احكام و آداب دين را به فرزندانشان تعليم كنند؛ اكتفا به اين ننمايندكه در مدرسه مي‌آموزند. در خانه هم بايد در شرايط مناسب به آنها يادآوري كنند تا كودكان و نوجوانان از اوّل حاكميّت دين را در خانه و مدرسه احساس بنمايند و چه خوب است كه پدر يا مادر خانواده در هفته يك ساعت و نيم ساعتي وقت بگذارند و از روي رساله‌ي عمليّه يكي دو مسأله از مسائل تقليد و وضو و غسل و نماز براي فرزندان خود از پسر و دختر بخوانند و توضيح بدهند و از آنها بخواهند كه سال خمسي براي خود تعيين كنند و سر سال كه رسيد هر مبلغي از كم و زياد كه به عنوان عيدي مثلاً از والدين خود گرفته‌اند در حضور خودشان تخميس كنند؛ يعني يك پنجم آن را به عنوان خمس از آن جدا كرده و به دست خود آنها به مصرف معيّن در شرع مقدّس برسانند. اگر چه بچّه‌ها در سنين كودكي مكلّف نيستند ولي احتياج به تعليم و تمرين دارند تا اداء خمس به عنوان يك وظيفه‌ي مسلّم ديني همانند روزه و نماز در عمق جانشان استقرار يابد كه وقتي بعداً پول فراوان نصيبشان شد، تخميس آن بر آنها دشوار و سنگين نباشد. نمازهاي نافله را در منزل بخوانيد؛ تا بچّه‌ها هم ببينند كه شما نماز مي‌خوانيد اگر تمام نمازها را از واجب و مستحبّ در مسجد بخوانيد، افراد خانواده شما را اصلاً نمازخوان نمي‌بينند.
گاهي چند دقيقه از ساعت آخر شب پيش از نماز صبح برخيزيد و نافله‌ي شب را اندكي به صداي بلند بخوانيد تا همسر و فرزندان شما هم به صداي شما بيدار شوند و بفهمند شما براي دستور خدا و رسولش احترام قائليد. احتياط نكنيد نه رياكار حساب مي‌شويد و نه مردم آزار. احترام به دين خدا و تربيت ديني در خانواده لازم‌تر از همه‌ي اينهاست البتّه با رعايت اعتدال و ميانه‌روي كه در تمام شئون ديني لازم است و متأسّفانه مردم ناآگاه از موازين ديني به فرموده‌ي امام اميرالمؤمنين(علیه السلام):
لا تَرَي الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أوْ مُفَرِّطاً؛
آدم جاهل را نمي‌بيني مگر در حال افراط يا تفريط!
يا افراطي عمل مي‌كنند يا تفريطي يا تندرو در مسير دين مي‌باشند يا كندرو! معتدلان ميانه‌رو بسيار اندكند در حالي كه بايد همگي چنين باشند تا مورد اعتراض دشمنان دين قرار نگيرند.

وصاياي سيّدبن‌طاووس به فرزندش

 اينجا دو نمونه از شدت اهتمامي كه بزرگان ما از علما و صلحا در امر دين داشته‌اند عرض مي‌كنيم.
مرحوم سيّدابن طاووس(رض)كه از اعاظم علماي مذهب به شمار مي‌آيند؛ در كتاب كشف المَحَجّه لثمرة المُهْجَه به فرزندش كه در سنّ كودكي بوده است وصيّت مي‌كند: فرزندم! اگر توفيق و فضل خدا شامل حالت شد و زنده ماندي و به سنّ بلوغ و تكليف رسيدي و اين قابليّت در تو پيدا شد كه مشرّف به شرف تكليف الهي گردي و اذن شرفيابي و حضور در بارگاه قدس به تو دادند كه بايستي در پيشگاه حضرت ملك‌الملوك و فاطر السّموات و الارض بگويي:
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ**إيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إيَّاكَ نَسْتَعِينُ؛
بدان آن روز پر افتخارترين روزهاي عمر تو مي‌باشد و روزي فرخنده‌تر و مبارك‌تر از آن روز نداري. تاريخ آن روز را نگهدار و هر سال آن روز را روز عيد و جشن و سرور خود بدان و با دادن صدقات و انجام عبادات مراتب شكر و سپاس خود را به پيشگاه حضرت خالق منّان عرضه بدار كه با تشريف تكليف خود تو را به شرف و سعادت دائمي نائل فرموده است. من هم اگر زنده بمانم و روز بلوغ و رسيدن به سنّ تكليف تو را ببينم؛ آن روز را عيد خواهم گرفت و به شكرانه‌ي اين نعمت و موهبت الهي كه به تو ارزاني داشته است صدوپنجاه دينار طلا به تعداد سال‌هاي عمرت كه پانزده سال گذشته است براي هر سال ده دينار صدقه خواهم داد و اگر عمرم وفا نكرد و روز تكليف تو را نديدم؛ تو را به خدايت مي‌سپارم و از وصيّ خودم مي‌خواهم كه بعد از من روز تكليف تو همين كار را انجام بدهد و از تو مي‌خواهم كه پس از مرگ من وقتي كنار قبرم آمدي به من بگو و براي من صحبت كن كه خدا و خالق مهربان با تو چگونه رفتار كرده است. آيا وصيّ من درباره‌ي تو آنگونه كه خواسته‌ام عمل كرده است يا نه؟!چون از پيشوايان دين به ما رسيده كه ميّت سخنان زائران خود را مي‌شنود و با آنها انس مي‌گيرد.
شما ملاحظه مي‌فرماييد اين عالم بزرگوار چگونه با كودك نابالغ خود صحبت روحاني و معنوي مي‌كند و او را از حقيقت و اهمّيّت دين آگاه مي‌سازد و اهتمام شديد خود را نسبت به روز تكليف وي نشان مي‌دهد! آنگاه اكثريّت ما مردم غفلت زده را بنگريد كه روز تولّد خود و فرزندان خود را با اهمّيّت تلقّي مي‌كنند و پدران به پسران و دختران خود مي‌گويند: اگر زنده بمانم و روز عروسي تو را ببينم، ببين چه كارها خواهم كرد؟ آري؛ ببين تفاوت ره از كجا تا به كجاست؟!

پاداش اطاعت امر شوهر

در زمان پيامبر اكرم(ص)مردي از انصار خواست به سفر برود.با زنش عهد كرد تا من برگردم؛تو از خانه بيرون نرو.او هم اين عهد را پذيرفت و سفر مرد طول كشيد.در اين مدّت پدر زن مريض شد. او كسي را خدمت پيامبراكرم(ص)فرستاد كه پدرم مريض شده،مي‌خواهم به عيادتش بروم.شوهرم به سفر رفته و به من گفته از خانه بيرون نروم.مي‌فرماييد چه كنم؟رسول اكرم(ص)پيام داد:
اِجْلِسِي فِي بَيتِكِ اَطِيعِي زَوجَكِ؛
در خانه‌ات بنشين، اطاعت امر شوهرت كن.
او اطاعت كرد و در خانه نشست.پس از چند روز بار ديگر كسي را خدمت رسول اكرم(ص)فرستاد كه بيماري پدرم شدّت يافته. اجازه مي‌فرماييد از او عيادت كنم؟باز آن حضرت پيام داد:
اِجْلِسِي فِي بَيتِكِ اَطِيعِي زَوجَكِ؛
در خانه‌ات بنشين، اطاعت امر شوهرت كن.
چند روز گذشت.بار سوّم كسي را فرستاد كه: يا رسول الله!پدرم از دنيا رفت؛اجازه مي‌فرماييد در نماز بر جنازه‌اش شركت كنم؟باز آن حضرت پيام فرستاد:
اِجْلِسِي فِي بَيتِكِ اَطِيعِي زَوجَكِ؛
در خانه‌ات بنشين، اطاعت امر شوهرت كن.
پس از اينكه جنازه دفن شد،رسول اكرم(ص)براي آن زن پيام فرستاد كه بر اثر اين صبري كه در اطاعت امر خدا كردي و از خانه بيرون نرفتي،خدا، هم گناهان خودت را آمرزيد و هم گناهان پدرت را!!
حال، آيا اين صبر تلخي كه اين‌چنين بَرِ شيرين دارد، تحمّل آن عاقلانه نيست؟آري اي برادران و خواهران ايماني!اين باورتان بشود كه شما هرگز احدي را خيرخواه‌تر و مهربان‌تر از رسول گرامي خالقتان نخواهيد يافت!اگر اندكي اين تلخي صبر زودگذر را تحمّل كنيد و پشت پا به تمايلات نفساني پوچ اندر پوچ خود بزنيد و اطاعت از فرمان رسول الله اعظم(ص)پدر مهربانتان بنماييد،به يقين عزّت و عظمت در اين سرا و سعادت و خوشبختي ابدي در آن سرا را به دست خواهيد آورد؛ اِن‌شاءالله.

دليل داشتن همسران ناصالح

حضرت امام حسن مجتبي(علیه السلام)نيز همسري ناسازگار در خانه داشت و همو قاتلش شد!بنا بر نقلي همسر امام جواد(علیه السلام)نيز سبب مسموميّت و شهادت آن حضرت گرديد!آري؛ اين سؤال احياناً در برخي اذهان طرح مي‌شود: چرا اولياي خدا(علیهم السلام) اين‌چنين همسران ناصالح را در خانه‌ي خود نگه مي‌داشتند؟!
ما بايد اين حقيقت را بپذيريم كه هر كسي در زندگي شخصي خود اسراري دارد و ديگران نه حقّ تفتيش و كنجكاوي در آنها را دارند و نه حقّ توجيه آنها را كه فلان آدم در داخل زندگيش با همسر و فرزندانش چگونه عمل مي‌كند و راز فلان كارش بايد چنين و چنان باشد.اين حقّ را ما درباره‌ي امثال خودمان نداريم تا چه رسد به اسرار زندگي داخلي انبيا و امامان(علیهم السلام).
ما اجمالاً مي‌دانيم كه پيامبران و امامان(علیهم السلام)معصومند و سخني جز به اذن خدا نمي‌گويند و كاري جز به اذن خدا نمي‌كنند؛حال فلان كار را كه در داخل زندگيشان انجام داده‌اند؛بر اساس چه مصلحتي بوده است؟ما نه وظيفه داريم آن را تفحّص كنيم و نه حقّ داريم آن را با فكر و سليقه‌ي خود توجيه نماييم كه مثلاً روي چه مصلحتي پيامبراكرم(ص)از ابوبكر و عمر دختر گرفته و به عثمان دختر داده است؟اين مربوط به زندگي شخصي خودشان است و ارتباطي به ما ندارد.

عالم بزرگوار و همسر ناسازگار

از يكي از آقايان علما نقل كرده‌اند: همسري ناسازگار داشته و با رفتار و گفتارش موجبات اذيّت او را فراهم مي‌كرده است.دوستانش كه با خبر بودند، مي‌گفتند: آقا! چه لزومي دارد كه شما او را نگه داريد؟! طلاق در شرع مقدّس براي اينگونه موارد تشريع شده؛زندگي را كه نمي‌شود با تلخي دائمي گذرانيد.آقا مي‌فرمود:نه شما نمي‌دانيد! اين زن وسيله‌ي ترقّي روحي من و راه تقرّب من به خداست!! من وقتي از خانه بيرون مي‌آيم، مردم با محبّت و احترام و ادب به سمت من مي‌آيند و سلام مي‌كنند و دستم را مي‌بوسند و تجليل و تكريم بسيار مي‌نمايند.من مبتلا به عُجْب و غرور مي‌شوم! پيش خود فكر مي‌كنم:معلوم مي‌شود من هم كسي هستم كه خودم خبر ندارم... ولي همين كه به خانه بر مي‌گردم، زنم مي‌آيد دو تا فحش آبدار به من مي‌دهد و دو تا توي سر من مي‌زند!تعديلم مي‌كند و از مركب عجب و غرور و نخوت پايينم مي‌كشد و آدمم مي‌سازد.از اين جهت او حقّ تربيت بر من دارد!خدا سايه‌اش را از سرم كم نكند و نعمت وجودش را بر من مستدام بدارد!!

پاداش توجّه به همسر

رسول اكرم(ص)به خانه‌ي همسرش امّ سلمه رفت و بوي خوشي را استشمام كرد. پرسيد آيا حولاء ـ كه فروشنده‌ي عطر بود ـ نزد تو آمده است؟ امّ سلمه عرض كرد: آري وهم اكنون اينجاست و از شوهرش شكايت دارد. حولاء به حضور پيامبر رسيد و عرض كرد: پدر و مادرم فدايت باد، شوهرم از من دوري مي‌كند. حضرت فرمود: بر خوشبويي خود نزد شوهرت بيفزا. حولاء عرض كرد: از انواع عطر و مواد خوشبوكننده چيزي نبوده است مگر اينكه استفاده كرده‌ام امّا باز هم دوري مي‌كند. رسول خدا(ص)فرمود: اگر او مي‌دانست كه توجّه به تو چه پاداشي براي او دارد چنين مي‌كرد. حولاء پرسيد: چه پاداشي در توجّه به من براي او خواهد بود؟ پيامبر‌(ص)فرمود: وقتي به تو توجّه مي‌كند دو فرشته او را در ميان مي‌گيرند و اجر او همانند كسي است كه براي رضاي خدا شمشير به دست گرفته است.

پندهاي عبدالله بن جعفر به فرزند

عبدالله جعفر به دخترش پند مي‌دهد و مي‌گويد: دخترم از غيرت بپرهيز كه اين كار كليد طلاق و جدايي است و از عتاب و خطاب نمودن به همسرت نيز دوري كن كه باعث كينه‌توزي و دشمني مي‌گردد و سعي كن هميشه پاكيزه(و براي شوهرت) آرايش كرده باشي و بدان كه بهترين آرايش‌ها براي زن، سرمه كشيدن و بهترين وسيله‌ي پاكيزگي آب است (يعني اگر خودت را با آب پاكيزه نگهداري بهتر است از اينكه عطر بزني و كثيف باشي).

بهترين جهيزيه براي يك دختر

دوشيزه‌اي بود در كمال عقل و درايت، از زيبايي فراواني نيز برخوردار بود، رئيس قبيله‌ي "كنده" او را خواستگاري كرد، مراسم اوليه‌ي ازدواج با كمال خوشي و خرّمي پايان يافت و داماد رئيس قبيله‌ي كنده و عروس نيز دوشيزه "امّ اياس" دختر"عوف بن محلم شيباني" بود.
قبيله‌ي داماد خود را براي پذيرايي از عروس آماده مي‌كردند و جشن مفصّلي ترتيب داده، گوسفندها قرباني و شترها نحر كرده بودند بيشتر افراد دو قبيله از مرد و زن در مراسم جشن شادماني شركت داشتند. عده‌اي از زنان قبيله‌ي كنده براي بردن عروس به خانه‌ي آنها رفته بودند، زنان خانواده عروس را براي فرستادن به خانه‌ي شوهر آماده مي‌كردند. در اين موقع "امامه" مادرش كه از خداوندان فصاحت و بلاغت شمرده مي‌شد و داراي عقلي رزين و فكري متين و رأيي استوار بود دختر را مشايعت نموده و در آخرين لحظات نصايحي سودمند به عنوان بهترين جهيزيه براي او بيان كرد كه ذيلا از نظر خوانندگان محترم مي‌گذرد.
دخترم! اگر زني از داشتن همسر بي‌نياز بود قبل از او پدر و مادرش بايستي بي‌نياز باشند و اگر چنين بود او به‌وجود نمي‌آمد آري مردان براي زنان و زنان به خاطر مردان آفريده شده‌اند، قانون زوجيّت در جهان حكم فرماست و سرپيچي از قانون خلقت ستيزه با هستي و حيات خويشتن است. بنابراين دخترم تو نيز به پيروي از همين قانون بايد ازدواج كني و كردي، اكنون نيز از خانه‌ي پدر به خانه‌ي شوهر مي‌روي. آري خانه‌اي كه تو را پرورش داده و آشيانه‌اي كه در آن خود گرفته بودي ترك مي‌كني و قدم به خانه‌ي ديگري مي‌گذاري و يار و مصاحب تازه‌اي اختيار مي‌كني، خانه‌اي كه تاكنون نمي‌شناختي و يار و همنشيني كه قبلاً با او مأنوس نبودي، اكنون اگر خواهان سعادت و رستگاري خويشتني به نصايح مادرانه‌ي من گوش بده تا در خانه‌ي شوهر نيز همچون خانه‌ي پدر عزيز و محترم باشي.
دخترم، براي شوهرت بهترين يار و مونس باش تا او نيز براي تو صميمي‌ترين يار و فداكار باشد، نصايح دهگانه‌ي مرا بپذير كه براي تو بهترين جهيزيه است، جهيزيه‌اي كه تمام نمي‌شود و نفعش در همه‌ي عمر به تو مي‌رسد و سعادت و خوشبختي تو را تأمين مي‌كند.
1ـ در زندگي قناعت را پيشه كن و از هوس‌هاي بيجا كه شوهرت را خسته مي‌كند و احياناً از عهده‌ي انجام آن بر نمي‌آيد و زندگي شيرين را در كام هر دو تلخ مي‌گرداند بپرهيز، آري قانع باش و درآمد شوهر را بسنج و بعد برايش خرج بتراش، توقّعات بيجا را كنار بگذار و پا را از گليم خويش فراتر منه.
2ـ معاشرت و همزيستي با توافق كامل شيرين است و اين در صورتي امكان‌پذير است كه لااقل يكي از طرفين گوش شنوا داشته باشد و احياناً ناسازگاري‌هاي معاشر خود را تحمّل كند؛ بنابراين سعي كن كه همه جا و همه وقت در كليه‌ي مسائل مشترك با هم يكدل و يكزبان باشيد و اگر گاهي اختلاف سليقه‌اي پيش آمد چه مانعي دارد كه تو از حقّ خويش بگذري و از تمايلات خود صرف‌نظر كني و سخن همسرت را بشنوي.
3ـ چشم براي ديدن و شامّه براي بوييدن است، انسان از ديدن مناظر زيباي طبيعت لذّت مي‌برد و از تماشاي مناظر زشت و زننده نفرت دارد، بيني نيز از بوييدن انواع عطرهاي دلپسند و بوييدني‌هاي خوش حظّ مي‌برد و به عكس از بوهاي بد سخت ناراحت مي‌شود، بنابراين دخترم به تو سفارش مي‌كنم كه مواظب باش وقتي همسرت خانه و اثاث آن را تماشا مي‌كند هيچ جاي آن زشتي نبيند و منظره‌ي زننده‌‌اي را مشاهده نكند.
4ـ هميشه در آرايش خود دقّت كن تا مورد نفرت شوهرت قرار نگيري، ممكن است گاهي لوازم آرايش نداشته باشي ولي در هر حال آب پاك در دسترس تو هست، نظافت صورت و اندامت را رعايت كن كه بهترين زيبايي‌ها همان جمال و زيبايي طبيعي و خداداد است. نگذار چرك و كثافت به زيبايي تو لطمه وارد سازد، ممكن است گاهي عطر در دسترس تو نباشد تا خود را خوشبو سازي ولي در هر حال ميسّر است كه خود و خانه‌ات را از بوهاي بد بر كنار نگه داري و نگذاري بودي زننده‌اي شوهرت را ناراحت كند.
5ـ كدبانو باش با صرفه‌جويي و رعايت اقتصاد در حفظ مال و منال خانه و اثاث او كوشا باش و از تباهي آن بپرهيز كه هر چيز با زحمت به دست مي‌آيد و لذا به آساني نبايد از دست برود.
6ـ با حسن تدبير و مديريت صحيح و اخلاق نيك رعايت افراد تحت تكفّل و نانخواران شوهر را نيز بكن، اعمّ از خويشاوندان، كاركنان و كارگران و حتّي حيوانات كه حسن تدبير و اداره‌ي بانوي خانه در آن است كه خويشاوندان را به جاي خود بشناسد و حقوق خويشاوندي را رعايت كند و كاركنان را نيز خشنود سازد و نگذارد به حقّ كسي در خانه‌ي او ستم شود.
7ـ اوقات غذاي شوهر را منظّم كن، غذا را به موقع آماده‌ساز كه گرسنگي او را ناراحت مي‌كند و چه بسا در حالت ناراحتي خويشتنداري نكند و عصباني گرديده موجبات ناراحتي تو را نيز فراهم سازد. آنگاه است كه صلح و صفا از خانه‌ي شما به خاطر يك غفلت كوچك رخت بر مي‌بندد.
8 ـ بيخوابي نيز كسالت مي‌آورد و اگر در خانه مرد آسايش نداشته باشد و خواب و استراحتش تأمين نشود از خانه مي‌گريزد و پناهگاه ديگري مي‌جويد.
9ـ در حفظ اسرار خانواده بكوش و رازي كه با تو در ميان نهاده شده به ديگري مگو كه فاش ساختن اسرار نوعي خيانت تلقّي مي‌گردد، زنهار از اينگونه خيانت كه با آبروي تو تماس دارد برحذر باش.
10ـ هيچگاه با او مخالفت مكن(مگر در امر حرام) تا دل او از كينه‌ي تو پر نگردد و اگر خداي نخواسته براي او گرفتاري پيش آمد و او را ناراحت يافتي، دلجويي كن و اظهار سرور و انبساط مكن كه اين خود نوعي تقصير در اداي حقوق دوستي شمرده مي‌شود و برعكس هرگاه او را فرحناك و خوشحال يافتي رو در هم مكش و خود را غمگين جلوه مده كه اين صفت كدورت و دلسردي مي‌آورد.
علاوه بر اينها در بزرگداشت شوهر كوتاهي مكن تا او نيز از اكرام تو فروگذار نكند و اگر مي‌خواهي هميشه در زندگي زناشويي كامياب باشي رضايت همسر را بر رضايت خويش مقدّم دار. اكنون كه پندهاي مادرت را شنيدي و آماده‌ي به كار بستن شدي برو خدا نگهدار تو.
اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) در حديثي فرمود:
اِنَّ اليَمينَ الكاذِبَةِ وَ قَطيعَةَ الرَّحِمِ تَذَرانِ الدِّيارِ بَلاقِعَ مِنْ اَهْلِها؛
قسم دروغ و قطع رحم خانه‌ها را ويران[و بي صاحب و] خالي از اهل و خانمان گرداند.
در حديث ديگري از ابوحمزه ثمالي روايت شده كه امير مؤمنان(علیه السلام) در خطبه‌اي فرمود:
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الذُّنوبِ الَّتِي تُعَجِّلُ الفَناء؛
پناه مي‌برم به خدا از گناهاني كه در نابودي شتاب كند.
ابن كوّا كه در زمره‌ي دشمنان آن حضرت و از خوارج بود و هميشه مترصّد بود تا ايرادي بر كردار و گفتار آن حضرت بگيرد برخاسته گفت: يا علي، مگر گناهي هم هست كه در نابودي شتاب كند؟ حضرت فرمود:
نِعَمْ وَيلَكَ قَطيعَةُ الرَّحِم؛
آري، قطع رحم.

امام صادق(علیه السلام) و منصور دوانيقي

روزي منصور دوانيقي كسي را به سراغ امام صادق(علیه السلام) فرستاد و چون آن حضرت نزد وي آمد دستور داد پهلوي خودش تشكي گستردند و امام(علیه السلام) را در كنار خود نشانيد، آنگاه چند بار صدا زد محمّد(پسر منصور) را نزد من آريد و پشت سر هم تكرار مي‌كرد. بدو گفتند: هم اكنون مي‌آيد و چون آمد منصور رو به امام صادق(علیه السلام) كرد و گفت: آن حديثي را كه درباره‌ي صله‌ي رحم نقل كردي تكرار كن تا محمّد هم بشنود. امام(علیه السلام)فرمود: آري پدرم از پدرش از جدّش از اميرالمؤمنين(علیه السلام) از رسول خدا(علیه السلام) روايت كرد كه آن حضرت فرمود:
اِنَّ الرَّجُلَ لَيَصِلُ رَحِمَهُ وَ قَدْ بَقِيَ مِنْ عُمْرِهِ ثَلاثَ سِنينَ فَيُصَيّرُها اللهُ عَزَّوَجَلَّ ثَلاثينَ سَنَةً وَ يَقْطَعُها وَ قَدْ بَقِيَ مِنْ عُمْرِهِ ثَلاثُونَ سَنَةً فَيُصَيِّرُها اللهُ ثَلاثَ سِنين...؛
به‌راستي كه مرد صله‌ي رحم مي‌كند و از عمرش سه سال بيش نمانده ولي خدا[به واسطه‌ي همان صله‌ي رحم] عمر سه ساله را سي سال مي‌كند و قطع رحم مي‌كند و از عمرش سي سال مانده ولي خدا[به همان واسطه] عمر سي ساله را سه سال مي‌كند.
منصور گفت: اين حديث نيكوست ولي من منظورم اين حديث نبود. امام(علیه السلام)فرمود: آري پدرم از پدرش از جدّش از اميرالمؤمنين(علیه السلام) از رسول خدا(ص) روايت كرد كه فرمود:
صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّيارَ وَ تَزيدُ فِي الاَعْمارِ وَ اِنْ كانَ اَهْلُها غَيْرَ اَخْيار؛
صله‌ي رحم خانه‌ها را آباد گرداند و در عمرها بيفزايد و گر چه انجام دهندگان آن درمان خوبي نباشند.
منصور گفت: اين هم نيكو حديثي است ولي منظور من اين حديث هم نيست. امام(علیه السلام) فرمود: آري پدرم از پدرش از جدّش از اميرالمؤمنين(علیه السلام) از رسول خدا(ص)روايت كرده كه فرمود:
صِلَةُ الرَّحِمِ تَهُونُ الْحِسابَ وَ تَقي ميتَةَ السُّوءِ؛
صله‌ي رحم حساب[روز قيامت] را آسان كند و از مرگ بد حفظ كند.
منصور گفت: آري منظور همين حديث بود.

قطع رحم در رديف شرك

مردي خدمت رسول خدا(ص)آمده عرض كرد: مبغوض‌ترين اعمال نزد خداي عزّوجلّ كدام عمل مي‌باشد؟ حضرت فرمود: شرك به خدا.
قال: ثُمَّ ماذا؟ قالَ: قَطيعَةُ الرَّحِمِ؛
عرض كرد: پس از شرك چه عملي مبغوترين اعمال نزد خداست؟ فرمود: قطع رحم.
قال: ثُمَّ ماذا؟ قالَ: الاَمْر بِالْمُنكَر وَ النَّهْيَ عَنِ الْمَعروُف؛
پرسيد: پس از آن چه؟ فرمود: امر به كار زشت و نهي از كار نيك.

داستاني در قطع رحم

شعيب عقر قوفي يكي از اصحاب امام صادق(علیه السلام) و حضرت موسي بن جعفر(علیه السلام)مي‌باشد، وي نقل مي‌كند كه روزي خدمت امام كاظم(علیه السلام) رسيدم و آن حضرت بي مقدّمه به من فرمود: اي شعيب! فردا مردي از اهل مغرب تو را مي‌بيند و از حال من پرسش مي‌كند، تو در جوابش بگو: او به خدا همان امامي است كه حضرت صادق(علیه السلام) سفارش او را كرده و چون از حلال و حرام از تو پرسش كرد پاسخش را از طرف من بده. عرض كردم: قربانت! نشانه‌ي آن مرد چيست؟ فرمود: مردي بلند قد و درشت اندام و نامش يعقوب است، چون به نزد تو آمد ترسي نداشته باش و هر چه پرسيد جوابش را بده كه او بزرگ قوم خود مي‌باشد و اگر خواست به نزد من بيايد او را به نزد من آر.
شعيب گويد: به خدا روز ديگر در طواف بودم كه مردي بلندقامت و درشت اندام مرا ديد و گفت: مي‌خواهم از تو درباره‌ي حال آقايت پرشش كنم. گفتم: از كدام آقا؟ او نام حضرت را برد. بدو گفتم: نامت چيست؟ گفت: يعقوب. گفتم: اهل كجايي. گفت: مغرب. گفتم: مرا از كجا شناختي؟ گفت: كسي به خواب من آمد و گفت: شعيب را ديدار كن و هر چه مي‌خواهي از او بپرس و من جويا شدم تا تو را پيدا كردم. شعيب گويد: بدو گفتم همين جا بنشين تا من طواف خود را تمام كنم و به نزد تو بيايم و پس از طواف نزدش رفتم ديدم خردمندي است، سپس از من خواست تا او را به نزد امام(علیه السلام) ببرم، من او را برداشته به خانه‌ي حضرت موسي بن جعفر(علیه السلام)آمديم و اجازه‌ي ورود گرفته بر آن حضرت درآمد.
چشم حضرت كه بدون افتاد فرمود: اي يعقوب، تو ديروز آمده‌اي و ميان تو و برادرت در فان جا اختلاف و نزاعي واقع شد تا جايي كه يكديگر را دشنام داديد، اين‌چنين رفتارها روش من و پدرانم نيست و هيچ‌كس را به چنين كاري دستور نمي‌دهم از خدا بترس كه به زودي مرگ ميان تو و برادرت جدايي مي‌افكند و برادرت پيش از آنكه به وطن بازگردد در راه سفر خواهد مرد و تو از كرده‌ي خويش پشيمان خواهي شد و اين بدان جهت است كه قطع رحم كرديد و خداوند عمر شما را كوتاه كرد. آن مرد پرسيد: قربانت! اجل من چه وقت خواهد رسيد؟ فرمود: اجل تو هم رسيده بود امّا چون در فلان منزل نسبت به عمّه‌ات مهرباني كردي خدا بيست سال بر عمر تو افزود. شعيب گويد: سال‌هاي بعد آن مرد را در حجّ ديدم و به من گفت: در آن سفر برادرش قبل از رسيدن به وطن از دنيا رفت و در بين راه او را دفن كردند.